كفيز يا كويز . واحد وزن كه در اعصار و ازمنهء مختلف متغير بوده . . . واحد وزن معادل 90 رطل عراقى . . . هموزن 24 كيله . » و در تعريف رطل كه از اجزاء قفيز شمرده شده ، در همان فرهنگ آمده است : « واحدى است براى وزن . . . پيمانهء بزرگ » . بنابراين قفيز كه با رطل و كيله يعنى واحدهاى پيمانهاى يا حجمى مربوط مىشود ، در اصل از اين نوع مقياسهاست و بعدا به صورت واحد وزن و سپس عمدتا به عنوان واحد سطح مطرح مىشود . قفيز و جريب ، صرفنظر از تفاوت در اندازهء آنها كه در نقاط مختلف بسيار متغير مىباشد ، در اغلب مناطق ايران معمول بوده و هنوز در كنار واحدهاى جديد مترى كاربرد خود را حفظ كرده است .
شاليزارهاى دشت گيلان ، به خصوص در قسمت مركزى ، عمدتا با جريب سنجيده مىشود ، كه برابر با 10 قفيز است و واحد مبنا و زيربنائى آن مشته و درز مىباشد . در منطقهء تالش اجزاء جريب « كردو » و « لته » است كه تنها كاربرد واحد اندازهگيرى سطح را دارند .
من : اگرچه در تمام مناطق گيلان « من » به عنوان واحد وزن بهكار مىرود ، اما كاربرد آن نسبت به مناطق ديگر كشور كمتر است . زيرا در مورد برنج كه عمدهترين محصول گيلان مىباشد ، بيشتر واحدهاى حجمى « قوطى » و « كيله » و در مورد برنج بوجارىنشده ، واحدهائى كه ذكر گرديدند بهكار مىرفته است .
اما با معمول شدن مقياسهاى مترى ، من 3 كيلوئى به تدريج جاى همهء واحدهاى ديگر را گرفته است . در قسمتهاى مختلف گيلان به تناسب ارتباطى كه با حوزههاى فرهنگى همسايه مثل آذربايجان ، زنجان ، قزوين و مازندران دارند ، من با اندازههاى مختلف معمول است بدينترتيب كه من تبريز برابر 4 كيلو ، من زنجان برابر 9 كيلو و من شاه برابر 6 كيلو است . من مانند قفيز و مشته ، كاربردى دوگانه دارد و علاوه بر وزن ، به عنوان مقياس و واحد اندازهگيرى مساحت زمينهاى كشاورزى نيز بهكار مىرود . در اين مورد معيار مقدار زمينى است كه در آن يك من بذر كاشته مىشود و به عبارت ديگر معيار من بذرافشان است . مقدار بذرى كه در سطح معينى از زمين كاشته مىشود ، بر حسب نوع بذر ( گندم ، جو ، عدس و غيره ) متفاوت است . اما معيار و مبناى اندازهگيرى مساحت زمين كشاورزى ، من بذرافشان گندم است . اضعاف من در هردو مورد وزن و سطح خروار است . اما طى يكى دو دههء اخير به تدريج مقياسهاى مترى سنجش و اندازهگيرى وزن و سطح مثل كيلو و هكتار ، جاى من و خروار را گرفته است .
علاوه بر آنچه كه ياد شد ، واحدهاى ديگرى نيز در نقاط مختلف گيلان معمول بوده و هست ، از جمله « پيمانه » و « قوطى » ، براى توزين برنج بوجارى شده . اين واحدها بيشتر براى سنجش ميزان برداشت محصول بهكار مىرود و در بازار كاربرد چندانى ندارد . پيمانه عمدتا در نواحى شرقى و حدود رودسر و قوطى در ساير نقاط بهكار برده مىشود .
« گيروانكه » يا « گروانكا » يا « فند » ، واحد حجمى براى توزين چاى ، توتون و نيز شير و ماست و غيره است . گيروانكه يك واحد روسى است كه طى قرن اخير در نتيجهء روابط تجارى با همسايه شمالى وارد فرهنگ گيلان شد .
« گيلى » ، « لاته » و « كردو » براى اندازهگيرى مساحت زمينهاى زراعى و « دوازده » ، « نيمكا » يا « نيمكه » براى توزين . « گيلى » تقريبا برابر چهار « مشته » است . در فومن هزار گيلى برابر دو هزار قبضه مىباشد . « لاته » يا لته و « كردو » بيشتر در حدود كرگانرود و اسالم مرسوم است و هركدام از اجزاى جريب محسوب مىشوند .
واحدهاى طول :
واحدهاى محلى طول همه با معيار بدن انسان سنجيده مىشوند . امروزه اين واحدها به كلى جاى خود را به واحدهاى مترى دادهاند و تنها در پارهاى موارد كه سنجش دقيقى مورد نظر نباشد ، برخى از اين واحدها مثل « ارش » ( الش ) ، « گز » و « وجب » بهكار برده مىشوند .
كولج : فاصلهء ميان سرانگشتان دو دست ، وقتى كه دستها در امتداد شانهها باز باشد ، برابر يك « كولج » است . در منطقهء گرگانرود و اسالم كولج مربع واحد است و به تفاوت نقاط مختلف 18 يا 36 كولج مربع برابر يك كردو ( در گرگانرود ) و لته ( در اسالم ) است .
ارش ( الش ) : فاصلهء سرانگشت ميانى تا آرنج برابر يك ارش است ، وقتى كه دستها در امتداد شانهها باز باشد ، اگر هريك از دو دست در همان امتداد روى آرنج خم شود ، نوك انگشتان هردست تا ميان سينه مىرسد ، يعنى فاصلهء آرنج تا ميان سينه نيز در اين حالت برابر يك ارش ، و در نتيجه يك كولج برابر چهار ارش مىشود . ارش در مواردى مثل اندازهگيرى سيمخاردار و چوبهائى كه براى محصور كردن زمينها بهكار برده مىشود ، هنوز مورد استفاده است .
گز : عبارت است از فاصلهء سر بينى تا سرانگشت ميانى دست راست ، در حالىكه نوك انگشت ، سرشانه و سر بينى در يك راستا قرار داشته باشند .