طبرى و . . . ) باقيمانده است ؛ و در آداب خاص آن همچنان حضور عنصر آب كه محور برگزارى جشن تيرگان بود ، قابل ملاحظه مىباشد .
تيرماسيزه مانند بسيارى از مراسم و آئينهاى سنتى و بومى سرزمين ما تا حدود بيست سى سال پيش معمول بود و از آن به بعد در برابر هجوم عناصر و عوامل جديد فرهنگى به تدريج تا نقاط دوردست كوهستانى عقبنشينى كرد و امروزه به ندرت ممكن است در آباديهاى كوچك افتاده در بن درهها و جنگلها از تعرض زمانه مصون مانده باشد . اين رسم علاوه بر گيلان و مازندران ، در برخى روستاهاى كوهپايههاى جنوبى البرز نيز كه در ارتباط فرهنگى و اقتصادى با شمال قرار داشتند ، معمول بود .
دو رسم عمدهء جشن تيرماسيزه ، يكى فالگيرى و ديگرى « لالشوشزنى » است كه البته شكل انجام آن در نقاط مختلف متفاوت مىباشد .
شب تيرماسيزه معمولا اهالى ده براى فالگيرى در يكى از خانهها جمع مىشدند . اين فالگيرى در واقع تفألى بود در دوبيتىهاى محلى و گرفتن فال معمولا بر عهدهء كسى بود كه اين ترانهها را در خاطر داشت و مىتوانست آنها را در مقام موسيقى محلى بخواند و به اصطلاح طبرىخوان يا اميرىخوان بود .
استاد فالگير ظرفى پر از آب در پيش مىنهاد و هريك از افراد به نيّت فال نشانهاى از خود مثل مهره ، انگشترى ، دگمه ، سنجاق و مانند آنها را در ظرف مىانداختند و استاد وقتى دوبيتىاى را مىخواند ، نشانهاى را از ظرف بيرون مىآورد و تعبير آن دوبيتى جواب فال صاحب آن نشانه بود . آب را معمولا دو نفر كه يكى فرزند اول و يكى فرزند آخر خانوادهاش بود ، مخفيانه از خانهء يكى از همسايگان و يا از چشمهء آبادى مىآوردند . در برخى نقاط رسم بود كه از سيزده خانه مخفيانه آب برمىداشتند و ظرف را پر مىكردند و به محلى كه براى فال جمع شده بودند مىآوردند . به هرحال كسانى كه آب را مىآوردند ضمن حركت نبايد هيچ كلامى بر زبان مىراندند . به همين لحاظ اين آب را « لالآب » مىناميدند . در برخى نقاط وقتى آبآورندگان پشت در اطاق مىرسيدند ، پا بر زمين مىكوفتند و استاد با خواندن ترانههائى از اينگونه به آنها اجازه ورود مىداد .
آب گويد كه من فرزند لال كويم ( آب گويد كه من فرزند كوه خاموشم ) يك سر به دريا درم ، صد سر به كويم ( يك سرم به دريا و صد سرم در كوه است ) .
سفيدسنگ سر پيرپيرى گويم ( بر روى سنگ سفيد كوهستان موجموج مىزنم ) ترمو سخن يك ساله را يك دقيقه گويم ( سخن يك ساله را در يك دقيقه برايت مىگويم ) « 19 » .
و به اين ترتيب آورندگان آب وارد مىشدند و ظرف آب را جلوى استاد مىگذاردند و فالگيرى به روالى كه گفته شد آغاز مىگرديد .
رسم ديگرى كه ويژهء تيرماسيزه مىباشد ، « لالشوشزنى » است .
« شوش » به معنى تركه است و در اين شب يك نفر و معمولا بزرگتر خانواده ، بىآنكه سخن گويد ، تركهاى را به آرامى بر بدن اهل خانه و دامها و به در و ديوار و انبار آذوقه و چيزهاى ديگر مىزد ، تا موجب بركت شود . در برخى از روستاهاى مازندران اين رسم صورتى نمايشگونه داشت كه لالبازى ناميده مىشد . « لالباز » به شيوهاى خاص خود را مىآراست و همراه بچهها در كوچههاى ده به راه مىافتاد و به هر خانه كه مىرسيد ، با تركهاى كه در دست داشت ، اهل خانه و حيوانات و در و ديوار آن را « لالشوش » مىزد . در اين رسم رمز باور به بركتدهى در « بىكلامى » است .
