تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
مىگويد : ناز خانم مال من است ، ناز خانم مال من است ! مردم كه به هيجان آمده‌اند ، با صداى بلند چنين مىخوانند :
اى غولك شيرازى * يك دور تو بوكون بازى اغول ، چه جور غوله ؟ * تا كمر بيجير چوله اى غولك شيرازى * يك دور تو بكن بازى اين چه‌جور غولى است ؟ * كه از كمر به پائينش گل‌آلود است .
ناز خانم و كاس خانم به وسط ميدان مىآيند و مىرقصند . جماعت دوباره به راه مىافتند و همچنان‌كه تمام خانه‌هاى روستا را دور مىزنند ، چنين مىخوانند .
عروس غولى باوردم * بيا تره زن باوردم عروس « غول » را آورده‌ام * بيا برايت زن آورده‌ام
با همين آهنگ مىروند تا مژده عروسى « غول » و « ناز خانم » را به مردم برسانند . وقتى كه به در خانه كدخدا مىرسند ، اين ترانه را مىخوانند :
كاس خانم تونم بيا * ناز خانم تونم بيا خونه خازن مجه ياكشا * گاز گير يا پيچا گوشا وامجه يا كليد گوشا * كاس خانم تو هم بيا ناز خانم تو هم بيا * زن كدخدا گوشه‌وكنار را جستجو مىكند گوش گربه را گاز مىگيرد * و دنبال كليد مىگردد
لحظه‌اى بعد ، مادر غول هم به ميان جمعيت مىآيد و دو قاشق ( كچه ) را در دست دارد كه با آهنگ مخصوصى به هم مىكوبد و اين اشعار را مىخواند :
تو بوتى خونايه م عروسى * مو ترا باردم عروسى كتره كچه جى عروسى
مى پول گوده جى عروسى
اى عروس خانم ، تو گفتى نخواهم آمد ولى من تو را آوردم در حالىكه « كتره و كچه » را به‌هم مىزدم ، ترا آوردم و با كيسه پول ، خودم ، ترا آوردم . پس از اين‌كه جمعيت ساعتها زدند و رقصيدند ، مراسم پايان مىيابد و اين صحنه را تا بيست و پنجم فروردين ، شبهاى مختلف برپا مىدارند . « 5 » يكى ديگر از كهنترين بازيهاى نمايشى گيلان « رابرچرى » يا « راه‌بچرى » است كه اجراى آن در نواحى مختلف گيلان با يكديگر تفاوت دارد . اين بازى نمايشى نمادين و رمزى را بازيگران محلى براى استقبال از سال نو اجرا مىكنند . محمود پاينده در كتاب « آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم » بازيگران نمايش مزبور را بدين‌گونه معرفى مىكند : « 1 - راه‌بچرى مرد است . چادرى به خود مىپيچد و پوست گوسفندى بر سر خود مىاندازد و بر زمين مىخوابد ( شبيه آهو ) ، 2 - مردى چوب به دست ، ايستاده در كنار آهو ( - راه‌بچرى ) ، با چوبدستى به آهو مىزند و آهو سرش را به جلو و عقب و به چپ و راست مىگرداند ، 3 - كولبارچى ( مردى كه كيسه‌اى به پشت دارد و برنج و تخم‌مرغ و پياز و پول اهدائى مردم را جمع مىكند ) . مرد چوپان با آهوى خود ، از اين خانه به آن خانه ( يا محله ) مىرود و در وصف آهو ( كه نمادى از انسان است ) و نيازهايش ، شعر مىخواند و از مردم شاديانه طلب مىكند . هركس به اندازه توان خود به اين گروه كمك مىكند . » « بىبى خانه » يكى از افسانه‌هاى گيلان است كه ظرفيت نمايش خود را ، در زندگى مردم پيدا كرده است . رابينو درباره اين افسانه مىنويسد « الفاس رينانتوس
L'elephas rhinantos
يكى از نخستين گلهاى بهاريست كه در گيلان مىشكفد . در جام برگ اين گل دو نقطهء سياه ديده مىشود و در وسط يك برآمدگى به چشم مىخورد . بنا به روايات محلى ، اين گل صورت دوشيزه‌اى را نشان مىدهد و آن دو خال و برآمدگى چشمان و بينى اوست . مردى اين دختر را تعقيب كرد و او را در آغوش فشرد . دختر از خدا خواست كه او را رهائى دهد و خدا وى را به گل مبدل ساخت . وقتى كه اين گياه گل مىكند ، دختران جوان به چيدن آن مىروند و آواز مىخوانند :
در بزن درجك بزن * در را ببند ، دريچه را ببند درِ كونه سنجق بزن * چفت پائين در را ببند جوخوسو جوخوسو * پنهان شو ، پنهان شو كافران تىره با موييد * كافران براى تو آمده‌اند
اگر وزش نسيمى گلبرگ اين گياه را به جنبش درآورد ، دوشيزگان بسيار
هامش
( 5 ) . آئينهاى نوروزى ، مرتضى هنرى ، وزارت فرهنگ و هنر ، مركز مردم‌شناسى ايران ، تهران 1353 ، صفحه 69 و 71 . ابراهيم فخرائى در كتاب گيلان در گذرگاه زمان دربارهء اين مراسم مىنويسد : « از شب چهارشنبه‌سورى به بعد در رشت و حومه‌هاى شهر موجودى به نام عروس‌گله با لباسهاى قشنگ و زينت فراوان ترتيب داده مىشد و عده‌اى از كودكان همراهش به رقص و پايكوبى و دست‌افشانى پرداخته ، شاديها كرده و مىگفتند :عروس‌گوله باورديم * جان ديله باورديم ،يعنى عروس قشنگ و خوب و زيبا آورديم ، عروسى كه محبوب و مطلوب دلهاست در لاهيجان و حومه ، دو جوان خوب‌چهر ، يكى چماق‌دار و ديگرى بيل به دست ، به اتفاق دو دختر خوش‌سيما به نام كاس‌خانم و ناز خانم همراه عده‌اى از دختربچه‌هاى كم‌سن‌وسال ، به راه افتاده و اين تصنيف را مىخوانده دستجمعى كف مىزدند :اين خانه به آن خانه * ميرزا ملك لانه مرغانه چهل دانه * اين بخش بزرگانه نوروز مباركباد * نوسال مبارك بادو از هر خانه‌اى يك يا چند عدد تخم‌مرغ و يا چيزهاى خوردنى ديگر دريافت مىكردند . »