دردهاى ناشى از « باد » درد مفاصل و برخى بيماران عصبى و صرعى به « باد بوقعه » متوسل مىشدند . كارلا سرنا در سفرنامهء خود در زمينه كشتار طاعون سال 1294 هجرى قمرى و توسل مردم به امامزادهها چنين مىنويسد : « در كمتر از چهار هفته جمعيت به يكدهم تنزل كرد و شهر رشت خواه بر اثر كشتار بيمارى و خواه بر اثر فرار مردم خالى از سكنه شد . . . مرض به زودى به اطراف شهر رسيد و به خصوص در دهاتى كه مرقد امامزادهاى بود كشتار زياد كرد .
زيرا بوميان گروهگروه به زيارت اين امامزادهها رفته بودند تا در پناه آنان از بيمارى مصون بمانند . . . من در يكى از تعزيهها كه به منظور دعا براى طاعونزدگان برپا شده بود تا خداوند از آنها رفع بلا كند شركت كردم . » « 9 »
بهطورىكه پيش از اين گفته شد ، خوابيدن در بقاع متبركه براى درمان دردها از زمان معالجه در معابد به يادگار مانده است . در آن ايام ، بيماران از هر سو به معابد روى مىآوردند و پس از آنكه به وسيلهء روزه گرفتن و قربانى كردن به پاى مجسمه خدايان تزكيه نفس مىشدند اجازهء دخول به معابد پيدا مىكردند و در آنجا به وسيله روحانيون تحت درمان قرار مىگرفتند .
در زمان ما ، اين پندارها و معتقدات با آنكه طرفداران زيادى ندارد ، ولى هنوز هم كموبيش رايج است .
پزشكى گيلان در دورهء سادات اميركيائى
تاريخ گيلان و ديلمستان كه به سال 881 هجرى قمرى توسط سيد ظهير الدين مرعشى نگاشته شده نكاتى را در مورد گذشتهء دانش پزشكى در گيلان روشن مىسازد . از آنچه در اين سند تاريخى آمده مىتوان دريافت كه پزشكى رايج در سرزمين گيلان همان طب قديم يا طب سنتى و به گويش گيلكى « گيلتجروبه » متأثر از طب بقراطى و جالينوسى و همچنين « حاوى » رازى و « قانون » ابن سينا بوده است . مثلا در جنگلها به تيرخوردگانى كه پيكان در بدنشان باقى مانده بود ، ابتدا نوعى شربت مىدادند و سپس جراحان دست به كار شده و پيكانها را از تن زخمى بيرون مىكشيدند . ظاهرا براى آنكه مجروح در طول عمل جراحى احساس درد نكند از شربت آميخته به مواد مخدر استفاده مىكردند . براى التيام زخم از مرهم استفاده مىنمودند و داروهاى خوراكى نيز تجويز مىكردند . سيد ظهير الدين در همين زمينه در ذكر لشكركشى امير علاء الدين به سال 840 هجرى قمرى چنين مىنويسد : « كسانى را كه زخمى شده بودند ، جراحان ماهر را كه بر سر كرده بفرمودند تا هركه را پيكان مانده باشد ، بيرون آورند و به مراهم اشفاق و عنايت آن برويانند و مجموع مجروحان را على قدر مراتب جراحتهم شربت و مرهم بها دادند و در هر باب عدل را رعايت كردند . » « 10 »
به گفتهء سيد ظهير الدين در گيلان مخصوصا در درگاه امراى محلى گيلان اطباى حاذقى به طبابت اشتغال داشتند ، چنانكه وى در مورد مداواى يكى از بزرگان زمان خود مىنويسد : « . . . و جناب اكمل المتأخرين و افضل المتبحرين جالينوس زمان و ابقراط دوران مولانا متطبب كه در فن خود نظير نداشت ، روز و شب در معالجه قيام مىنمود . و ساير اطباء كه هريك در آن زمان خود از حكماى دوران در طبابت سبق برده بودند ، آنچه دانستند تقصير نمىكردند . » « 11 » و در جاى ديگر اين