تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
در برپائى تآتر به شيوهء اروپائى بردارد . وى به زبان و ادبيات فرانسه تسلط داشت و نمايشنامه‌نويسان آن كشور را به خوبى مىشناخت . ابراهيم فخرائى اعضاى اين مجمع را به شرح زير ياد مىكند « دائى نمايشى ، يحيى كرمانى ، مشهدى احمد آقا بانكى ، عبد الكريم خان واثق ، محمد آقا خان تبريزى ، عباس خان بانكى ( اصالت ) ، اسماعيل پوررسول ، اسد الله كيائى ، على بانكى ، كاظم خياط ، سيد حسين خليلى ، شيخعلى تنها ، حسن اعظام قدسى ، على حبيبى و اسماعيل دهقان . » « 23 » محمد باقر گلبرگ نيز اعضاى اين مجمع را بدين شكل معرفى مىكند : ميرزا حسن خان ناصر ، محمد حسين دائى نمايشى ، يحيى كرمانى ، على آقا حبيبى ، اسماعيل پوررسول ، على اكبر بانكى ، ميرزا كاظم خان ، ميرزا محمد خان تبريزى ، اسد الله خان كيائى ، ميرزا آقا خان كيائى ، ميرزا عبد الكريم خان واثق ، ميرزا صالح مظفرزاده ، اسماعيل شبرنگ ، حاجى اسماعيل دهقان ، مهدى آقادبيرى ، سيد حسين خان خليلى ، احمد درخشان ، قاسم انصارى ، صادق كوچك‌پور ، حسين شهرستانى ، محمد باقر گلبرگ ، على اصغر خان و على آقا فروزى . » « 24 » ابراهيم فخرائى ضمن اشتباه دانستن يادداشتهاى گلبرگ ، اشاره مىكند كه افرادى چون مير صالح مظفرزاده ، مهدى دبيرى ، اسماعيل شبرنگ ، حسين شهرستانى ، كوچك‌پور ، على اصغر خان ، محمد باقر گلبرگ و على فروزى بعد از مجمع اميد ترقى در نمايشهاى مجمع فرهنگ شركت داشتند و فعاليتشان بعد از پايان نهضت جنگل آغاز شده بود . « 25 » فريدون نوزاد مؤلف كتاب « تاريخ نمايش در گيلان » به نقل از عباس اصالت ( بانكى ) اين افراد را به عنوان اعضاى مجمع معرفى مىكند : عباس اصالت ، بنيامين ، اسماعيل‌پور ، رسول ، شيخ على تنها ، محمد حسين دائى ، نمايشى ، على شيرازى ، عبد الكريم تهرانى ، كاظم خياط ، آقا خان كيايى ، اسد الله خان كيائى ، محمد خان تبريزى ، مشهدى محمد آقا تحويلدار بانك روس و عبد الكريم نائينى . و بعد نويسنده اشاره‌اى دارد به نام افرادى كه بعدا به اين مجمع پيوستند : قاسم انصارى ، حسن اعظام قدسى ، سيد حسين خان خليلى ، مهدى دبيرى ، احمد درخشان ، اسماعيل دهقان ، اسماعيل شبرنگ ، حسين شهرستانى ، على اصغر خان ، على فروزى ، صادق كوچك‌پور ، محمد باقر گلبرگ و ميرزا صالح مظفرزاده . بنابر اظهارات عباس خان بانكى معروف به اصالت ، مجمع اميد ترقى با اجراى دو نمايشنامه آغاز شكل‌گيرى خود را جشن گرفت كه اولى نمايشنامه بسيار كوتاه و دوپرده‌اى مشهدى شجاع و دومى نمايشنامه خسيس اثر مولير ، ترجمهء ناصر بود . مجمع اميد ترقى توانست با اجراى اين نمايشنامه‌ها افكار عامه را متوجه خود سازد و بر اثر استقبال فراوان در عرض مدتى كوتاه چهار پنج بار نمايش مذكور را تجديد نمايد . « 26 » حسن ناصر اين امر را دريافته بود كه متون نمايشى ترجمه‌شده او وقتى مىتواند عملكرد درستى داشته باشد كه با فرهنگ مردم هماهنگ باشد . اين امر فوايد زيادى را دربر داشت . سرتيپ‌پور ويژگيهاى تآتر حسن ناصر را اين‌گونه يادآور مىشود : « انطباق نمايشنامه‌هاى خارجى با شرايط عينى جامعهء ايرانى كه مكتبى شد براى تربيت بازيگر و ضمنا محيطى شد براى جلب تماشاگر كه خيال مىكرد تآتر فقط روحوضى است و بعد ديد تآتر اين است و خودش را در