تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

كچلى :

پياز « الاله » را مىكوبند ، آب آن را مىگيرند و بر سر كچل مىمالند . « 121 » پوست « مازو » را مىسوزانند و خاكستر آن را با ماست بر سر مىمالند . « 122 »

كهير :

نخ قرمزرنگى بر بدن مىمالند و سپس آن را به نيت بهبود ، دور مىاندازند . « 123 »

جرب :

خاكستر هيزم بر بدن مىمالند و بعد در آب مرداب خود را مىشويند . « 124 »

سرخ شدن پوست بدن ( چسوجان ) :

اين بيمارى بر اثر آب مرداب در سطح پوست به‌وجود مىآيد . نشانه‌هاى آن سرخ شدن پوست و ظاهر شدن دانه‌هاى ريز و سرخ و چركى در يك يا دو جاى بدن است . اين دانه‌ها معمولا در ناحيهء گردن و بين رانها پيدا مىشود . براى رفع آن ريحان را مىكوبند ، آبش را مىگيرند و بر محل سرخ‌شدگى مىمالند . « 125 »

پيسى :

شيرهء گياه « كوش » را كه زردرنگ و سوزنده است بر محل پيسى مىمالند . « 126 » از خون جغد نيز براى رفع پيسى استفاده مىكنند . « 127 »

تشخيص خوره ( جذام ) :

در مرحلهء اول ، صدا مىگيرد ، چهره گلگون يا سياه مىشود و ابرو مىريزد . در مرحلهء بعد زخمهائى در ناحيهء آرنج و كشكك پيدا مىشود . « 128 »

درمان خوره :

كله خوك را مىسوزانند ؛ خاكستر آن را با نمك مخلوط مىكنند و بر زخمهاى خوره مىپاشند . « 129 »

علاج مارگزيدگى :

به مارگزيده شير مىخورانند . « 130 » بالا و پائين محل گزيدگى را با پارچه يا ريسمانى محكم مىبندند ؛ محل گزيدگى را تيغ مىزنند و نمك و سير كوبيده و يا ماست و سير بر آن مىگذارند . « 131 » محل گزيدگى را تيغ مىزنند و زهر را بيرون مىكشند ؛ سپس برگ درخت « هربو » يعنى گلابى ريز جنگلى را بر آن مىنهند . « 132 » شكم قورباغه را پاره مىكنند و بر روى محل گزيدگى مىگذارند . « 133 » بز زرد را سر مىبرند و پوستش را بر محل گزيدگى مىبندند . « 134 »

زنبورگزيدگى :

نيش را بيرون مىآورند و بر محل گزيدگى گل زرد و يا ماست مىمالند . « 135 »

دفع بوى بستر بيمار :

ريحان خشك در بستر بيمار مىريزند . « 136 »

دامپزشكى

بيماريهاى اسب

خارش :

درمان خارش به چند طريق ممكن است : لب بالائى اسب را از داخل تيغ مىكشند و به آن سير و نمك مىزنند . پشت و روى دم اسب را تيغ مىزنند و سير و نمك مىزنند . در دو طرف كفل اسب ، در انتهاى دم رگ سفيدى است كه بر آن نيشتر مىزنند و سير و نمك مىنهند .

دل‌درد :

ادرار خود اسب را به خوردش مىدهند .

سراجه :

سراجه زخمى است كه در ناحيهء آلت تناسلى اسب پيدا مىشود . براى درمان آن پوست انار جنگلى و ريشهء « پلم » و ادرار گاو را با هم مىجوشانند ، تا آبى غليظ از تركيب آنها حاصل شود ؛ سپس با چوبى كه بر آن پارچه بسته‌اند ، مايع غليظى را بر زخم مىمالند .

سرماخوردگى ( سقاو ) :

كاه گندم را در آب مىپزند و در طويلهء گرم بر سر اسب مىبندند . بعد تكه‌اى پارچه مىسوزانند و بينى و پوزهء اسب را دود مىدهند تا آبهاى بينى آن خارج شود . سپس بدنش را با روغن زيتون چرب مىكنند . حيوان بايد تا دو روز از طويله خارج نشود .

شقاق ( شكاف سم ) :

موم داغ مىكنند و در شكاف سم مىگذارند .

قره‌قوش :

بادى است كه بر اثر بار سنگين به دست اسب ( نوبار ) مىزند . براى درمان آن بايد به تناوب بار سبك و سنگين بر اسب گذاشت تا « قره‌قوش » از بالاى دست به قسمت پائين بيايد و بيرون رود و دست حيوان كج نشود .

كتو ( گلودرد ) :

علت « كتو » سرماخوردگى است . گياه « پلم » را گرم مىكنند و بر گلوى اسب مىبندند .

لاغرى اسب :

داشتن دندان اضافى در فك پائين اسب اشتهاى حيوان را از بين برده او را لاغر مىكند . براى درمان لاغرى بايد دندان اضافى را كشيد .

لكهء چشم :

هنگامى كه بر مردمك چشم اسب لكه‌اى ابرمانند بيفتد ، مدفوع خشك‌شده سگ را مىسايند و درون نى مىريزند ؛ يك سر نى را به چشم اسب نزديك مىكنند و از سر ديگر به آن مىدمند تا پودر مدفوع به چشم حيوان داخل شود .

نهن :

نهن كرم نازكى است كه به چشم اسب مىزند . براى از بين بردن « نهن » پنبه به نوك انگشت مىپيچانند و انگشت را در چشم اسب مىگردانند تا كرم را از چشم بيرون بكشند . بعد دور چشم حيوان را با ميله‌اى آهنى كه در آتش نهاده‌اند ، داغ مىكنند .

يمان :

يمان سفت شدن قسمتى از شكم اسب است . براى درمان « يمان » با تخته‌اى كه در آن ميخهاى نوك‌تيز قرار داده‌اند ، آرام‌آرام به شكم اسب مىزنند تا خون بيفتد ، بعد پوست گوسفند بر شكمش مىبندند و آن را باز نمىكنند تا خود پوست كرم بزند و بپوسد و بيفتد . « 137 »
هامش
( 121 ) . آبكنار . ( 122 و 123 ) . جيركول . ( 124 و 125 ) . آبكنار . ( 126 ) . خسروآباد . ( 127 ) . بالارود . ( 128 ) . جيركول . ( 129 ) . ماكلوان . ( 130 ) . آبكنار . ( 131 ) . خسروآباد و ماكلوان . ( 132 ، 133 ، 134 ، 135 ) . جيركول . ( 136 ) . آبكنار . ( 137 ) . چمخاله .