كه نخستين اثر پزشكى مهم جهان اسلام تا عهد خود را به نام « فردوس الحكمه » در 236 هجرى قمرى تأليف كرد ، زكرياى رازى ( 313 - 251 يا 323 ه . ق ) طبيب دانشمند مشهور و مؤلف « الحاوى » كه قرنها به عنوان دائرة المعارف پزشكى بهشمار مىرفته است و تعداد تأليفات او را حدود 250 كتاب و رساله نوشتهاند ، مجوسى اهوازى ( 384 - 338 يا 318 ه . ق ) مؤلف كتاب « كامل الصناعه الطبيه » يا « طب ملكى » ، ابو على سينا ( 428 - 370 ه . ق ) دانشمند بزرگ و عاليقدر و مؤلف « كتاب قانون » كه تا اوايل قرن اخير در مدارس پزشكى جهان تدريس مىشده است . و بالاخره سيد اسماعيل جرجانى ( 531 - 434 ه . ق ) پزشك و داروشناس مشهور ايران كه چندين اثر به زبان عربى نگاشته و كتاب معروف « ذخيرهء خوارزمشاهى » را به زبان فارسى تأليف كرده است .
در حملهء مغول بسيارى از آثار علمى و كتب پزشكى نابود شد و تعداد كثيرى از دانشمندان و پزشكان ايرانى كشته شدند . يكى از پزشكان معروفى كه در هجوم مغول كشته شد ، نجيب الدين سمرقندى ( 619 ه . ق ) بود . مشهورترين اثر وى كتاب « الاسباب و العلامات » در علم طب و فن معالجه است . ديگر از پزشكان معروف اين دوره قطب الدين شيرازى ( فوت حدود 716 ه . ق ) دانشمند و پزشك مشهور و صاحب كتاب پزشكى « تحفه السعديه » و رشيد الدين فضل الله ( 718 - 645 ه . ق ) پزشك و سياستمدار مشهور اين دوره است كه در طول 22 سال وزارت و طبابت خدمات بزرگى انجام داد و 3 بيمارستان در تبريز و همدان و شيراز ساخت .
از پزشكان مهم ديگرى كه در زمان مغول برخاست حكيم برهان الدين نفيس بن عوض كرمانى معروف به نفيس بن عوض بزرگترين پزشك قرن نهم هجرى قمرى است . وى در كرمان مىزيست ولى به دستور الغبيك تيمورى به سمرقند رفت و مدتها در آنجا مرجع پزشكان اسلامى بود . از آثار مهم وى « موجز القانون » معروف به « شرح نفيسى » است .
از كتب مهم دورهء مغولى كتاب « التشريح بالتصوير » ( كالبدشناسى مصور ) است كه توسط منصور بن محمد بن احمد بن يوسف بن الياس به زبان فارسى تأليف گرديده و قديمىترين رساله كالبدشناسى است .
سابقهء پزشكى گيلان
از اوضاع طب و طبابت گيلان تا شروع فرمانروايى سادات اميركيايى ( 769 ه . ق ) اطلاع درستى در دست نيست . البته از عبارت مذكور نبايد چنان پنداشت كه قبل از آن در گيلان از دانش پزشكى اثرى نبوده و تنها در اين عهد به يكباره جنبشى روى داده و علم درمان در گيلان پا به عرصهء وجود گذاشته است . بىترديد سرزمين گيلان كه قرنها قبل از تاريخ داراى تمدنى درخشان بوده از رموز حفظ سلامتى و تندرستى و شيوههاى درمان بيماريها و با خواص گياهان دارويى آشنايى داشته است . طب سنتى گيلان به نام « گيلتجروبه » و راز و رمزهاى آن آگاهيهاى عميق اطباى قديمى گيلان را در زمينهء دارو و درمان نشان مىدهد . از آنجا كه سرزمين ايران در گذشته محل برخورد تمدنهاى گوناگون بوده ، لذا طب سنتى ايران و گيلان متأثر از فنون پزشكى يونانى ، هندى ، چينى ، بابلى ، آشورى ، مصرى ، رومى و عرب بوده است . اين مجموعه از طريق حذف و تكميل تدريجى ، طى سدههاى گذشته متناسب با فرهنگ ، روش زندگى ، آداب و رسوم و سنتهاى مذهبى اين مردم گسترش يافته يا اينكه شكلى نوين بر مبناى تجربه به خود گرفته است .
