تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
كرد . . . در نمايشنامه براى مرد خسيس چند معلم ذكر شده بود ، منجمله معلم آواز كه رل آن به عهده من بود . . . مرد خسيس به معلم آواز : - حالا بخوانيد ببينم . اگر خوب خوانديد شما را اجير خواهم نمود . با خواندن يك رباعى فوق العاده مورد توجه قرار گرفتم و روزهاى بعد از نمايش از من خواستند بخوانم . اينك رباعى :
شاها ، بايد كز تو دلى كم شكند * لطف تو هزار لشكر غم شكند انديشه به كار دار كاندر سختى * يك آه هزار ملك درهم شكند
به قدرى دست زده شد كه دومرتبه پرده بالا رفت و نمايش شروع گرديد و در مرتبهء سوم معلم آواز مورد قبول حاج آقا واقع شد . . . « 31 » » همانطور كه در سطور بالا ديده شد ، اين گزارش دربارهء نمايشنامه خسيس اثر مولير است كه حسن ناصر و احتمالا كارگردانى كرده بود . بازيل نيكيتين نيز در سال 1330 قمرى مىنويسد : « در رشت نمايشهاى دائمى وجود نداشت . اما گاهى كه نمايش مىدادند ، من در آن حضور مىيافتم . . . رل زنان را هم مردان بازى مىكردند ! در خاطر دارم كه اين پيسها از فرانسه ترجمه شده و نشان مىداد كه ايرانيها نمايشنامه‌هاى فرانسه را مىپسندند . وقتى هم در نمايشى حاضر شدم كه پيس آن ابتكارى بود و نتايج بد عادت به مسكرات را مجسم مىنمود و جنبه تعليم و تربيتى داشت و قهرمان الكلى را در تهران نشان مىداد كه به واسطهء اين عادت به عاقبت بدى دچار گرديد . بعد هم با نويسندهء اين پيس ابتكارى كه جوان آموزگارى بود [ حسن ناصر ] آشنا شدم و نسخهء آن را به من داد كه رونوشتى از آن براى پروفسور ژوكوسكى ايران‌شناس و استاد خودم فرستادم تا نمونه پيسهاى ابتكارى ايران را ببيند . » « 32 » بر اساس اظهارات عباس اصالت ( بانكى ) اين گروه در مدت پنج تا شش سال ، بيش از چهل پنجاه نمايش در گيلان اجرا كرد و بر اساس يادداشتهاى على اكبر افشار گروه اميد ترقى 14 نمايشنامه را 30 تا 35 مرتبه روى صحنه آورد . به نظر مىرسد ارقام داده شده توسط افشار به واقعيت نزديكتر باشد . « 33 »

رجاء آدميت

شكل گرفتن مجمع اميد ترقى و اجراى پررونق آثار نمايشى در رشت ، براى ساير محافل فرهنگى انگيزه‌اى شد تا با اين مجمع به رقابت برخيزند . مؤسس اين گروه ميرزا عبد الكريم خان نائينى ( هنر ) بود كه خود نيز كار ترجمه نمايشنامه‌ها ، كارگردانى و همچنين بازيگرى را انجام مىداد . وى قبل از تشكيل اين گروه عضو مجمع اميد ترقى بود و به دلايلى از آن كناره‌گيرى كرد . نائينى « در اين كار كاملا تنها بود و انشعابى در اميد ترقى صورت نگرفت و حتى آقايان عبد الله راعى ، شيخ محمد قاسم انصارى ، عبد المجيد فرساد و ميرزا هاشم خان و چند نفر ديگر كه به رجاء آدميت پيوستند ، هيچ‌كدام عضو اميد ترقى نبودند . » « 34 » اعضاى اين گروه عبارت بودند از : هاشم خان ، اشرف خان ، شيخ قاسم انصارى ، مسيو محمد تقى يحيايى ، حسين مهرصادقى ، عبد الله راعى و شيخ محمد آموزگار كه اينان نيز از طريق نمايشهاى اخلاقى ، منشأ خدمات ارزنده‌اى شدند . « 35 »

