زيادى وجود دارد كه نشانهء حضور نمايش در اين سرزمين است . « 3 »
در اين زمينه ، گيلان نيز ، با توجه به قدمت تاريخى آن ، فاقد پژوهشهاى اوليه است . برخى از آثار بهدستآمده از مارليك ( چراغعلى تپه ) ، املش ، ديلمان ، تالش و نيز ديگر مناطق گيلان ، داراى نقوش متنوعى هستند . برخى از اين نقشها ، بهويژه اشياء بهدستآمده از مارليك ، داراى آنچنان مفاهيم پر رمزورازى هستند كه فقط مطالعات دقيق علمى از ديدگاه مردمشناسى و جامعهشناسى تاريخى مىتواند عناصر نمايشى اين نقوش را بازيابد و ارتباط آن را در زندگى اجتماعى آدميان تبيين كند .
در گيلان ، همانند تمامى سرزمينهائى كه انسان در آن كار كرده و فرهنگ و تمدن بهوجود آورده ، افسانهها و داستانهاى عاميانهاى وجود دارد كه سينه به سينه حفظ شده و برخى از آنها به لحاظ ظرفيتهاى نمايشى ، تبديل به نمايشهاى مردمى شده است . اين افسانهها و بازيهاى نمايشى ، نمادى از تلاش آدميان براى زندگى و نيز تضاد آنان با طبيعت و اقشار بالا ، به شكل حماسه و تراژدى ترسيم شده و اغلب آنها داراى وجه بالائى از بيان شاعرانه است .
يكى از معروفترين نمايشهاى بومى گيلان « عروس گله » است . قدمت اين اثر نمايشى ، با توجه به ساخت عناصر نمايشى آن ، كه يكى از باشكوهترين افسانههاى نمايشى گيلان است ، به گذشتههاى بسيار دور مىرسد . اين نمايش در هر منطقهء گيلان با حفظ عناصر اوليه نمايشى از چاشنيهاى محلى برخوردار بوده است . روايتى از اين نمايش در زير آورده مىشود . يادآورى اين نكته ضرورى است كه ترجيعبند اشعار اين نمايش در اغلب مناطق گيلان « عروس گله » است . در حالىكه ، در روايت روستاى « جوپشت » رشت ، « عروس غوله » آمده است ، كه به نظر صحيحتر مىرسد .
اين مراسم از چهارشنبهسورى تا بيست و پنجم فروردينماه ادامه دارد .
« در اين مراسم » جوانان به دور هم حلقه زدهاند . از چهرهشان شادى مىبارد .
هر قدر روز به پايان نزديك شود ، بر انبوه جوانان افزوده مىشود . همه از هم مىپرسند كه : امشب « غول » چه كسى است ؟ « كاس خانم » كدام دختر زيباروى روستاست ؟ اما راستى ، مثل اينكه ناز خانم ، يعنى خود عروس خانم ، يادتان رفت ؟ صداى ساز و دهل مىآيد . ساززن ، دمبكزن و ديارهزن ( دايرهزن ) برگزيده شدهاند .
« غول » همه را به دور خود جمع كرده است . و او يكهبزن محل است و عاشق ! . . .
سروصورتش را سياه كردهاند . چند جارو به جاى دم به پشت شلوارش بستهاند . به دور كمرش دستهء بزرگى كولش ( كاه ) آويزان كردهاند و چند زنگوله به كمربندش . با هر تكانى ، زنگها چنان سروصدايى راه مىاندازند كه تصور مىرود كاروانى در حركت است . غول عاشق به خواستگارى آمده است . دور ميدان مىگردد و از وفاى معشوقه دم مىزند و فرياد كه ناز خانم فقط او را مىخواهد و بس . ناز خانم كه به ماجرا پىبرده است ، خود را پشت جوانان ده پنهان مىكند . كاس خانم كه از بستگان عروس است ، مىرود تا ناز خانم را پيدا كند و به او بگويد كه جناب غول خاطرخواه اوست .
در اين ميان اتفاق تازهاى رخ مىدهد و براى غول رقيب پيدا مىشود . اين رقيب آقا كوسه « 4 » است كه مثل جوانان ده لباس پوشيده و بين جوانان ده ايستاده است . آقا كوسه ادعا دارد كه تنها او عاشق ناز خانم است . و ناز خانم بايد نامزد او باشد .
تماشاگران در حالىكه يك روند مىخندند ، به راه مىافتند . از خانهاى به خانهاى ، و از گذرى به گذرى مىروند . كوسه همچنان در پشت دختران و پسران ده مخفى است ، تا مبادا غول به او چنگ اندازد . غول به ظاهر ، خود را خشمگين نشان مىدهد و حرفهايى مىزند كه بيشتر باعث خنده مىشود .
