جشن فراگير همه سرزمينهاى حوزهء فرهنگ ايرانى .
جشن آفرينش انسان .
جشن نوزائى طبيعت و شكفتن شكوفههاى درختان .
جشن بنفشههاى نورسته در گسترهى جنگلهاى گيلان .
جشن آغاز بهار و جشنى كه در آن سالهاى سال انسان و طبيعت با هم آفرينش و نوزايى را به نيايش برخاستهاند .
يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبر الليل و النهار ، يا محول الحول و الاحوال ، حوّل حالنا الى احسن الحال .
دربارهء تحويل سال و به اصطلاح « ساعت تحويل » ، باورها ، آداب و رسمهاى خاصى در گوشهوكنار گيلان وجود دارد . در شهرهايى كه امامزاده و زيارتگاه معتبرى وجود دارد بسيارى از مردم ساعت تحويل را در آنجا جمع مىشوند . هنگام تحويل سال بايد چراغهاى خانه و شمع و چراغ سفره هفت سين روشن باشد . در برخى از مناطق و از جمله در روستاهاى اطراف رودبار ، برآنند كه در لحظه تحويل سال آبها از حركت مىايستند و هركس لحظهء سكون آب را دريابد ، هر مرادى داشته باشد بر آن كامران خواهد شد . لحظهء بسته شدن و از حركت افتادن آبها را در نقاط مختلف به تفاوت در شب عاشورا و يا شبهاى قدر نيز مىدانند و بههرحال لحظهاى گرامى است و پايگاهى آيينى و اعتقادى دارد . آمدن « سبكپا » يا « خوشقدم » در هنگام تحويل سال و يا صبح نوروز ، نيز در اغلب نقاط گيلان مرسوم است . خوشقدم را از قبل انتخاب مىكنند و او صبح نوروز با قرآن و آينه و آب و شاخههاى گل و شكوفه و شمشاد ، اولين كسى است كه پس از تحويل سال به خانه مىآيد شاخههاى شمشاد را به چفت در خانه و اتاق مىآويزد ، گل و شكوفه را در طاقچهء اتاق مىگذارد ، مقدارى آب در پاشنهء در مىريزد ، و قرآن و آب و آينه را روى سفره هفتسين قرار مىدهد . مباركباد مىگويد ، سكهاى براى شگون به صاحبخانه مىدهد و عيدى و شيرينى مىگيرد . خوشقدم به علت آنكه تمام خانه را قدم مىزند و خير و بركت گامهايش را به همهجاى خانه مىرساند ، « خانه پازن » نيز مىنامند .
در روستاى « گنجىمحلهء » تالش ، اگر شبهنگام سال تحويل شود زن خانه مقدارى از غذاى شب را با غذايى كه هريك از افراد خانواده از سهم خود باقى گذاشتهاند در ديگ مىگذارد ؛ سپس همگى از اتاقى كه سفره شام در آن گسترده شده بيرون مىروند ، در خمرهها و انبار و هرچه را كه در آن ذخيرهاى دارند نيز باز مىگذارند ، تا نوروز كه مىآيد به سفره و انبار و همه آنچه كه در خانه هست سر بزند و بركت ارزانى دارد .
سفرهء عيدى نيز در برخى نقاط ويژگيهايى دارد . سبزه و آب و آئينه و شيرينى و قرآن و شمع و چراغ ، از مشتركات سفرههاى عيدى در همه نقاط گيلان است . اما در منطقهء طالش و برخى نقاط ديگر هفت « سين » نمىچينند و در ماسال « قيچى » نيز از جمله لوازم خوان نوروزى است ، زيرا در ماسال و در ميان تالشها رسم است كه هركس به عيدديدنى مىرود بايد قدرى از سر سبزهء سفرهء عيد را بچيند تا بركت بيافزايد . در برخى نقاط گيلان هنگام چيدن سبزه توسط قيچى نيت مىكنند و معتقدند كه حاجت آنها برآورده مىشود . در بعضى نقاط شيرينيهاى خاص محلى نيز از اجزاء سفره عيد است ؛ حلواى عيدى يا حلواى دنگى ماسال از اين جمله است . درست كردن اين حلوا آداب و تشريفاتى دارد . بايد آن را شبهنگام درست كنند و آن شب را با آوازخوانى و به شادى تا صبح ، همراه استاد حلوايى بيدار بمانند . حلواى عيدى را فقط در نوروز درست مىكنند و از واجبات سنتى سفرهء نوروزى ماساليها است . در تمام گيلان رسم است كه خانوادههاى عزادار سفرهء عيدى نمىچينند ، شيرينى نمىگذارند و از مهمانانشان با خرما و چاى پذيرايى مىكنند . تالشيها براى همسايگان سوگوارشان حنا و لوازم سفره عيد مىبرند ، سفره مىچينند و در آن شمع و چراغ روشن مىكنند و صاحبخانه را از سوك درمىآورند .