آنجا يافت و نسل خودش را مىديد . اين مكتبى شد براى اجتماع . « 27 » » حضور دائى نمايشى اين مجمع را از توان بيشترى بهره‌مند ساخت . بعد از مدتى حسن ناصر ، احتمالا به علت اشتغال به امور ادارى و فرهنگى و همچنين پى بردن به استعداد فراوانى كه در آقادائى نمايشى نهفته بود ، كارگردانى نمايشنامه‌ها را نيز به وى سپرد . « 28 » از ترجمه‌هاى ناصر هيچ نمايشنامه‌اى در دست نيست و به احتمال زياد هيچ‌يك چاپ نشده است . « از جمله نمايشنامه‌هاى مولير كه اين هيئت تآترال اجرا مىكند سالوس ( تارتوف ) ، طبيب اجبارى ، عاشق دبنگ ( گيج ) ، مريض خيالى ، داماد پشيمان ( ژرژواندن ) ، احمق رياست‌طلب ، زنان دانشمند ، زنان فضل‌فروش و چند تاى ديگر است . . . چنان‌كه معلوم است اين نمايشنامه عموما اقتباسى از اصل بوده و در آنها علاوه بر عناوين ، پرسوناژها و گفتگوها نيز ايرانى شده بود . » « 29 » در اين زمان نقش زنان را نيز مردان به عهده داشتند و در مجمع هنرپيشگان اميد ترقى ، اسد الله كيائى يكى از چهره‌هاى موفقى بود كه نقش زنان را به خوبى اجرا مىكرد . حسن ناصر با انتشار روزنامه‌اى به نام اميد ترقى آن را وسيله‌اى جهت تبليغ تآتر در بين مردم و نيز كارنامه كار تآترى خود ساخت . ادوارد براون دربارهء اين روزنامه مىنويسد « روزنامه‌ايست كه در رشت به سال هزار و سيصد و بيست و نه هجرى ( 1911 ميلادى ) منتشر شده است . اين نشريه مشتمل بر جزئياتى از قبيل عايدات و مخارج بعضى نمايشها مىباشد . » « 30 » دو يادداشت دربارهء عملكرد مجمع اميد ترقى در دست است . يك يادداشت از آن حسن اعظام قدسى معروف به اعظام الوزاره است كه بعد از كودتاى محمد على شاه به رشت رفته و عضويت اين مجمع را پذيرفته بود و ديگر يادداشتى است از بازيل نيكيتين . اعظام الوزاره مىنويسد : « هيئت‌مديرهء مدرسه در نظر گرفتند . . . نمايشى بدهند . پيس يا نمايشنامه را ميرزا حسن خان ( ناصر ) معلم فرانسهء مدرسهء دولتى ، كه مرد دانشمندى بود و بعدها در وزارت ماليه مشغول كار شد و از رؤسا محسوب مىگرديد ، تهيه
هامش
( 23 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، 1354 ، صفحه 354 - 356 . ( 24 ) . يادبودهاى انقلاب گيلان و . . . حسين جودت ، تهران ، 1351 ، صفحه 26 . ( 25 ) . « مسائل فرهنگى نهضت جنگل در . . . » ، صفحه 22 . ( 26 ) . تاريخ نمايش در گيلان ، فريدون نوزاد ، نشر گيلكان ، رشت 1368 ، صفحهء 37 . ( 27 ) . « گفتگو با جهانگير سرتيپ‌پور » فصلنامه تآتر ، شمارهء 8 - 6 ، صفحه 225 . ( 28 ) . براى اطلاع بيشتر از زندگى و فعاليتهاى دائى نمايشى به مقاله فرامرز طالبى تحت عنوان « دايى كبير نمايش » در فصلنامه تآتر ، شماره 2 ، تابستان و پائيز 1367 ، مراجعه نمائيد . ( 29 ) . عروس و داماد ، مولير ، ترجمه ميرزا جعفر قراچه‌داغى ، نشر سپيده ، تهران 1357 ، صفحه 28 و 29 . ( مطلب متن از مقدمه‌اى كه به قلم باقر مؤمنى نگارش يافته ، نقل شده است . ) ( 30 ) . تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران ، ادوارد براون ، جلد 2 ، صفحه 63 . شايد اين روزنامه دومين روزنامهء تآترى باشد كه در ايران منتشر شده است . اولين آن « روزنامه تآتر » است كه توسط ميرزا رضا خان طباطبائى نائينى در تاريخ سه‌شنبه ، چهارم ربيع الاول 1326 ه . ق نشر يافت .