تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢

كنترل ادرار :

بلوط مازو را مىپزند و به كودكى كه شبها بستر را خيس مىكند ، مىخورانند . « 88 »

استخوان‌درد :

براى رفع استخوان‌درد ( سغان‌اشى ) ، در تابستان چاله بزرگى مىكنند و شاخه‌هاى درخت انار شيرين را در آن مىسوزانند تا به خاكستر تبديل شود . آنگاه بيمار را در خاكستر گرم آن مىخوابانند تا عرق كند . « 89 » روغن خرس جنگلى را بر محل درد مىمالند . « 90 » گوسفند را سر مىبرند ، پوستش را مىكنند و بيمار را در پوست آن جاى مىدهند . « 91 »

پادرد :

آب گزنه را مىگيرند و بر محل درد مىمالند ، سپس سه يا هفت دختر با سوزن بر روى پاى بيمار مىزنند . « 92 » برگ « جلى » را مىجوشانند و در « ناو » مىريزند و پا را در آن مىگذارند . از « پليام » نيز كه گياهى ديگر است ، براى علاج درد پا استفاده مىكنند بدين ترتيب كه « پليام » را روى چوبهاى گردو و بر تنور داغ مىگذارند و پا را بر روى آن مىنهند . « 93 »

رماتيسم :

شكم خوك را پاره مىكنند و بيمار را در آن جاى مىدهند . « 94 »

ضعف :

زنجبيل ، دارچين ، غولنجان و گل‌گاوزبان را مىكوبند و با عسل مىجوشانند و صبحها مىخورند . « 95 »

كم‌اشتهائى :

صبحها آب هندوانه مىنوشند . نوشيدن آب ريشهء كاسنى و خوردن انار نيز در رفع كم‌اشتهائى مؤثر است . « 96 »

سرماخوردگى :

دم‌كردهء پر سياوشان مىنوشند . « 97 »

تب :

نخى سفيد به اندازه قد بيمار انتخاب كرده آن را هفت گره مىزنند . آنگاه شب‌هنگام در گذرگاه دو سر آن را به دو درخت مىبندند . رهگذرى از آنجا مىگذرد و ناآگاهانه نخ را مىبرد ، تب نيز قطع مىشود . « 98 »

تب‌نوبه :

اگر بيمار كودك باشد ، مادر او با ظرفى به در هفت خانه مىرود و از هر خانه مقدارى غذا مىگيرد و از اين غذاها به نيت شفاى بيمار به او مىخوراند . مادر نبايد هنگام گردآورى غذا با كسى حرف بزند . « 99 » گوشت پرنده مرده را به‌طورى كه بيمار نفهمد به او مىخورانند . « 100 »

تب حصبه :

كدو را مىپزند و با بخار آن سر و صورت را بخور مىدهند . « 101 »

لرز :

برگ بيد را مىپزند و آب آن را به تن بيمار مىمالند . « 102 »

زردى ( يرقان ) :

مهرهء زرد درشتى را نخ مىكنند و بر گردن بيمار مىآويزند . « 103 » تن بيمار را با آب‌دوغ كه سج نام دارد و از آن قره‌قروت مىگيرند ، مىشويند . « 104 » گردن‌آويزى از سير بر گردن بيمار مىآويزند و به او ماهى ريز مىخورانند . « 105 » بيمار را حجامت مىكنند . « 106 » بيمار را صبحها ، پابرهنه روى علفهاى شبنم‌زده راه مىبرند . « 107 » ماهى كپور را مىپزند و با آب آن بدن مبتلا به يرقان را شستشو مىدهند . « 108 »

قولنج باد :

دعائى را كه روز چهارشنبه‌سورى نوشته‌اند به شانهء بيمار مىآويزند . « 109 »

باد نزوله :

اين باد در سر مىپيچد و باعث سردرد مىشود . براى درمان آن دعائى مىنويسند و درون كلاهى بر سر بيمار مىگذارند . « 110 »

علاج نازكى كف پا :

مخلوط حنا و شاتره بر كف پا مىمالند . « 111 »

بريدگى :

تركيب موم سياه ، موم سفيد ، زردچوبه و زردهء تخم‌مرغ را در روغن سرخ مىكنند و پس از سرد شدن در كف دست صاف نموده بر زخم مىمالند . « 112 »

بريدگى پا :

آب برگ درخت « توسكا » را مىگيرند و بر زخم مىريزند . « 113 »

زخم عفونى :

روغن بلسون ( بلسان ) بر زخم مىمالند . « 114 »

غده :

گاهى غده‌هائى روى دستها ظاهر مىشود كه انسان را به سردرد و كج شدن يك سمت صورت دچار مىكند . اين غده‌ها را تيغ مىزنند و مخلوط نمك و سير كوبيده‌شده ، بر غده‌ها مىنهند . گاه نيز پوست سبز ميوهء گردو را مىكوبند و روى غده‌ها مىگذارند . « 115 » براى غده‌اى كه بر اثر كار به‌وجود مىآيد و « خام » نام دارد ، چهار سوزن را كنار هم مىبندند و آنقدر با سوزنها روى غده مىكوبند تا خون بيفتد . سپس روى آن خاكه زغال مىريزند . « 116 »

دمل :

برگ « رماج » را كه گياهى است با برگهاى پهن ، آب دهن مىزنند و بر دمل مىنهند . « 117 » حلزون ( راب ) را مىكوبند و روى دمل كور مىگذارند تا برسد و سر باز كند . « 118 » برگ گياه « رماج » را روى دمل مىگذارند تا سر باز كند . موم عسل نيز همين خاصيت را دارد . « 119 »

خارش :

براى درمان خارش موى بز بر بدن مىمالند . « 120 »
هامش
( 88 ) . آبكنار . ( 89 ) . چمخاله . ( 90 ) . ماكلوان . ( 91 ) . آبكنار . ( 92 ) . خسروآباد . ( 93 ) . جيركول . ( 94 ) . آبكنار . ( 95 و 96 ) . خسروآباد . ( 97 ) . بالارود . ( 98 ) . جيركول . ( 99 ، 100 و 101 ) . آبكنار . ( 102 ) . جيركول . ( 103 و 104 ) . خسروآباد . ( 105 ) . جيركول . ( 106 ) . ماكلوان . ( 107 ، 108 و 109 ) . آبكنار . ( 110 ) . چمخاله . ( 111 و 112 ) . جيركول . ( 113 ) . بالارود . ( 114 ) . خسروآباد . ( 115 ) . آبكنار . ( 116 ، 117 و 118 ) . آبكنار . ( 119 ) . بالارود . ( 120 ) . خسروآباد .