عيدديدنى يا ديدارهاى نوروزى پس از تحويل سال و يا صبح نوروز آغاز مىشود و در هرجا روال و نظم خاصى دارد . در اغلب روستاهاى شرق گيلان تا دو سه دهه پيش روز اول عيد به كودكان تعلق داشت و حركت جمعى آنها در صبح روز عيد از ديدنيهاى نوروز بود . آنها از چند روز پيش براى خود چوبدستى تهيه مىديدند . و آن را با سليقه مىتراشيدند ؛ از مادر يا خواهرانشان مىخواستند كه برايشان كيسهء پول بنددار بدوزند و صبح عيد كيسه پول را به گردن مىانداختند و چوبدستى به دست ، دستهجمعى راهى عيدديدنى مىشدند .
به هر خانهاى مىرفتند ، مباركباد مىگفتند و تخممرغ رنگكرده و شيرينى و پول عيدى مىگرفتند . و پس از آن تخممرغبازى يا « مرغونه جنگى » شروع مىشد كه تا سيزده نوروز سرگرمى عمدهء بچهها بود . دو تخممرغ را از طرف سر آنها بههم مىزدند ، تخممرغ هر كدام كه مىشكست بازنده بود و تخم مرغش را مىباخت . چگونگى نگهداشتن تخممرغ براى ضربه زدن طرف مقابل فوتوفن و قرار و قاعدهاى داشت و براى تهيه تخممرغهايى با پوست مقاومتر هم تدابيرى داشتند ، از جمله اينكه به مرغها خوراكهاى خاص مىدادند . روز دوم عيد ، روز ديدوبازديد مردان بود . ابتدا همه به خانهء كدخدا و ريشسفيدان و بعد دستهجمعى به خانههاى ديگر مىرفتند . در هر خانه چند دقيقهاى مىنشستند ، عيدمباركى مىگفتند بگووبخند مىكردند . و اگر كدورت و دلتنگى ميان كسانى وجود داشت ، به اشارهء بزرگتران با روبوسى به مهر و آشتى بدل مىگرديد . از هر خانه كه برمىخاستند ، صاحبخانه هم همراهشان مىشد و به همين ترتيب به تمام خانههاى ده مىرفتند . اين شيوه ديدار نوروزى در تمام روستاهاى گيلان معمول بود و هنوز هم با كموبيش تغييراتى ، رعايت مىشود . در شهرها به علت جمعيت زياد و به تبع ساختار اجتماع شهرى ، اين همگونى وجود ندارد ، ولى قرار و قاعدهها و رسمهاى مزبور در درون طايفهها و گروههايى كه با هم ارتباط بيشترى دارند معمول است . از روز سوم نوبت به ديدوبازديد نوروزى زنان و سپس جوانان مىرسيد .
بهطور كلى ديدوبازديدهاى نوروزى از عوامل حفظ و تحكيم پيوندهاى خانوادگى طايفهاى و اجتماعى است و در مجموعهء ساختار فرهنگى جامعه نقش قابل ملاحظهاى دارد . وقتى در خانهء خانوادهء سوكوار تالشى ، همسايگان و خويشان سفرهء نوروزى مىگسترند ، شمع و چراغ مىافروزند ، حنا بر دستهاى سوكواران مىگذارند و مباركباد مىگويند ، اشكهاى اندوه و شوق درهم مىشوند و شادى و يگانگى زيبا و دلنشينى جايگزين اندوه تنهايى آنها مىشود .
و وقتى آنها را با خود همراه مىكنند تا با يكديگر به عيدمباركى اهل محله و آبادى بروند ، به راستى غم و اندوه با همهء معناى آن جايش را به كيفيتى مىدهد
كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: ابراهيم اصلاح عربانى
ص٤٥٨