تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مىگرفت باقى سوره‌هاى قرآن را مىآموختند . در پايان هر مرحله از آموزش ، چون با پيش آمدن اعياد و يا مناسباتى ديگر خواندن سورهء فاتحه يا ختم قرآن پيش مىآمد معلّم در انتظار آن بود كه هدايائى از سوى اولياى اطفال دريافت كند ؛ امّا با اين حال درآمدش آن‌قدر نبود كه زندگى او را اداره كند و بعضى از آنها ناچار بودند تا از كارهائى مانند نوشتن اوراق شرعى و نسخه‌بردارى از كتاب و دعانويسى و مانند آن معاش خود را تأمين كنند . هرقدر كه سطح سواد شاگردان بالاتر مىرفت نوع كتابى كه بايد به آنان درس داده مىشد فرق مىكرد و از اين‌رو كتابهاى زيادى از جمله موش و گربه عبيد زاكانى ، مثنوى ، نان و حلواى شيخ بهائى ، « گلستان » سعدى ، ديوان حافظ ، حسين كرد ، بخشى از « جامع المقدّمات » مانند امثله ، شرح امثله و صرف مير ، « حلية المتقين » ، خاورنامه ، نصاب ابو نصر فراهى ، امير ارسلان ، دزد و قاضى ، كتاب دعا و كتاب ضامن آهو و خاله‌سوسكه ( براى دختران ) ، اشعار باباطاهر و « شاهنامه » و ديگر كتابهائى را كه خود مناسب مىدانستند درس مىدادند . با اين ترتيب مىتوان دريافت كه در اين‌گونه آموزشها هرگز استعداد كودك مورد نظر و ملاك سنجش قرار نمىگرفت و تمايل اولياى آنها و يا وجود رساله و يا كتابى در خانه ، كه كودك آن را با خود به مكتب مىبرد ، مسير اين آموزش را تعيين مىكرد . درس ديگرى هم در بعضى از مكتب‌خانه‌ها ، تدريس مىشد كه « سياق » نام داشت . سياق عبارت بود از شكل كوتاه‌شدهء كلمات كه هريك نشان‌دهنده يك رقم بود و از آنها در آموزش حساب استفاده مىكردند . به قرار معلوم اين علامات را حدود سال 80 هجرى قمرى براى نوشتن دفاتر ديوانى وضع كرده بودند . تا 60 سال پيش هم آموزش سياق در مدارس ديده مىشد ، ولى امروزه تنها در نوشتن حساب بعضى از دكاندارها و يا كسبه مورد استفاده قرار مىگيرد . نوع كتابى كه درس داده مىشد گاه تابع علاقهء مردم بود ، مثلا در طوالش بيشتر كتابهاى سعدى و باباطاهر را درس مىدادند و اين امر باعث مىشد مردم آن ناحيه ابيات و مثلهاى زيادى را از سعدى بخاطر بسپارند و هر وقت مطلب جالبى به گوششان برسد مىگويند از سعدى است . آشنائى مردم تالش به اشعار فردوسى چندان زياد نيست ، در حالىكه مردم خلخال با اشعار حماسى فردوسى بيشتر آشنا هستند و معلّمان اين ناحيه اگر هم به تالش مىرفتند توجّهشان به شاهنامه بيشتر از ديگر كتابها بود . از جمله چيزهائى كه در بعضى از مكتبها مورد توجّه خاص قرار داشت هنر « خوشنويسى » بود . بعضى از مكتبدارها ، كه بيشترشان از مردم طالقان بودند و در جاهاى مختلف گيلان مكتب‌خانه‌هائى را اداره مىنمودند ، در اين هنر كم‌وبيش مهارت داشتند . آنها اين هنر را به شاگردان مكتب خود مىآموختند و با سرمشقهائى كه براى آنان مىنوشتند شاگردان را به تمرين واداشته و با اين هنر آشنا مىساختند . گاهى از اوقات عده‌اى از اولياء كه مايل بودند تا فرزندانشان اين هنر را بياموزند آنها را به مكتبدارهاى طالقانى « 1 » يا معلم خطى كه در خارج از مكتب مىشناختند مىسپردند . مكتبدار كه در ساير شهرهاى ايران بيشتر به « اديب » ، « معلّم » و « مؤدّب » مشهور بود در گيلان نام ديگرى