حسن ناصر از نخستين بنيانگذاران تآتر نوين در گيلان .
و حضيض ويژهاى برخوردار بود .
با توجه به اسناد و مدارك موجود مىتوان به آسانى فهميد كه بنيانگذاران تآتر گيلان ، صرفنظر از آنكه به سائقه هنردوستى و پرورش ذوق و استعداد و بالاخره هنرنمائى و كسب شهرت و افتخار به صحنه تآتر روى آورده بودند هدفهاى مشخص ديگرى داشتند كه عبارت بود از ترويج فرهنگ و معارف و كمك به بيمارستانها و مدارس و مؤسسات خيريه .
هنگامى كه در گيلان تآتر مورد توجه مردم قرار گرفت در ساير ولايات ايران نه تنها مردم عادى بلكه افراد سرشناس نيز شناختى از هنر تآتر نداشته و هنرمندان و بازيگران تآتر را به ديده تحقير و تنفر مىنگريستند . اگرچه در اين دوره تهران نيز داراى گروههاى نمايشى بود « 19 » ولى مردم تهران هيچگاه مانند گيلانيها از تآتر استقبال نكردند و همين موضوع خود يكى از علل موفقيت بنيانگذاران و گروههاى اوليه تآتر گيلان بود .
ميرزا حسين خان جودت يكى ديگر از بنيانگذاران تآتر جديد در گيلان بود . وى مدتى سرپرستى معارف گيلان را در حكومت جنگل به عهده داشت .
همانطور كه اشاره شد ، سرشناسترين شخصيتهاى ادارى و فرهنگى و سياسى در گيلان ، بنيانگذاران اوليه تآتر گيلان بودند . با نگاهى به اسامى برخى از آنان ، مىتوانيم پايگاه اجتماعى و فرهنگى تآتر گيلان را ترسيم كنيم . در ميان آنان برخى را به علت دارا بودن موقعيتهاى ممتاز ادارى و اجتماعى ، به راحتى مىشناسيم : حسن ناصر ، حسين جودت ، جهانگير سرتيپپور ، جمال شيرينلو ، صادق كوچكپور ، كريم كشاورز ، يحيى كرمانى ، خانم سارا امانى ، دائى نمايشى و چند تن ديگر .
حسن ناصر از فارغ التحصيلان فرانسه بود و در سمت پيشكار ماليه ( رئيس دارائى ) رشت ، يكى از حساسترين مشاغل ادارى را به عهده داشت .
مدتى نيز سرپرست مدرسه رشديه و نيز معلم زبان فرانسه بود . « 20 »
ميرزا محمد حسين خان دائى تبريزى ( معروف به دائى نمايشى ) يكى از مجاهدين دوره مشروطيت تبريز بود . در اوان جوانى به رشت عزيمت كرد و با
هامش
( 19 ) . براى آگاهى بيشتر از وضع تآتر تهران در اين دوره به « ادبيات نمايشى ايران » تأليف جمشيد ملكپور مراجعه كنيد .
( 20 ) . ابراهيم فخرائى درباره حسن ناصر مىگويد : « ميرزا حسن خان ناصر معلم فرانسه ما در مدرسه شمس بود و افتخارى تدريس مىكرد . آثار كرنى و مولير را با احاطهاى كه به مرور در زبان فارسى و فرانسه داشت با انشائى فصيح ترجمه مىكرد و من و مرحوم محمد على مهرى كه خطّمان خوانا بود ترجمهها را براى سوفلور پاكنويس مىكرديم » ، مسائل فرهنگى نهضت جنگل در . . . نقش قلم ويژه فرهنگ هنر و ادبيات ، شماره سوم ، صفحه 5 .