تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
عكس 17 - زيارتگاه « شاه شهيدان » در كنار آبادى كوچكى به همين نام ، در كوهستانهاى عمارلو . معركه‌گيرى و غيره معمول بود و اينها از جاذبه‌هاى علم‌واچينى به‌شمار مىآمد . علم‌واچينى جشنى بود آئينى و عام كه در ضمن آن كشاورزان خستگى كار را از تن به‌در مىنمودند ، با اهل آباديها و دهكده‌هاى همسايه و دور و نزديك ديدار مىكردند . در بازار آن به عرضهء متاع و توليد خود مىپرداختند و مايحتاجشان را تأمين مىنمودند . از اوضاع و احوال زمانه خبر مىگرفتند و بسا كه كدورتهاشان هم در اين‌روز به آشتى بدل مىشد و بسا خويشاونديهاى تازه كه پى ريخته مىشد . « 26 » از چگونگى برگزارى اين مراسم در ادوار كهن اطلاعى نداريم اما عناصر موجود در آن ، از جمله زمان برگزارى و ارتباط آن با برداشت محصول و برگزارى بازار و صورت جشن‌گونه و نيز بعد مذهبى آن چنين مىنمايد كه بايد پيشينه‌اى به قدمت زندگى كشاورزى داشته باشد ، و بن‌مايهء آن مراسم نيايش و جشن شكرگزارى براى برداشت محصول بوده باشد . چرا كه در همهء فرهنگها برداشت محصول با گونه‌اى نيايش و شكرگزارى توأم بوده و طبيعى است كه در هر دوره اين نيايش به آئين همان روزگار و به تناسب شرايط و مقتضيات زمان و مكان انجام مىگرفته است . « 27 » از اين‌رو اين جشن هم نشان باورهاى كهن و هم‌رنگ و بوى معتقدات و بازتاب شرايط فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى روز را در خود دارد و در آن رسمها و آداب مبتنى بر باورهاى كهن با تغيير مبانى عقيدتى در دورهء اسلامى ، قالبى تازه گرفته و تداوم يافته است . در برخى روستاهاى جلگه‌اى و نزديك به شهرها ، اين مراسم در سالهاى اخير در فرايند تحول خود ، در علم‌بندى و علم‌واچينى روزهاى محرم تحليل رفته است . از اين‌رو شايد آن علم‌بندى و علم‌واچينىها نيز به نوبه خود ( در منطقه گيلان ) چنين فرايندى داشته‌اند . * * *

مبنا و معيارهاى سنجش در گيلان

انسان به تناسب نياز و در مراحل مختلف پيشرفت خود ، در پى يافتن كميتهاى ثابت براى اندازه‌گيرى بوده و قبل از هرچيز وجود خود او ، اين نياز را برآورده است . اندازه‌هاى كف دست و پا ، فاصلهء انگشتان ، طول ساعد و اندازهء يك گام و غيره كه هميشه در دسترس بوده و نيز برخى پديده‌هاى طبيعت مانند محل ستارگان و حركت آنها ، صداى حيوانات و نظاير آنها همه به عنوان معيارهاى سنجش مورد استفاده انسان قرار گرفته‌اند . سالها و قرنها سپرى شد تا اينجا و آنجا و در گوشه‌وكنار جهان به تناسب شرائط محيط و معيشت و دانش و امكانات فنى و غيره ، بر اساس و مبناى اين معيارها ، واحدهاى ثابت اندازه‌گيرى پديد آمد . به اين لحاظ معيارها و مقياسهاى سنتى و بومى اندازه‌گيرى هر سرزمين با بسيارى از زمينه‌هاى شناخت و تجربيات مردم آنجا مربوط مىشود . بنابراين مطالعهء آنها در پژوهشهاى مردم‌شناسى و فرهنگهاى بومى حائز اهميت مىباشد و در اين بررسى اگرچه فرصت طرح و توضيح و تحليل جامع مطلب وجود ندارد ، اما آوردن نمونه‌هائى از معيارهاى سنجش در گيلان را لازم مىداند . از زمان آغاز مىكنيم . بجز تقويم و نگهداشتن حساب گذران سال و ماه ، برخى نيازها مانند تقسيم زمانى آب و انجام فرائض مذهبى و غيره ، لزوم داشتن اجزاء كوچكتر زمان را ايجاب مىكند . در مناطق ديگر وجود خرده‌سهم‌هاى آب زراعى ، يكى از عمده‌ترين موارد نياز به داشتن تقسيمهاى كوچكتر زمانى است . در گيلان شيوهء آبيارى نوبتى كشتزارها كه اغلب با استفاده از آب رودها و توسط ميراب انجام مىگيرد ، نياز به تقسيم زمانى ندارد ، اما انجام آداب و فرائض مذهبى مانند نماز و روزه و مشاغلى مانند دريانوردى ايجاب مىكند كه نشانه‌هائى براى تقسيمات كوچكتر زمان و به عبارت ديگر تقسيم كوچكترين واحد تقويمى ، يعنى شبانه‌روز ، به قسمتهاى كوچكتر وجود داشته باشد . در اينجا پهنهء آسمان صفحهء ساعتى بزرگ و گسترده است . شب با نشان ستارگان و روز با گردش خورشيد ، همچون صفحهء ساعت تقسيم‌بندى مىشود و چشم شبانان و روستائيان و دريانوردان و صيادان به خوبى با تغييرات آن آشنا است .
هامش
( 26 ) . در مورد علم‌واچينى همچنين نگاه كنيد به : - آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم ، محمود پاينده ، صفحه 212 . ( 27 ) . در كتاب سرزمين و مردم گيل و ديلم ، از جشنى به نام جشن سپاس و ستايش بدون آوردن نام محلى آن ياد شده ، و زمان آن مقارن جشن مهرگان ذكر گرديده است : « از جشنهاى فراموش‌شدهء مردم گيل و ديلم ، جشن سپاس و ستايش است كه با جشن مهرگان مقارن بوده و تا سالهاى اخير در روستاها انجام مىگرفت و در اين جشن پس از برداشت محصول كتامها و كلبه‌هايى را كه از پوشال و چوب ساخته مىشد ، آتش زده و در اطراف آن به پايكوبى مىپرداختند و مردان با تهيهء هدايايى جهت همسرانشان ، از همكارى آنها در كشتگاه تشكر مىكردند . اين مدت از چهار تا ده روز طول مىكشيد و اين مراسم در ميان دامداران ، پس از چيدن پشم گوسفند نيز معمول بوده است . » سرزمين و مردم گيل و ديلم . . . سيد محمد تقى مير ابو القاسمى ، كتابفروشى طاعتى رشت ، صفحه 146 .