بود .
پسران حكيم عبد الرزاق يعنى حكيم مسيح الدين ابو الفتح ، حكيم همام الدين و حكيم نور الدين ( حكيم قرارى ) چون در گيلان عرصهء زندگى را بر خود تنگ يافتند و همچنين احساس غبن و رنجش مىكردند به عراق و خراسان و سپس به هند پناه بردند . از قرار معلوم در سال بيستم از پادشاهى جلال الدين اكبر شاه ( 983 ه . ق ) در دربار آن پادشاه پذيرفته شده و در همانجا ماندگار شدند . از ميان فرزندان حكيم عبد الرزاق ، حكيم مسيح الدين ابو الفتح نفوذ بسيار داشته و از حاميان بزرگ شاعران و اديبان و علماء گيلانى و ايرانى در دربار هند بوده است . يكى از پسران حكيم عبد الرزاق به نام حكيم لطف الله نيز بعد از ورود برادرانش ، بدان سرزمين رسيد اما ديرى نپائيد كه درگذشت . علاوه بر آنها ، يكى ديگر از پزشكان سرشناس گيلانى قرن يازدهم ، نظام الدين احمد گيلانى معروف به حكيم الملك نظام الدين احمد گيلانى است كه در هند در خدمت قطبشاهيان گلنده بهسر مىبرد . حكيم الملك معاصر سلطان عبد الله ( 1020 - 1083 ه . ق ) بود و در درگاه وى مىزيست . از آثار مشهور او « اسرار الاطباء » در شناخت داروهاست كه به زبان فارسى و به نام سلطان عبد الله تأليف شده است . اثر ديگر اين پزشك بزرگ گيلانى به زبان فارسى كتاب « درمان بواسير » مىباشد .
از ميان ساير پزشكان گيلانى كه در خارج از گيلان درخشيدند و خدماتى انجام دادند يكى حكيم ابو نصر گيلانى است . وى كه پزشك دربار شاه طهماسب بود متهم به مسموم كردن شاه گرديد و به دستور شاه اسماعيل دوم كشته شد . ديگر از پزشكان معروف گيلانى در عهد شاه عباس اول ، كمال الدين گيلانى ( كمال الدين افضل بن يحيى گيلانى ) است . از وى كتابى در داروشناسى به نام « جامع الجوامع » در چهل فايده باقى مانده كه در آن انواع داروهاى مفرده و مركب و طريق آماده كردن و استعمال آنها شرح داده شده است .
دانش پزشكى در گيلان در اواخر قرن دهم هجرى قمرى به هنگام فرمانروائى خان احمد گيلانى ، علىرغم سختگيريهاى حكام صفوى در راه ترقى و تعالى گام نهاده و داراى وجهه و اعتبار والائى گرديد . بهطورىكه آن را همرديف شيراز و به قولى در سطح بغداد و دمشق دانستهاند .
پزشكى نوين در گيلان
پزشكى گيلان تا صدارت ميرزا تقى خان اميركبير ( 1264 ه . ق ) كه بايد آن را آغاز نهضت واقعى پزشكى نوين ايران بهشمار آورد ، همان طب سنتى و قديمى بود . علىرغم رونق شگفتآورى كه در پزشكى اروپا پديد آمده بود و پيشرفتهاى مهمى كه در زمينهء شناخت بيماريها ، ساخت داروها و لوازم و تجهيزات پزشكى حاصل شده بود ، در گيلان و در سطح ايران هيچگونه تشكيلات بهداشتى و درمانى و آموزش پزشكى رسمى وجود نداشت .
نهضت واقعى پزشكى نوين بعد از سفرهاى ميرزا تقى خان اميركبير صدراعظم نامى ايران به روسيه و عثمانى آغاز شد . مشاهدهء پيشرفتهاى شگفتانگيز علمى و فنى تأثير مهمى در اميركبير گذاشت . وى طى اين مسافرتها دريافت كه تنها راه آشنا ساختن مردم ايران به علوم و فنون جديد ايجاد مدارس عالى به سبك اروپا و تأسيس تشكيلات بهداشتى و درمانى و آموزشى منسجم است و با چنين انديشهاى دار الفنون را تأسيس كرد .
