در فرهنگ سنتى تالشها ستارهء ميزان ، ساعت سحرخيزان ماه رمضان است . ميزان يا « ششه » مجموعهء شش ستاره مىباشد و به همين دليل ششه ناميده مىشود . هنگامى كه از شرق آسمان طلوع كند سحرخيزان بايد بيدار شوند . وقتى يكسوم آسمان را كه طى كرد هنگام غذا پختن است و موقعى كه در افق مغرب غروب نمايد بايد دست از طعام كشيد . براى شبانان كوهنشين تالش ، از جمله نشانههائى كه هنگام ظهر را مىنماياند ، مردمك چشم بز است كه به صورت خطى قائم درمىآيد . مردم شرق گيلان براى گالشها كه يك گروه شغلى دامدار در كوهستانهاى گيلان و جنوب درياى خزر را تشكيل مىدهند ، مثلى دارند كه مىگويد : « منجم گالشه تقويم بزدم » به اين مفهوم كه گالشها تقويمشان حركات دم بز است . در كوهستانهاى شرق گيلان مردم معتقدند كه از شب چله ( اول زمستان ) به بعد ، هر روز به اندازهء يك نعرهء گاو به طول روز افزوده مىشود . در منطقهء ماسال و نقاط كوهستانى تالش ، بانگ خروس سفيد نشانهء اوقات مختلف صبح و نيز سحرگاه ماه رمضان است . خروس سه بار مىخواند و زمان آن براى روزهداران با طلوع تا برآمدن و غروب ستارهء ششه هماهنگ است . برخاستن گاو نيز با اولين بانگ خروس و طلوع ستارهء ميزان همزمان مىباشد . بهطور كلى بيدارى حيوانات مقارن با دميدن سپيده و نور صبحگاهى است و از اينرو در گردش سال ، نشانههاى زمانى نسبتا ثابتى براى آغاز طبيعى روز مىباشد .
واژههاى زير كه از واژهنامهء كتاب « آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم » نقل مىشود ، بيانگر تقسيمات روز در منطقهء شرق گيلان است كه مبتنى بر صداى خروس ، موعد غذا و حركت خورشيد مىباشد .
تلاگوره : خروسخوان .
اوله تلهگوره : اولين بانگ خروس ( نيم ساعت به صبح ) .
دومه تلهگوره : دومين بانگ خروس ( صبح كاذب ) .
سومه تلهگوره : سومين بانگ خروس ( صبح صادق ) .
سواينسر ( صوبهسر ) : صبحگاه .
پيشچاشت : غذاى پيش از ظهر ( صبحانه ) .
چاشت : غذاى ظهر ( ناهار ) .
آفتو پردچين : وقتى كه آفتاب پرهايش را جمع مىكند ( نزديك غروب ) .
آفتو زرده : نزديك غروب .
آفتو نشست : غروب .
شانهسر : سرشب .
چراغ وايسئن : چراغ برپا داشتن ( سر شب ) .
نسوه ( نصفه ) شو : نيمهشب .
علاوه بر اينها صبحگاه و شامگاه را با نقارهزنى بر بالاى مساجد و امامزادهها نيز اعلام مىكردند . در همين زمينه مؤلف « باورداشتهاى گيل و ديلم » مىنويسد :
« . . . مراسم نقارهزنى لنگرود بيشتر در كنار گنبد انجام مىگرفت . . . » و « . . .