داشت . در اينجا مكتب را غالبا « ملّاخانه » و مكتبدار را اگر مرد بود « آميرزا » و اگر زن بود « ملّاجان » و يا « ملّاباجى » مىگفتند . آميرزا و يا ملّاجان معمولا در جائى از مكتب كه شاگردها بايد از آنجا وارد مىشدند روى توشكچه‌اى مىنشست و بيشتر اوقات تركه‌اى كنارش ديده مىشد . شاگردان بزرگتر مكتب پيش از ديگران هريك جلو مىآمدند و درس مىگرفتند . اينها « سرشاگردان » و يا « خليفه » ناميده مىشدند و پس از آن‌كه درس مىگرفتند موظّف بودند تا آنچه را آموخته‌اند به ديگران ياد بدهند . شاگردى كه درسش را مىگرفت دوباره بر جايش مىنشست و درس را به صداى بلند مىخواند و اين خواندن را به‌طور مداوم تكرار مىكرد . صداى شاگردان كه با خم و راست كردن سر و تنه آنان همراه بود پيوسته در مكتب به گوش مىرسيد . شاگردان در اين مورد چنين مىنويسد : « ايرانيان كودك را در ده سالگى به مكتب مىفرستند و مقصود از اعزام اطفال به مكتب آموختن نماز و خواندن و نوشتن است . همهء محصلين درس خود را با صداى رسا و در آن واحد قرائت مىكنند : يكى الفباى خود را آغاز مىكند ، ديگرى مشغول تهجّى ، يكنفر فارسى مىخواند و ديگرى عربى ، يكى از زبانى به زبان ديگر ترجمه مىكند ، ديگرى مشغول تكرار اشعار است ، يكى صرف مىآموزد و ديگرى نحو مىخواند ، با اين حال همه با صداى بلند به قرائت مشغول مىباشند و بدين‌طريق يك قيل‌وقال يوم‌ست ( روز تعطيل يهود ) واقعى پديد مىآيد . مدرّس كاملا براى اين قيل‌وقال خلق شده و با كمال آرامش مشغول تحرير يا قرائت مىگردد و با وجود بر اين مواظب تمام محصّلين است و به محض اين‌كه يكى را در انجام تكليف متخلّف تشخيص داد فى الفور با ضربه تركه‌اى كه در دست و يا روى زانوى خويش دارد او را تنبيه مىكند . » در بلند خواندن درس هدفى دنبال مىگرديد ، با بلند خواند شاگرد حواسش را متمركز مىساخت و با رموز كلمات آشنا مىشد . با اين حال آنچه كه از نظر معلّم و شاگرد مهمتر مىنمود حفظ كردن درس بود ، به فهم و درك مطلب چندان اهميّت نمىدادند . شاگردانى كه در خواندن درس از خود تنبلى
هامش
( 1 ) . طالقانيهاى باسواد در گيلان به كار مكتبدارى ، تعزيه‌خوانى و روضه‌خوانى مىپرداختند . از مكتبدارهاى قديم طالقان كه عموما اسامى آنها در آخر به « طالقانى » ختم مىشود ملّا حسن آقا طالقانى در طرف تنكابن و ملا على طالقانى در رشت‌آباد و كوچصفهان داراى شهرت بودند . خوشنويسها و خطّاطان طالقانى متعلق به كركبود ، از روستاهاى بالا طالقان ، مىباشند . در اين روستا مقبره‌اى است كه مدفن ملّا نعيما كركبودى مىباشد . روستا در دامنهء بلند يك كوه قرار دارد كه آبشارى در آنجا ديده مىشود . پائين آبشار يك فضاى خالى است كه خطاطان در آنجا مىنشستند و به نوشتن مىپرداختند و چون اكثر نوشته‌هاى آنان از آيات قرآن بود اگر نوشته‌اى خراب مىشد آن را دور نمىانداختند بلكه در لاى سنگها مىگذاشتند . در بالاى كوه مقبرهء امامزاده محمّد حنفيّه است . مردمى كه به زيارت مىرفتند از محلى كه خطّاطان مىنشستند عبور مىكردند و معمولا سفارش قرآن مىدادند . قرآن در ظرف يك يا دو هفته نوشته مىشد و اين محل به صورت مكانى براى دادوستد فرهنگى درآمده بود . نقل از گفتار آقاى سيد محمد تقى مير ابو القاسمى .