دانشمندانى مانند كوشيار گيلى ، عبد الرزاق لاهيجى ، حزين لاهيجى ، شيخ زاهد گيلانى ، حكيم صبورى ، حسام الاسلام دانش گيلانى و بسيارى ديگر كه هريك ستارهاى درخشان در آسمان فرهنگ ايران بودند مىتواند نشانهاى بارز از توسعه و غناى فرهنگى گيلان در روزگاران گذشته باشد .
به سبب توجّه فراوان پادشاهان صفويّه به مذهب شيعه و نبودن هيچگونه راه مراودهاى با كشورهاى باخترى ، بيشتر كوشش علماء به آموزش علوم دينى اختصاص يافت . وجود كشور عثمانى در سر راه ايران و اروپا مانع از آن بود كه مردم اين سرزمين را در مسير ترقيّات و پيشرفتهاى كشورهاى اروپاى باخترى قرار دهد و به همين جهت براى ايرانيان و از جمله مردم گيلان دسترسى به علوم و صنايع جديد امكانپذير نبود .
حاصل اين بىخبرى براى كشور ما آنچنان گران تمام شد كه در جنگى كه بعدها با روسيّه پيش آمد ناگزير به تمام خواستهاى آنان كه ناشى از شكست ما بود گردن نهاديم و با پذيرفتن قرارداد صلحى تحميلى سرنوشت شهرهاى آباد قفقاز و مردم ميهنپرست آنجا را به دست دولت فاتح سپرديم .
جنگهاى ناپلئون با انگلستان و روسيّه و استيلاى انگليس بر هندوستان و نيز توسعهطلبى روسها در ايران باعث شد كه كشور ما در صحنهء منازعات بين المللى و رقابت روس و انگليس وارد گردد . در اثر اين امر و ارتباطى كه ميان مردم ايران و اروپائيان پيش آمد عدّهاى از رجال ميهنپرست در صدد برآمدند تا در اين آشفتهبازار سياستهاى دول استعمارى راهى براى تضمين استقلال سياسى و اقتصادى اين كشور بگشايند .
نفوذ عناصر ارتجاعى در رأس كارها و در دربار پادشاهان مانع بزرگى در پيشرفت اين منظور بود ، و قطعا به همين علّت بود كه مىبينيم ايجاد زمينهء مناسب و مساعد براى تأسيس دار الفنون در تهران بيش از 50 سال وقت گرفت و اين مدرسه سرانجام در 5 ربيع الاوّل سال 1268 هجرى قمرى ، يعنى 13 روز پيش از قتل اميركبير ، با عدّهاى معلّم اتريشى و مترجم ، كه از ميان محصّلين اعزامى به فرانسه در سال 1260 هجرى قمرى انتخاب شده بودند ، از طرف ناصر الدّين شاه گشايش يافت .
در چنين دورانى غمانگيز از حيات سياسى و فرهنگى ايران براى گيلان نيز مانند ديگر نواحى ايران سهمى جز بىخبرى و عقبماندگى از فرهنگ و پيشرفتهاى علمى كشورهاى باختر وجود نداشت .
اشتياق و ميل و استعداد فراوان مردم گيلان به پيشرفت نمىگذاشت تا آنان دست از هر كوششى بشويند و با اين سيهروزى بسازند . پس بايد در انديشهء راه چارهاى برمىآمدند .
گامهاى آغازين
در گيلان نيز همانند ديگر نقاط كشورمان رشد آموزش و پرورش بر استفاده از ريشه و بنيانى مذهبى تكيه داشت و مساجد و مكتبخانهها در آغاز مسير اين حركت قرار داشتند .
مسجد :
مسجد نخستين جائى بود كه براى آموزش مورد توجّه قرار گرفت .