ناگهان غول فرياد برمىآورد كه : « آهاى . . . آقا كوسه كجايى تا بخورمت . » فضاى باز روستا از خنده لبريز است .
ناز خانم پا در ميدان مىگذارد و به كوسه مىگويد : اگر عاشق منى ، بايد با غول كشتى بگيرى . همه ايستادهاند و ساكت و يكدفعه كوسه چهره مىنمايد ، اما بههيچوجه حاضر نيست با غول كشتى بگيرد . چون عقيده دارد ، غول سياه است و در شب مشخص نيست و مىگويد كه : غول را نمىتوان شناخت . كوسه مىگويد كه غول بايد هرچه به خودش آويزان كرده ، بردارد ، تا هموزن شوند .
بعد از كمى جروبحث با هم گلاويز مىشوند . غول ، يك روند و به صداى بلند مىخندد . در حين كشتى ناگهان غول از كشتى شانه خالى مىكند و به آقا كوسه مىگويد : رفيق ، اصلا كشتى بدون داور درست نيست و بايد استاد تو با من قرارداد ببندد كه اگر در كشتى تلف شدى ، كسى بر من ادعايى نداشته باشد !
ساززن مربى و استاد كشتى است . قراردادى را بر كاغذى مىنويسد و داورى را به عهده مىگيرد . اما غول فرياد برمىدارد كه چرا اهل محل پايين ورقه را امضاء نكردهاند . دهبان زير ورقه را امضاء مىكند . آنگاه غول ، با اصرار مىخواهد كه ناز خانم هم قرارداد را امضاء كند . بالاخره با اداها و مسخرهبازيهاى غول ، ناز خانم ورقه را امضاء مىكند و دوباره كشتى شروع مىشود . اينبار كوسه ، كشتى را متوقف مىكند ، زيرا شرايطى دارد :
- غول حق ندارد به پاهاى من ( كوسه ) دست بزند . حق گرفتن كمر را ندارد . گردن را هم نبايد لمس كند !
در اين موقع مشاجرهء لفظى بين غول و كوسه بالا مىگيرد و جمعيت را خنده امان نمىدهد . كار اختلاف بالا مىكشد و كوسه چون شرايطش پذيرفته نمىشود ، كشتى را رها مىكند و پا به فرار مىگذارد . غول فرياد شادى مىكشد و زنگها را تكان مىدهد . بچهها دست مىزنند و همه با هم مىرقصند . يك نفر دو قطعه چوب را به هم مىكوبد و غول با صداى بلند خنده سر مىدهد و
هامش
( 3 ) . بهرام بيضائى نمونههائى از نقوش نمايشى اشياء عتيقه و نفيسه را بهدست داده است . نگاه كنيد به :
نمايش در ايران ، چاپ كاويان ، تهران 1344 ، صفحهء 19 ، 22 ، 27 ، 36 ، 53 ، 167 ، 172 .
( 4 ) . محمد مير شكرائى در مقاله « كوسهگردى » با پىگيرى اين عنصر نمايشى در ايران مىنويسد : « عروس گلك در دهات گيلان نيز با كموبيش تفاوتهايى معمول است . در گيلان نقشهاى آن عبارتند از كوسه ، ناز خانم ، غول و چند نفر ديگر . در آبكنار بندر انزلى ، گروه عروسى گوله ، شامل هفت نفر است . غول ، كوسه ، ناز خانم ، فانوسدار و سه نفر نوازنده . فانوسدار در واقع همان نقش باركش را دارد و هدايا را جمعآور مىكند و چون بازى شبها اجرا مىشود ، فانوسى هم بهدست مىگيرد . در اين نمايش غول و كوسه بدنشان را با ساقههاى خشك برنج ( كولوش ) مىپوشانند ، كلاه قيفى بر سر مىگذارند ، شلوارشان را تا زانو بالا مىزنند و پا و صورتشان را سياه مىكنند ، زنگ به خود مىآويزند و هركدام دوتا چوب هم بهدست مىگيرند . غول و كوسه بر سر ناز خانم با هم دعوا مىكنند و سرانجام قرار مىشود ، كشتى بگيرند . در كشتى كوسه از غول شكست مىخورد و به زمين مىافتد و ناز خانم و غول رقصكنان بازى را به پايان مىبرند . نگاه كنيد به پايگاه اجتماعى نمايشهاى عاميانه در مازندران و گيلان ، صحنهء معاصر ، شمارهء اول ( اسفند 1359 ) : صفحهء 56 .