كنترل ادرار :
بلوط مازو را مىپزند و به كودكى كه شبها بستر را خيس مىكند ، مىخورانند . « 88 »
استخواندرد :
براى رفع استخواندرد ( سغاناشى ) ، در تابستان چاله بزرگى مىكنند و شاخههاى درخت انار شيرين را در آن مىسوزانند تا به خاكستر تبديل شود . آنگاه بيمار را در خاكستر گرم آن مىخوابانند تا عرق كند . « 89 »
روغن خرس جنگلى را بر محل درد مىمالند . « 90 »
گوسفند را سر مىبرند ، پوستش را مىكنند و بيمار را در پوست آن جاى مىدهند . « 91 »
پادرد :
آب گزنه را مىگيرند و بر محل درد مىمالند ، سپس سه يا هفت دختر با سوزن بر روى پاى بيمار مىزنند . « 92 »
برگ « جلى » را مىجوشانند و در « ناو » مىريزند و پا را در آن مىگذارند .
از « پليام » نيز كه گياهى ديگر است ، براى علاج درد پا استفاده مىكنند بدين ترتيب كه « پليام » را روى چوبهاى گردو و بر تنور داغ مىگذارند و پا را بر روى آن مىنهند . « 93 »
رماتيسم :
شكم خوك را پاره مىكنند و بيمار را در آن جاى مىدهند . « 94 »
ضعف :
زنجبيل ، دارچين ، غولنجان و گلگاوزبان را مىكوبند و با عسل مىجوشانند و صبحها مىخورند . « 95 »
كماشتهائى :
صبحها آب هندوانه مىنوشند . نوشيدن آب ريشهء كاسنى و خوردن انار نيز در رفع كماشتهائى مؤثر است . « 96 »
سرماخوردگى :
دمكردهء پر سياوشان مىنوشند . « 97 »
تب :
نخى سفيد به اندازه قد بيمار انتخاب كرده آن را هفت گره مىزنند .
آنگاه شبهنگام در گذرگاه دو سر آن را به دو درخت مىبندند . رهگذرى از آنجا مىگذرد و ناآگاهانه نخ را مىبرد ، تب نيز قطع مىشود . « 98 »
تبنوبه :
اگر بيمار كودك باشد ، مادر او با ظرفى به در هفت خانه مىرود و از هر خانه مقدارى غذا مىگيرد و از اين غذاها به نيت شفاى بيمار به او مىخوراند . مادر نبايد هنگام گردآورى غذا با كسى حرف بزند . « 99 »
گوشت پرنده مرده را بهطورى كه بيمار نفهمد به او مىخورانند . « 100 »
تب حصبه :
كدو را مىپزند و با بخار آن سر و صورت را بخور مىدهند . « 101 »
لرز :
برگ بيد را مىپزند و آب آن را به تن بيمار مىمالند . « 102 »
زردى ( يرقان ) :
مهرهء زرد درشتى را نخ مىكنند و بر گردن بيمار مىآويزند . « 103 »
تن بيمار را با آبدوغ كه سج نام دارد و از آن قرهقروت مىگيرند ، مىشويند . « 104 »
گردنآويزى از سير بر گردن بيمار مىآويزند و به او ماهى ريز مىخورانند . « 105 »
بيمار را حجامت مىكنند . « 106 »
بيمار را صبحها ، پابرهنه روى علفهاى شبنمزده راه مىبرند . « 107 »
ماهى كپور را مىپزند و با آب آن بدن مبتلا به يرقان را شستشو مىدهند . « 108 »
قولنج باد :
دعائى را كه روز چهارشنبهسورى نوشتهاند به شانهء بيمار مىآويزند . « 109 »
باد نزوله :
اين باد در سر مىپيچد و باعث سردرد مىشود . براى درمان آن دعائى مىنويسند و درون كلاهى بر سر بيمار مىگذارند . « 110 »
علاج نازكى كف پا :
مخلوط حنا و شاتره بر كف پا مىمالند . « 111 »
بريدگى :
تركيب موم سياه ، موم سفيد ، زردچوبه و زردهء تخممرغ را در روغن سرخ مىكنند و پس از سرد شدن در كف دست صاف نموده بر زخم مىمالند . « 112 »
بريدگى پا :
آب برگ درخت « توسكا » را مىگيرند و بر زخم مىريزند . « 113 »
زخم عفونى :
روغن بلسون ( بلسان ) بر زخم مىمالند . « 114 »
غده :
گاهى غدههائى روى دستها ظاهر مىشود كه انسان را به سردرد و كج شدن يك سمت صورت دچار مىكند . اين غدهها را تيغ مىزنند و مخلوط نمك و سير كوبيدهشده ، بر غدهها مىنهند . گاه نيز پوست سبز ميوهء گردو را مىكوبند و روى غدهها مىگذارند . « 115 »
براى غدهاى كه بر اثر كار بهوجود مىآيد و « خام » نام دارد ، چهار سوزن را كنار هم مىبندند و آنقدر با سوزنها روى غده مىكوبند تا خون بيفتد . سپس روى آن خاكه زغال مىريزند . « 116 »
دمل :
برگ « رماج » را كه گياهى است با برگهاى پهن ، آب دهن مىزنند و بر دمل مىنهند . « 117 » حلزون ( راب ) را مىكوبند و روى دمل كور مىگذارند تا برسد و سر باز كند . « 118 »
برگ گياه « رماج » را روى دمل مىگذارند تا سر باز كند . موم عسل نيز همين خاصيت را دارد . « 119 »
خارش :
براى درمان خارش موى بز بر بدن مىمالند . « 120 »
هامش
( 88 ) . آبكنار .
( 89 ) . چمخاله .
( 90 ) . ماكلوان .
( 91 ) . آبكنار .
( 92 ) . خسروآباد .
( 93 ) . جيركول .
( 94 ) . آبكنار .
( 95 و 96 ) . خسروآباد .
( 97 ) . بالارود .
( 98 ) . جيركول .
( 99 ، 100 و 101 ) . آبكنار .
( 102 ) . جيركول .
( 103 و 104 ) . خسروآباد .
( 105 ) . جيركول .
( 106 ) . ماكلوان .
( 107 ، 108 و 109 ) . آبكنار .
( 110 ) . چمخاله .
( 111 و 112 ) . جيركول .
( 113 ) . بالارود .
( 114 ) . خسروآباد .
( 115 ) . آبكنار .
( 116 ، 117 و 118 ) . آبكنار .
( 119 ) . بالارود .
( 120 ) . خسروآباد .