در تيرماسيزه رسمهاى ديگرى نيز در روستاها وجود داشت كه نقل همهء آنها در حوصلهء اين بررسى نمىگنجد . اما گفتنى است كه در برخى نقاط كاسبكاران و كسانى كه كارشان به مجموعهء روستا و امور عمومى آن مربوط مىشد در روزهاى قبل از تيرماسيزه با اهالى و معتمدان ده قرارداد مىبستند و يا تجديد قرارداد مىكردند ، و نيز گفتنى است كه برخى جشن تيرماسيزه را با حماسهء آرش كمانگير مربوط مىدانند ، و شايد آن توان فوق بشرى كه آرش در تير كرد و به بركت آن گشادگى مرزهاى ايرانزمين حاصل شد ، در باورهاى مردم ما در بركتدهى تركههاى « لالشوش » باقى مانده است . از سويى اين موضوع دليل ديگرى است بر تداوم جشن تيرگان در جشن محلى تيرماسيزه ، چرا كه ابو ريحان نيز در كتاب آثار الباقيه جشن تيرگان را به پرتاب تير آرش كمانگير و تعيين مرز ايران و توران نسبت مىدهد .
شب چله
شب اول زمستان و به اصطلاح شب چله از شبهاى مشخص در گردش يك سال خورشيدى است و در همهجا با شبنشينى و آداب بخصوصى برگزار مىشود ، و برگزارى آن از مشتركات فرهنگ ايرانى است . آداب و رسمهاى شب چله در گيلان ، تفاوت چندانى با ساير نقاط ايران ندارد . گرفتن فال حافظ ، خوردن خوراكيهايى كه از قبل براى اين شب تهيه ديدهاند و بويژه هندوانه ، بردن شب چلهاى براى نوعروسان ، قصهگويى و ترانهخوانى و سرگرمىهاى ديگر در اغلب نقاط معمول است . گراميداشت شب اول زمستان ، يعنى شبى كه از فرداى آن شب تاريكى كاستى مىگيرد و خورشيد هرروز مقدارى بيش از روز پيش بر جهان نور مىافشاند ، در آئينهاى كهن ايرانى ارج و اعتبارى اعتقادى داشته است و هنوز هم ردپاهايى از آن در باورها و آداب شب چله باقى مانده است . چنان كه در برخى نقاط گيلان اين باور وجود دارد همهء آبهاى جهان در لحظهاى نامعين در اين شب مىبندند ( حالت انجماد پيدا مىكنند ) و هركس آن لحظه را دريابد ، هر مرادى داشته باشد و از خدا بخواهد ، حاصل مىشود و اينكه اين باور را دربارهء شبهاى مقدسى همچون شب عاشورا ، شبهاى قدر و شب نوروز نيز نقل مىكنند ، حكايت از ريشههاى آئينى و اعتقادى شب چله دارد . باور « خواب رفتن » يا « بسته شدن » آب را در « تفرش » يافتم و آن را در ساير نقاط كشور پىگيرى كردم و دريافتم كه در بسيارى از مناطق و از جمله در گيلان وجود دارد . اين مطلب نخستين بار در مقالهء « انسان و آب در حوزهء سپيدرود » منتشر شد و اينك در اينجا . بهجز اين در هيچ تحقيق ديگرى ، كسى به آن نپرداخته است .
هامش
( 19 ) . در مورد « تيرماسيزه » و طبرىخوانى ( رباعىخوانى ) نگاه كنيد به :
- مراسم عيد نوروز و جشنهاى باستانى در دهكدهء سما ، هوشنگ پوركريم ، هنر و مردم ، شماره 98 .
- آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم ، محمود پاينده ، صفحهء 131 .
- شعرهاى مربوط به اين رسم از يادداشتهاى محمد بشرا نقل شده است .