اعتماد السلطنه مىافزايد : « شاه عباس صفوى از جمله پادشاهانى بود كه در سفرهايش به گيلان ، به تماشاى آببازى كه در ايام خمسه مسترقه معمول بود ، مىرفت و در ميان اهالى به تماشاى اين مراسم كه روز آبپاشان مىگفتند ، مىپرداخت » .
علامه محمد قزوينى ، اسكندر بيكمنشى مؤلف عالمآراى عباسى و زكرياى قزوينى صاحب عجايب المخلوقات در مورد آببازى در گيلان مطالبى نوشتهاند . « 15 »
ابراهيم فخرائى در كتاب گيلان در گذرگاه زمان از ساير بازيهاى و مراسمى نام برده و توضيحاتى دربارهء برخى از آنها مانند چاه نخجير ، نوروز و نوسال ، گلگل چهارشنبه ، ورزا جنگى ، چهلمنبر و . . . داده است .
جدا از بازيهاى نمايشى ذكرشده ، در گيلان ، نمايشهاى عاميانهاى اجرا مىشود كه همواره ، نقشى همچون بازگوئى وقايع مربوط به زندگى روزمرهء مردم دارد . اجراى آنها در ايام فراغت باعث دلمشغولى و سرگرمى مردم گيلان خصوصا كشاورزان بوده است . اين بازيها در هر منطقهء گيلان ، داراى ويژگيهاى مربوط به خود است . در گذشته دورنمايهء اغلب اين نمايشها و بازيها را برخورد مالك و زارع و مسائل و مشكلات امور كشاورزى و زراعى تشكيل مىداد ، زيرا اساس زندگى مردم در روستاهاى گيلان بر پايهء كشاورزى و زراعت مخصوصا كشت برنج و زيتون و محصولات بومى استوار بوده است . برخى از اين نمايشها را محمد مير شكرائى در مناطق زيتونخيز مورد بررسى قرار داده است :
نمايش آبيارى :
در نمايش آبيارى در ده گلديان از توابع رودبار در گيلان ، آبيار ، درختان كدخدا و حاجى و قوموخويشهاى خودش را بيشتر آب مىدهد و اين موجب نزاعى مىشود كه سرانجام معتمدين محل آن را حلوفصل مىكنند . يك بار هم ميراب با يكى از اهالى ده مجاور كه مىخواهد آب را به ده خويش ببرد ، اختلاف پيدا مىكند ؛ بعد ريشسفيدان هر دو ده جمع مىشوند و قرار و قانونى براى تقسيم آب مىگذارند . اين نمايش به خوبى ، روابط و ساخت اجتماعى ده و مسائل و مشكلات مردم را نشان مىدهد . . . .
در سياهكل تا يك دو دهه پيش ، نمايش كلاغ و سگ و لاشه را اجرا مىكردند . در اين بازى كلاغ و سگ بر سر يك لاشه دعوا مىكنند . سگ مىگويد لاشه مال صاحب من است و كلاغ مىگويد مرده صاحب ندارد . . . و اين از موارد معدود سخن گفتن و گفتگوى حيوانات با يكديگر در اين نمايشهاست . « 16 » محمد مير شكرائى توضيح صحنه نمايش آبيارى و نيز قسمتهائى از فضاى كلى صحنههاى اين نمايش را اينگونه رقم زده است :
صحنهء بازى : ميدان عمومى ده ، يا يك اطاق .
نقشها به ترتيب ورود به صحنه : سرميراب ، رديف آبيار ، چند نفر صاحبان باغها ، معتمدان ده ، يك نفر از اهالى ده مجاور ، معتمدان و ريشسفيدان هر دو ده .
يكى از « رديف آبيار » ها مشغول آبيارى درختان ده است . او درختهاى كدخدا ، حاجى ده و خويشان خود را بيشتر آب مىدهد .
يكى دو نفر از اهالى ده سر مىرسند ، و متوجهء تقلب « رديف آبيار » مىشوند . و كارشان با او به مشاجره و دعوا مىكشد .