همانطور كه ذكر گرديد تا اين تاريخ در گيلان نيز مانند ساير نقاط ايران مكتب و مدرسهء پزشكى خاصى وجود نداشت . آموزش پزشكى منحصر به خواندن « شرح اسباب نفيسى » ، « قانون » ، « حاوى » و ديگر آثار قدما بود .
شاگردان پزشكى بدون داشتن معلومات و اطلاعات كافى در زمينهء علوم جديد نظير زيستشناسى ، شيمى و فيزيك پس از چندى حضور يافتن در نزد استادان فن يا محكمهء حكماى پزشكى و خواندن كتب طبى متداول و همچنين كارآموزى و كسب تجربهء مختصر خود را طبيب ناميده به طبابت مىپرداختند .
البته در ميان آنان اطباى فاضل و دانشمندى هم وجود داشتند .
براى فراگرفتن فن داروسازى هم مدرسه و دانشكدهاى نبود . افرادى كه نزد اساتيد يا عطارها مدتى شاگردى نموده و با گياهان داروئى آشنائى مختصرى پيدا مىكردند به كار ساختن و فروش دارو مىپرداختند . انواع حب و شربت و معجون و مرهم و ساير داروهاى قديمى در منازل يا دكانهاى عطارى با وسايل و لوازم بسيار ابتدائى تهيه مىشد . داروها به وسيلهء حكماى سنتى تجويز مىگرديد و توسط عطاران در اختيار بيماران قرار داده مىشد ، علاوه بر آن خود عطاران نيز گاهى طبابت مىكردند و اطباى سنتى هم در كنار طبابت ، عطارى مىنمودند . در واقع هيچ رادع و مانع و مرزى مانند امروز ، ميان طبيب و داروساز وجود نداشت . نگاهى به دارو و درمان در شهرهاى مختلف گيلان نشان مىدهد كه هنوز هم تعدادى از فروشندگان داروهاى گياهى در كار درمان دخالت دارند و گروهى از بيماران را به خود جلب مىكنند .
در گذشته جراحيهاى كوچك نظير شكافتن دمل ، عمل ختنه و كشيدن دندان و غيره توسط سلمانيها انجام مىشد . دلاكها علاوه بر كيسهكشى ، فصد و حجامت هم مىكردند . كار قابلگى و مامائى به عهدهء زنان مخصوصا زنان سالخورده بود كه در كار خود معلومات و اطلاعات كافى نداشتند و فقط در زايمانهاى طبيعى به زائو كمك مىكردند و در زايمانهاى سخت و غيرطبيعى قادر به انجام هيچ كارى نبودند .
ناصر الدين شاه قاجار براى آنكه تحولى در وضع طبابت و تحصيل طب بوجود آورد ، « دكتر كلوكه » پزشك مخصوص خود را مأمور كرد تا عدهاى را نزد خود پذيرفته و به آنان طب نوين تعليم دهد . او همچنين به وى دستور داد امتحاناتى براى اطبا ترتيب داده و به آنان جواز طبابت داده شود . در اين ايام طب نوين اروپائى تازه به ايران راه يافته بود و اطباء فرنگى و ايرانى تحصيل كرده در كشورهاى اروپائى در ترويج آن مىكوشيدند . از اينرو بين پيروان طب جديد و طب سنتى قديم اختلاف نظر وجود داشت كه گاه به مشاجره مىانجاميد .
در آغاز كار دار الفنون ، رشته طب داراى 20 شاگرد پزشكى بود . دو تن از پزشكان خارجى ، يكى دكتر پولاك
Polak
و ديگرى دكتر فوكاتى
Focatti
تدريس پزشكى و داروسازى را به عهده داشتند . « اولين كالبدشكافى در ايران به وسيلهء دكتر پولاك به سال 1270 هجرى ( 1854 ميلادى ) روى جنازهء يك نفر اروپائى كه مرگ او مظنون به نظر مىرسيد انجام گرفت . در سال 1290 هجرى قمرى كه ناصر الدين شاه از مسافرت فرنگستان مراجعت نمود دستور