هيئت آكتورال محمديه

با فروپاشى هرگروه فرهنگى ، گروهى ديگر از بطن آن سر بيرون مىآورد . عبد المجيد فرساد كه بعدها نام خود را به عجايب تغيير داد ، عضو رجاء آدميت بود . بعد از انحلال اين گروه ، خود هيئت آكتورال محمديه را در سال 1334 ق ( 1295 شمسى ) تشكيل داد . افراد اين هيئت را جمال شيرينلو ، جلال جليل‌زاده ( شيرين‌اف ) ، عباد الله اسماعيل‌زاده ( رنجبر ) ، احمد درخشان ، رسول همائى ، محمد آقا تبريزى ، عباس خان سرابلى ، پاشا خان و حسين قلى خان قفقازى تشكيل مىدادند . فريدون نوزاد دربارهء اين گروه مىنويسد : « جمعيت محمديه در بحبوحهء جنگ بين المللى اول در رشت تشكيل شد . افراد اين جمعيت همه آذربايجانى - چه ايرانى و چه بادكوبه‌اى - بودند . آنها به نفع مدرسه‌اى به نام مدرسهء محمديه واقع در صومعه بجار نمايشنامه‌هائى را به زبان تركى به معرض نمايش مىگذاردند . اين نمايشنامه‌ها از آثار نويسنده و موسيقيدان معروف بادكوبه ، عزير حاجى بگوف و برادرش ذو الفقار بيك و ديگر نمايشنامه‌نويسان بادكوبه‌اى بود كه برخى اپرت و بعضى اپرا و تمام‌آهنگى بود . اين اپرتها عبارت بودند از مشهدى عباد ، آرشين مالالان ، جوان پنجاه ساله ، زن داربىزن ، كربلائى قباد . اپراها عبارت بودند از : ليلى و مجنون ، اصلى و كرم ، عاشق غريب ، شاه عباس و خورشيد بانو ، شيخ صنعان . . . و نمايشنامه‌هاى ديگرى از قبيل آقا محمد خان قاجار ، كاوه آهنگر « 36 » . » براى نخستين بار در رشت توسط اين گروه خانمى به نام سونا قفقازى روى صحنه نمايش ظاهر شد . فرساد مؤسس گروه به خاطر همين كار و نيز تأسيس مدرسه‌اى براى دختران مورد بغض و نفرت گروهى از مردم قرار گرفت و چون كيفيت كار گروه كاهش يافت اعضاى هيئت در نشستى مديريت گروه را به اسماعيل‌زاده رنجبر و عسكر سميعى محول كردند . « 37 » اكثر اعضاى گروه از افراد خوشنام بودند كه مشاغل مهم و حساسى را نيز در اختيار داشتند نظير جمال شيرينلو كه مسئوليت نوغان گيلان را بر عهده داشت .

انجمن فرهنگ

ميرزا حسين خان جودت ، معلم رياضى دبستان احمديه رشت در سال 1295 شمسى انجمن فرهنگ را بنيان نهاد وى « بعدا مدير دار الايتام و سپس كميسر معارف دوران انقلاب شد . » « 38 » اين مجمع « به تبعيت از شركت علميه
هامش
( 31 ) . خاطرات من . . . ، حسن اعظام قدسى ، انتشارات ابو ريحان ، تهران 1349 ، صفحه 237 . ( 32 ) . خاطرات و سفرنامه مسيو نيكيتين ، ترجمه على محمد فره‌وشى ، انتشارات معرفت ، چاپ دوم ، تهران 1356 ، صفحه 127 و 128 . ( 33 ) . تاريخ نمايش در گيلان ، فريدون نوزاد ، نشر گيلكان ، رشت 1368 ، صفحه 38 و 45 . ( 34 ) . همان كتاب ، صفحهء 55 . ( 35 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، 1354 ، صفحهء 357 . ( 36 ) . تاريخ نمايش در گيلان ، صفحه 57 و 58 . ( 37 ) . همان كتاب ، صفحهء 63 . ( 38 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، صفحهء 357 - منظور از دوران انقلاب ، نهضت جنگل است .