آنها رديف آبيار را به ده نزد كدخدا و ريشسفيدان محل مىبرند و از او شكايت مىكنند . ريشسفيدان آنها را آشتى مىدهند و به « رديف آبيار » گوشزد مىكنند كه ديگر تقلب نكند .
يك نفر از اهالى ده مجاور ، از غفلت « سرميراب » استفاده مىكند و آب را به طرف ده خود برمىگرداند . سرميراب متوجه مىشود ، دادوفرياد مىكند ، و كار به دعوا مىكشد .
« سرميراب » آن مرد را به ده ، نزد كدخدا و ريشسفيدان مىبرد .
ريشسفيدان هر دو ده جمع مىشوند ، و قرار و قانونى مىگذارند به نام « چاركه » كه بر طبق آن ، آب بهطور مساوى به هر دو روستا برسد و ميرابها متفقا بر آب نظارت كنند .
لازم به توضيح است كه « سرميراب » مسئول تقسيم آب و « رديف آبيار » ها مسئول آبيارى درختان و باغها هستند . اينها مطابق قراردادى كه با اهالى ده مىبندند در ازاء كار خود ، مزد دريافت مىكنند .
« چاركه » نام قانونى است كه مردم اين ده و ده مجاور براى تقسيم آب خود دارند . اين نمايش در واقع داستان پيدايش مقررات تقسيم آب در اين دوره است و از اهميت آب در اينجا حكايت مىكند .
تمام آنچه در اين نمايش مىگذرد ، عينا از وقايعى كه در ده اتفاق مىافتد و تقلبهاى معمول در آبيارى حكايت مىكند كه با حركات و نكتهپردازيهاى بازيگران براى مردم لذتبخش و شادىآور مىشود . « 17 »
بدون شك ، در قلمرو هنرهاى نمايشى گيلان ، نمونههاى زيادى از بازيهاى نمايشى در دست است و اين بر عهدهء پژوهشگران گيلانى است كه بر روى اين نمايشها كار كنند تا شايد بخشى از مواد اين آثار و نيز استفاده درست از « ظرفيت نمايشى ادب داستانى ايران » « 18 » بتواند دستمايهاى باشد براى نويسندگان معاصر جهت زنده نگهداشتن اين نمايشها و نيز غنى ساختن محتوا و شكل نمايشنامههاى ملى معاصر با فرهنگ بومى .
پيشگامان تآتر جديد در گيلان
گيلان به لحاظ موقعيت جغرافيائى و طبيعى ، همواره يكى از مراكز عمده فرهنگى كشورمان در تاريخ معاصر بوده است . جنبش مشروطيت ، آغاز شكوفائى انديشههاى ترقىخواهانه در اين قلمرو به حساب مىآيد . در اين دوره گيلان توانست با كوششها و جانبازيهاى فراوان در تحولات فرهنگى كشور ، پايگاه ويژهاى كسب كند . جنبش مردمى جنگل نيز ، به نوبه خود ، ميراث ارزندهاى را در قلمرو فرهنگ به اين مجموعه افزود .
تآتر به مفهوم امروزى آن از سال 1289 شمسى در گيلان شروع شد . اين هنر همانند هنرهاى ديگر با توجه به موقعيت اجتماعى - فرهنگى گيلان از اوج
هامش
( 15 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، ابراهيم فخرائى ، انتشارات جاويدان ، تهران 1354 ، صفحه 263 ، 264 .
( 16 ) . « پايگاه اجتماعى نمايشهاى عاميانه در مازندران و گيلان » محمد مير شكرائى ، 1360 ، صفحات 60 و 61 .
( 17 ) . همان نشريه ، صفحه 53 .
( 18 ) . « ظرفيت نمايشى ادب داستانى ايران » ، جلال ستارى ، فصلنامه تآتر ، شماره اول ، صفحه 52 - 50 .