تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
آباد » اگر درو زمينى تا ظهر تمام نشود ، بعدازظهر آن را ادامه نمىدهند و به روز ديگر وامىگذارند و در « گلديان » نيز درو به جمعى و به اصطلاح خودشان « گرهه » انجام مىشود و هرچند نفر با هم و به اشتراك زمينها را درو مىكنند ، و وقتى درو تمام مىشود ، دسته كوچكى از گندم را مىچينند و به نام « صلوات مشته » نزد صاحب زمين مىبرند و از او انعام مىگيرند .

باران‌خواهى

شرايط طبيعى و اقليمى هميشه پاسخگوى همهء نيازهاى آدمى نيست . از اينرو است كه تدبيرها انديشيده شده و فنون و راه‌كارهاى عملى پديد آمده است ؛ و گاهى اين راه نيز كوچهء بن‌بستى شده است . گيلان ، سرزمين جنگل و دريا و ابر و باران ، با همهء نمناكى ، بسا كه به هنگام باران ندارد و كشتهاى تشنه ، كشتكاران خسته و مانده از تمهيدات و تدابير عملى را ، بر آن مىدارد تا دست بر آسمان بردارند . و اين نه كار امروز و ديروز كه حكايت قرنها و هزاره‌ها است و چنين بود كه آئين باران‌خواهى در همه جاى گيلان وجود داشت و تا بيست سى سال پيش هم معمول بود . در گيلان مراسم طلب باران صرف‌نظر از تفاوتهاى جزيى نقاط مختلف به سه گونه انجام مىشود و در هرسه صورت خود ، مثل همه جاى ديگر از اصل و بنيادى اعتقادى و كهن برخوردار بوده است . 1 - شيئى متبرك و مورد احترام مانند پايهء منبر ، پنجه علم و جا نماز را در آب ( و معمولا در آب چشمه ) قرار مىدادند ؛ و يا آب چشمه را بر هم مىزدند و گل‌آلود مىكردند . اين رفتارها را به دو گونه مىتوان تعبير كرد يكى اينكه شيئى مقدس را نزد آب يا به زبان بهتر نزد موكل آبها واسطه قرار مىداده‌اند ، و يا اينكه ، با قرار دادن در آب به آن بىحرمتى روا مىداشته‌اند ، تا كمال تنگى معيشت خود را بيان كرده باشند و عصيان مردم را ، تا باز هم الهه آبها را بر سر مهر آورند تا بر آنها باران بفرستد . در مورد برهم زدن آب چشمه نيز هردو تعبير روايى دارد . 2 - صورت ديگر باران‌خواهى درست كردن عروس باران با قاشق چوبى بوده است كه در نقاط مختلف گيلان به نامهاى « كتراگلين » ، « كتراگيشه » ، « ترك‌ليلى » و « كوكوليلى » ناميده مىشد . عروس باران را بچه‌ها در كوچه‌هاى ده مىگرداندند و برايش شعرهايى مىخواندند كه مضمون آنها طلب باران بود و بيان زندگى سخت مردم . از جمله در روستاى « مهويزان » صومعه‌سرا گروه باران‌خواه اين شعرها را مىخواندند :
كترا كيشه ببوسته - * كفگير عروس شده است خانخازن بيوه ببوسته - * كدبانوى خانه بيوه شده است چاتونور عبافى گيفته - * تنور عبابه سركشيده است . يا كربلا يا قورآن ، * ايمشب بباره باران - يا كربلا يا قرآن ، * امشب باران ببارد .
بندهاى اول تا سوم را يك نفر مىخواند و بند آخر را دسته‌جمعى تكرار مىكردند . « 21 » و به اين ترتيب همهء ده را مىگشتند و از هر خانه مقدارى برنج و روغن و مواد غذايى مىگرفتند و سر چهارراه در ظرفهايى كه به عاريت گرفته بودند غذا مىپختند و دسته‌جمعى مىخوردند . ظرفها را پس از خوردن غذا پس مىدادند ، اما كفگير ( قاشق ) چوبىاى را كه با آن « گيشه » درست كرده بودند ، تا زمانى كه باران نمىباريد به صاحبش پس نمىدادند . به نظر مىرسد كه درست كردن و گرداندن عروس باران كه در واقع گونه‌اى نيايش مىباشد ، با انداختن شيئى مقدس در آب يا واسطه قرار دادن شيئى مقدس ، بن‌مايه‌هاى مشتركى داشته باشند . عروس باران چنان كه از نامش برمىآيد ، تجسم وجودى زنانه است و مىدانيم در آئينهاى كهن ايرانى « اردويسور آناهيتا » ايزد بانوى موكل بر آبها بوده است . و با توجه به عناصر متعدد زنانه در باورهاى مربوط به آب ، بايد در صورتهاى كهن هردو گونه باران‌خواهى ، ايزد بانوى آبها مورد خطاب مردم بوده باشد . « 22 » اما با تغيير مبانى اعتقادى ، لايه‌هاى فرهنگى تازه‌اى بر روى اين مراسم نشسته است چنان كه بند آخر شعرهاى عروس باران ، كه احتمالا همان بند تغييريافته در جريان زمان بايد باشد ، از مقدسات امروزى مردم طلب باران مىكند . 3 - علاوه بر صورتهاى يادشده ، مصلى رفتن و روضه‌خوانى و رفتن به مساجد و نيايش براى باران در اغلب نقاط گيلان ، بخصوص در نواحى غربى معمول بوده و هنوز هم هست .