هر زمان كه نماز به پايان مىرسيد و مردم به مسجد نيازى نداشتند ، شبستان مسجد و رواق و ايوان آن به شكل محفلى براى درس درمىآمد . استاد بر ستونى از شبستان تكيه مىزد و يا در گوشهاى از رواق مىنشست و شاگردان بر گرد او حلقه مىزدند . در شهرهائى كه مساجد وسعت زيادى داشتند ، مخصوصا در شهرهاى بزرگ ، تعداد استادان و محافلى كه براى درس تشكيل مىدادند بيشتر مىشد در اينگونه شهرها در شبستان حلقههاى متعددى تشكيل مىدادند و هر حلقهء درس به نام استادى خوانده مىشد و گاهى نيز « حلقه » را مجلس مىناميدند .
درس استادان در اين حلقهها و يا مجالس در زمينهء خواندن قرآن ، حديث ، بحث در اصول دين و مذهب ، تفسير ، فقه ( قوانين شرع ) و بعدها صرف و نحو زبان عربى و ادبيّات عرب و منطق و علم كلام بود كه به تدريج به درسهاى مذكور افزوده گشت .
مسجد معمولا داراى موقوفهاى بود كه از درآمد آن به پيشنماز ، معلّمين ، واعظان و گاهى به طلّاب حقوق داده مىشد . در بعضى از مساجد براى سكونت طلبهها حجرههائى بنا مىنمودند و همچنين مكانهائى نيز در مسجد براى تعليم كودكان بىسرپرست و يا ديگر كودكان تشكيل مىدادند .
مكتب :
پيشرفت فرهنگ مردم ايجاب مىكرد تا براى آموزش الفبا و تعليم قرآن به كسانى كه در رديف نوآموزان جاى داشتند در بعضى از مساجد به تأسيس مكتبخانههائى اقدام كنند و بعدها با بيشتر شدن علاقهء مردم به فرا گرفتن علم مكتبها را نهتنها در مساجد ، بلكه در هرجا كه ممكن بود ، در دكانها و يا خانهها نيز تأسيس نمودند .
رفتن به مكتب تابع سنّوسال معيّنى نبود ، هركس كه مىتوانست كمى از عهدهء شستوشو و طهارت خود برآيد اجازه داشت كه به مكتب برود و با اين ترتيب مىبينيم كه كودكان را از 5 يا 6 سالگى به مكتب مىفرستادند . سنّ رفتن به مكتب با توجّه به استعداد ذهنى و توانائيهاى كودك تغيير مىكرد و معمولا ان زمان از سنّ بلوغ بيشتر نمىشد .
پرداخت شهريّه مكتبخانههائى كه در مساجد تشكيل مىشد ، از عايدات موقوفات مساجد تأمين مىگرديد . شاگردان اين مكتبها معمولا از افراد بىبضاعت و بىسرپرست و يتيم بودند كه در مكتب بهطور رايگان درس مىخواندند .
در ساير مكتبها ، يعنى آنهائى كه به صورت خصوصى از طرف مكتبدارها در دكان و يا در خانهها تشكيل مىگرديد ، كودكان مىبايستى هرماه مبلغى به عنوان شهريّه به مكتبدار بپردازند . بعضى از مكتبها مختلط بود يعنى پسرها و دخترها با هم در آنجا درس مىخواندند ، ولى اغلب ، مكتب براى پسرها و دخترها بهطور جداگانه تشكيل مىگرديد .
مكتبدارهائى كه بومى نبودند از بعضى از شاگردها براى انجام كارهاى شخصى خود استفاده مىكردند . سواد مكتبدار معمولا در حدّى بود كه به شاگردان مىآموخت ، رفتار و كردارشان غالبا بىعيبونقص نبود و شايد همين علّتها باعث شده بود كه نتوانند اعتبار زيادى براى خود در جامعه كسب كنند .
پس از آموختن الفبا ، كه شايد در هر شهرى به روشى خاص آموخته مىشد ، خواندن سورههاى كوچك قرآن آغاز مىگرديد . به جزوهاى كه اين سورهها در آن نوشته مىشد « عمّ جزء » مىگفتند و چون ياد گرفتن اين سورهها پايان