نيت مىكنند كه اگر مرادشان برآورده شود در بقعه يا امامزادهء موردنظر نقاره بزنند . به متولى يا به كسى كه در امامزاده نقاره مىكوبد پول مىدهند و او به نام نيتكننده به هنگام غروب پنجشنبه نقاره مىزند . . . اين رسم هنوز برقرار است و در شبهاى جمعه نقاره مىكوبند . . . در بقعهء آقا سيد حسين در لنگرود و در آستانهء اشرفيه . »
حجم ، وزن و سطح :
در اندازهگيرى مقدار يك مايع مثل شير و يك محصول گياهى مثل انواع غلات و حبوبات و موادى از اين قبيل ، به نظر مىرسد ابتدا انسان به يك معيار حجمى رسيده باشد . و شايد « مشت » ابتدائىترين وسيله و واحد اندازهگيرى حجمى از مواد مذكور باشد . با پيدا شدن وسائل سنجش وزن مثل قپان و ترازو ، واحدهاى حجم به واحدهاى وزن تبديل شده است . در گيلان و نيز در ساير نقاط ايران ، معيارها و مقياسهاى سنتى سنجش براى حجم و وزن ، احتمالا چنين فرايندى را طى كردهاند و به همين لحاظ اغلب داراى نام مشترك مىباشند . مقياسهاى اندازهگيرى مساحت زمينهاى كشاورزى ، مانند مشته ، قفيز ، من و اجزاء و اضعاف ، آنها بعدا بر اساس واحدهاى حجم و وزن پديد آمدند كه هركدام در عينحال براى سنجش حجم و وزن نيز بهكار مىروند .
مشته :
يكى از واحدهاى مبنائى و زيربنائى براى اندازهگيرى وسعت زمينهاى شاليزار است كه اندازهء آن به مقدار كار انجامشده و محصول بهدست آمده بستگى دارد و كوچكترين واحد اندازهگيرى مساحت زمين كشاورزى مىباشد . مشته مقدار ساقههاى شالى است كه دروگر مىتواند در يك پنجهء دست جمع كند و با داسى كه در دست ديگر دارد ، آن را ببرد . مقدار زمينى را هم كه يك مشته شالى از آن درو مىشود ، با همين ميزان مىسنجند . بنابراين مشته هم براى سنجش ميزان محصول و هم براى اندازهگيرى مساحت زمين بهكار مىرود . اين معيار ، با تفاوتى در مقدار آن در قسمتهاى مختلف گيلان اساس واحدهاى اندازهگيرى محصول دروشده شالى و سطح زمينهاى زير كشت برنج است . در قسمتهاى شرقى منطقه و حدود رودسر و كلاچاى 24 مشته ، برابر يك « درز » مىشود و درز يك پشته شالى است كه مردان آن را بر دوش مىگيرند و زنان بر سر مىنهند و به خانه و خرمنگاه مىبرند . مقدار زمينى كه يك درز شالى از آن درو مىشود با همين واحد سنجيده مىشود . 10 درز برابر است با يك « زناى كار » ، يعنى مقدار زمينى كه يك زن دروگر در يك روز از عهدهء كار آن برمىآيد . درز را « تا » هم مىنامند و در روستاهاى اطراف لنگرود و از جمله در « گل سفيد » به جاى مشته ، واحد « قبضه » را بهكار مىبرند كه برابر دو مشته است و در « نيلاش » به جاى مشته و درز واحدهاى « چنگه » و « كوتالا » را دارند كه 12 چنگه برابر يك كوتالا است و مجموع 30 كوتالا برابر يك خرمن كوچك مىشود . اين واحدها كه مبتنى بر دريافتها و معيارهاى ملموس زارعان مىباشد ، در واحدهاى بزرگتر به مقياسهاى مجرد تبديل مىشود . مثلا 100 درز يا 100 تا برابر مىشود با 6 جريب . عدم انطباق اين واحدها در مقياسهاى بالاتر ( مثلا يك جريب دقيقا با درز قابل محاسبه نيست ) بيانگر آن است كه در اين سطح ارتباط با خارج از حوزهء فرهنگى محلى برقرار شده است . اگرچه جريب نيز چنانكه توضيح داده خواهد شد ، در اصل واحدى حجمى ، ملموس و غيرذهنى است .
قفيز :
قفيز از جمله واحدهاى سطح و از اجزاء جريب است . 10 قفيز برابر يك جريب مىشود . اما اين واحد نيز در اصل واحد حجمى براى اندازهگيرى مقدار محصول بوده است . « فرهنگ معين » در توضيح قفيز آورده است : « معرب