طب سنتى گيلان يا « گيلتجروبه »
گيلهتجروبه كه مجموعهاى از آگاهيهاى پزشكى و تجربههاى عملى و سنتها و باورداشتهاى عامه را در خود جمع كرده قدمتى به بلنداى عمر ساكنان اين مرزوبوم دارد . در اينجا چند نمونه از طرز پزشكى و درمان و باورهاى پزشكى متداول در آن زمان ارائه مىشود و يادآور مىگردد كه برخى از آنها هنوز هم با اقبال عامه مردم روبرو است .
درمانها -
برخى درمانها در گيلتجروبه بدين شرح بوده است :
دمل : براى درمان دمل و خارج كردن چرك ، برگ كوبيده بارهنگ و زردهء تخممرغ و آرد گندم و كره را با هم تركيب كرده و روى دمل مىگذاشتند .
درد مفاصل : دانه گياهى به نام ابرسك را سائيده و با گلاب مخلوط مىكردند و براى تسكين درد روى مفاصل دردناك قرار مىدادند .
استخواندرد : روى استخوان دردناك ضمادى از ترياك ، گنهگنه و روغن بادام تلخ مىگذاشتند .
شكستگى استخوان : روناسخيس كرده را با زردهء تخممرغ و ترياك و نمك و فلفل و برنج نيمپز مخلوط نموده روى شكستگى استخوان مىگذاشتند . سپس چند قطعه چوب را دور استخوان نهاده و با پارچه محل شكستگى را مىبستند .
زگيل : شيرهء سفيدرنگ درخت انجير را روى زگيل مىماليدند . در اين صورت زگيل رفتهرفته كوچك شده و از بين مىرفت .
دنداندرد : كفگير فلزى را داغ كرده ، دانه و تخم پياز را روى آن مىريختند تا دود كند . آنگاه دهان را با دود آن بخور مىدادند .
كچلى : سر كچل را بند انداخته و زفت مىگذاشتند . طرز ديگر درمان كچلى بدينگونه بود كه ماست و باروت را مخلوط كرده و روى سر كچل مىگذاشتند .
ضيق مجارى ادرار : براى درمان ضيق مجارى ادرار دمكردهء كاكل ذرت يا دم گيلاس تجويز مىكردند .
تيغچك : جهت درمان خروسك ، دفع درد شكم ، رفع نفخ و نظير آنها ، ناحيهء ملاج سر را تراشيده با تيغ يا چاقوى تيز يك ضربدر ( * ) مىزدند . همين كار را روى شكم بيمار نيز انجام مىدادند .
بادكش : براى آرام كردن دردهاى كمر ، ناراحتيهاى عصبى ، درد پهلو ، درد كليه و بيماريهاى حاد ريوى از بادكش استفاده مىشد . به عنوان بادكش ، از ظرف شيشهاى كوچك دهانگشاد ، كوزه و يا شاخ استفاده مىشد .
بخور : براى درمان برخى از بيماريها نظير سرماخوردگى و تب ، سهپايهء آهنى را داغ كرده و شخص بيمار را جلوى آن مىنشاندند . آنگاه يك چادر كلفت و ضخيم و يا لحاف روى سر بيمار و سهپايهء داغ مىانداختند . سپس روى سهپايه آب مىريختند . بخار بلندشده را مريض استنشاق كرده و بهبودى حاصل مىكرد .
نوع ديگر بخور « كوئى بوغ » با كدوى حلوايى پختهشده بود . چادر كلفت يا