كچلى :
پياز « الاله » را مىكوبند ، آب آن را مىگيرند و بر سر كچل مىمالند . « 121 »
پوست « مازو » را مىسوزانند و خاكستر آن را با ماست بر سر مىمالند . « 122 »
كهير :
نخ قرمزرنگى بر بدن مىمالند و سپس آن را به نيت بهبود ، دور مىاندازند . « 123 »
جرب :
خاكستر هيزم بر بدن مىمالند و بعد در آب مرداب خود را مىشويند . « 124 »
سرخ شدن پوست بدن ( چسوجان ) :
اين بيمارى بر اثر آب مرداب در سطح پوست بهوجود مىآيد . نشانههاى آن سرخ شدن پوست و ظاهر شدن دانههاى ريز و سرخ و چركى در يك يا دو جاى بدن است . اين دانهها معمولا در ناحيهء گردن و بين رانها پيدا مىشود . براى رفع آن ريحان را مىكوبند ، آبش را مىگيرند و بر محل سرخشدگى مىمالند . « 125 »
پيسى :
شيرهء گياه « كوش » را كه زردرنگ و سوزنده است بر محل پيسى مىمالند . « 126 » از خون جغد نيز براى رفع پيسى استفاده مىكنند . « 127 »
تشخيص خوره ( جذام ) :
در مرحلهء اول ، صدا مىگيرد ، چهره گلگون يا سياه مىشود و ابرو مىريزد . در مرحلهء بعد زخمهائى در ناحيهء آرنج و كشكك پيدا مىشود . « 128 »
درمان خوره :
كله خوك را مىسوزانند ؛ خاكستر آن را با نمك مخلوط مىكنند و بر زخمهاى خوره مىپاشند . « 129 »
علاج مارگزيدگى :
به مارگزيده شير مىخورانند . « 130 »
بالا و پائين محل گزيدگى را با پارچه يا ريسمانى محكم مىبندند ؛ محل گزيدگى را تيغ مىزنند و نمك و سير كوبيده و يا ماست و سير بر آن مىگذارند . « 131 »
محل گزيدگى را تيغ مىزنند و زهر را بيرون مىكشند ؛ سپس برگ درخت « هربو » يعنى گلابى ريز جنگلى را بر آن مىنهند . « 132 »
شكم قورباغه را پاره مىكنند و بر روى محل گزيدگى مىگذارند . « 133 »
بز زرد را سر مىبرند و پوستش را بر محل گزيدگى مىبندند . « 134 »
زنبورگزيدگى :
نيش را بيرون مىآورند و بر محل گزيدگى گل زرد و يا ماست مىمالند . « 135 »
دفع بوى بستر بيمار :
ريحان خشك در بستر بيمار مىريزند . « 136 »
دامپزشكى
بيماريهاى اسب
خارش :
درمان خارش به چند طريق ممكن است :
لب بالائى اسب را از داخل تيغ مىكشند و به آن سير و نمك مىزنند .
پشت و روى دم اسب را تيغ مىزنند و سير و نمك مىزنند .
در دو طرف كفل اسب ، در انتهاى دم رگ سفيدى است كه بر آن نيشتر مىزنند و سير و نمك مىنهند .
دلدرد :
ادرار خود اسب را به خوردش مىدهند .
سراجه :
سراجه زخمى است كه در ناحيهء آلت تناسلى اسب پيدا مىشود .
براى درمان آن پوست انار جنگلى و ريشهء « پلم » و ادرار گاو را با هم مىجوشانند ، تا آبى غليظ از تركيب آنها حاصل شود ؛ سپس با چوبى كه بر آن پارچه بستهاند ، مايع غليظى را بر زخم مىمالند .
سرماخوردگى ( سقاو ) :
كاه گندم را در آب مىپزند و در طويلهء گرم بر سر اسب مىبندند . بعد تكهاى پارچه مىسوزانند و بينى و پوزهء اسب را دود مىدهند تا آبهاى بينى آن خارج شود . سپس بدنش را با روغن زيتون چرب مىكنند . حيوان بايد تا دو روز از طويله خارج نشود .
شقاق ( شكاف سم ) :
موم داغ مىكنند و در شكاف سم مىگذارند .
قرهقوش :
بادى است كه بر اثر بار سنگين به دست اسب ( نوبار ) مىزند .
براى درمان آن بايد به تناوب بار سبك و سنگين بر اسب گذاشت تا « قرهقوش » از بالاى دست به قسمت پائين بيايد و بيرون رود و دست حيوان كج نشود .
كتو ( گلودرد ) :
علت « كتو » سرماخوردگى است . گياه « پلم » را گرم مىكنند و بر گلوى اسب مىبندند .
لاغرى اسب :
داشتن دندان اضافى در فك پائين اسب اشتهاى حيوان را از بين برده او را لاغر مىكند . براى درمان لاغرى بايد دندان اضافى را كشيد .
لكهء چشم :
هنگامى كه بر مردمك چشم اسب لكهاى ابرمانند بيفتد ، مدفوع خشكشده سگ را مىسايند و درون نى مىريزند ؛ يك سر نى را به چشم اسب نزديك مىكنند و از سر ديگر به آن مىدمند تا پودر مدفوع به چشم حيوان داخل شود .
نهن :
نهن كرم نازكى است كه به چشم اسب مىزند . براى از بين بردن « نهن » پنبه به نوك انگشت مىپيچانند و انگشت را در چشم اسب مىگردانند تا كرم را از چشم بيرون بكشند . بعد دور چشم حيوان را با ميلهاى آهنى كه در آتش نهادهاند ، داغ مىكنند .
يمان :
يمان سفت شدن قسمتى از شكم اسب است . براى درمان « يمان » با تختهاى كه در آن ميخهاى نوكتيز قرار دادهاند ، آرامآرام به شكم اسب مىزنند تا خون بيفتد ، بعد پوست گوسفند بر شكمش مىبندند و آن را باز نمىكنند تا خود پوست كرم بزند و بپوسد و بيفتد . « 137 »
هامش
( 121 ) . آبكنار .
( 122 و 123 ) . جيركول .
( 124 و 125 ) . آبكنار .
( 126 ) . خسروآباد .
( 127 ) . بالارود .
( 128 ) . جيركول .
( 129 ) . ماكلوان .
( 130 ) . آبكنار .
( 131 ) . خسروآباد و ماكلوان .
( 132 ، 133 ، 134 ، 135 ) . جيركول .
( 136 ) . آبكنار .
( 137 ) . چمخاله .