آفتاب‌خواهى

باران اگرچه رحمت است ، اما اگر زياد ببارد زحمت ايجاد مىكند ، و لاجرم بايد دست‌به‌كار شد . در اينجا هم كودكان كه از گناه عاريند ، دست به سوى آسمان برمىداشتند . دسته‌جمعى به راه مىافتادند و از خدا پرتو آفتاب را مىطلبيدند . همانگونه كه براى « كتراگيشه » شعر مىخواندند و آن را واسطهء طلب باران قرار مىدادند ، براى آفتاب هم شعر مىخواندند . اما در اينجا ديگر واسطه‌اى نداشتند و يا اگر داشته‌اند ، در گذر زمان به دست فراموشى سپرده شده است . در « ماسال » وقتى باران نابه‌هنگام مىباريد و پىگير مىشد ، بچه‌ها جمع مىشدند ، هركدام آتش و اسفند به‌دست مىگرفتند به در خانه‌ها مىرفتند و دسته‌جمعى شعرهايى بدين مضمون مىخواندند . « وارنگله ، چارنگله » آفتاب كن ، پشت رمه‌هايمان را خشك كن ، دل چوپانها را شاد كن . . . » شايد واژه‌هاى « چارنگله » و « وارنگله » نام عروسكواره و يا عروسكواره‌هائى ، و به هرحال نمادهاى مجسمى بوده‌اند كه واسطهء درخواست آفتاب قرار مىگرفته‌اند و با از بين رفتن آنها نامهاشان ، چون واژگان زبانهاى خاموش بر نقوش سنگى سنگ‌نبشته‌ها ، بىمعنا مىنمايند . و به‌هرحال اگر چنين عروسكواره‌هايى در رسم آفتابخواهى هم به‌كار مىرفته است ، در آن صورت بايد آنها تجسمى از صورت ذهنى موكلى آسمانى بوده باشند . در شرق گيلان رسم آفتاب‌خواهى نام روشنتر « خوردتابه » يعنى « آفتاب بتابد » را بر خود داشته است . در روستاى « چشان » اشكور علياى رودسر اين رسم و به زبان خودشان « خوردتوه » به اين ترتيب انجام مىشد كه كودكان از ميان خود يك نفر را به عنوان « پيربابو » برمىگزيدند و چند نفر ديگر جاروى
هامش
( 21 ) . در مورد عروس باران ، نگاه كنيد به : انسان و آب در حوزهء سپيدرود . . . و نيز توضيحات مربوط به قاشق چوبى در قسمت مراسم عروسى در همين بررسى . شعرهاى باران‌خواهى . در روستاى مهويزان صومعه‌سرا ، از يادداشتهاى محمد بشرا است . ( 22 ) . در مورد عنصر آتش در دو رسم يادشده براى آفتاب‌خواهى ، مطلب زير را از برهان قاطع ( به نقل از فرهنگ جهانگيرى ) قابل‌توجه مىدانم ؛ بدون اينكه تأكيد و تأييدى بر آن داشته باشم و با اين توضيح كه در هيچ‌جا نيافتم كه آذر فرشتهء موكل بر آفتاب باشد . « آذر - اگرچه اين لغت به طريق مفرد و مركب بنابر مشهور به فتح ذال نقطه‌دار است . ليكن صاحب فرهنگ جهانگيرى به ضم دال نقطه‌دار تصريح كرده و شرحى طولانى بر آن نوشته است . مجملا به معنى آتش است كه به عربى نار خوانند و نام فرشته‌اى نيز هست كه موكل آفتاب است و امور و مصالحى كه در روز آذر و ماه آذر واقع شود ، به او تعلق دارد . »