تاريخ نفيس به پزشكى علمى و عملى طبيب فاضل و دانشمندى به نام مولانا نعمت الله طبيب اشاره كرده مىگويد : در اين سال جناب افضل المتقدمين و اعلم المتأخرين مولانا نعمت الله طبيب خلد فضله و كمالاته در علوم متداوله علامهء دوران و اعجوبهء زمان بود ، به تخصيص در علم طب كه در آن فن از علمى و عملى نفس مسيحا و يد بيضاء رغبت نمود كه . . . به رودخانهاى كه مشهور و ملقب است به شيمرود بر گذر شهر لاهجان [ لاهيجان ] مبارك پلى از خشت و سنگ و آهك بفرمايند . » « 12 »
در عصر صفويه ( 1148 - 907 ه . ق ) دانش پزشكى در ايران پيشرفت قابل توجهى حاصل نكرد . اطباى اين عصر بىخبر از تحولات علمى و صنعتى غرب كار خود را به روال گذشته ادامه مىدادند . از سوى ديگر در اين دوره گروهى از پزشكان كه سنىمذهب بوده و به آئين شيعه تن درنمىدادند و يا اين كه در اثر سختگيريهاى حكام صفوى عرصهء اقامت و رفاه را در ايران تنگ مىيافتند به قلمرو دولت عثمانى و سرزمين هند و يا دربار ساير پادشاهان پناه بردند . معروفترين پزشكانى كه ترك ديار ايران كردند و در هند اقامت گزيدند عبارتند از : يوسف بن محمد يوسف مؤلف « فوايد الاخبار » ، « علاج الامراض » و « طب يوسفى » ؛ نور الدين محمد عبد الله بن حكيم عين الملك شيرازى مؤلف « الفاظ الادويه » و « طب داراشكوهى » ؛ مير محمد ارزانى بن مير حاجى مقيم معروف به شاه ارزانى صاحب « طب الاكبر » يا « طب اكبرى » ، « ميزان الطب » ، كتاب « مجربات » در باب داروهاى مركب و كتاب « قرابادين قادرى » ؛ حكيم ابو الفتح گيلانى و برادرانش حكيم نور الدين محمد و حكيم همام الدين .
داروشناسى در دورهء صفويه تا حدودى پيشرفت كرد و در اين پيشرفت نقش پزشكان و داروشناسان گيلانى را نبايد ناديده گرفت . از داروشناسان معروف اين زمان بايد حكيم محمد مؤمن تنكابنى ديلمى مؤلف « تحفة المؤمنين » و حكيم مظفر بن محمد حسين شفائى اصفهانى مؤلف « طب شفائى » يا « قرابادين شفائى » را نام برد . اين اثر در سال 1681 ميلادى تحت عنوان « فارماكوپوئا پرسيكا »
Pharmacopoea Persica
در پاريس به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شد .
گيلان در دورهء شكوه و جلال خان احمد گيلانى از كانونهاى شعر و ادب و موسيقى و طب و هيئت و نجوم بود . پزشك مشهور دربار شاه طهماسب حكيم حسين شيرازى ملقب به كمال الدين كه به سبب شرب مسكرات از دربار صفوى اخراج شده بود به درگاه خان احمد خان پناه برد و تا زمان وفات در اين درگاه به احترام زندگى كرد . يكى از پزشكان معروف درگاه خان احمد كه مدتها صدارت گيلان را بر عهده داشت و هنگام افول شوكت خان احمد به زندان شاه طهماسب افتاد و عمر خود را در زندان سپرى كرد حكيم عبد الرزاق
هامش
( 9 ) . مردم و ديدنيهاى ايران ، كارلاسرنا ، ترجمهء غلامرضا سميعى ، نشر نو ، تهران 1363 ، صفحهء 338 ، 344 .
( 10 ) . تاريخ گيلان و ديلمستان ، سيد ظهير الدين مرعشى ، به كوشش منوچهر ستوده ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1364 ، صفحهء 217 .
( 11 ) . همان كتاب ، صفحهء 264 ، 265 .
( 12 ) . همان كتاب ، صفحهء 442 .