مژده دهيد اى دوستان * نوروز سلطان آمده
و آن دو نفر ديگر تكرار مىكردند . يك نفرشان كولبارى هم بر دوش داشت كه هديههاى مردم را در آن جمع مىكرد . شاخههائى از درخت هميشه سبز كيش ( شمشاد ) نيز به همراه داشتند كه به صاحبخانهها مىدادند و برايشان دعا مىكردند . مردم آمدن نوروزىخوانها را به خانهء خود خوششگون مىدانستند و به آنها برنج و تخممرغ و شيرينى و پول و چيزهاى ديگر هديه مىدادند .
نوروزىخوانهاى هر شهر و روستا ، معمولا اهل همان محل يا آباديهاى نزديك بودند . آنها مردمان فقيرى بودند كه با اين كار هم مردم را شادى مىبخشيدند و هم سوروسات نوروزى خانوادهء خود را مهيا مىنمودند . شعرهايشان معمولا فارسى بود ، اما در هرجا بيتهايى هم به زبان آن محل ، گيلكى ، تالشى و غيره ، به شعرهايشان مىافزودند . مضمون شعرهاى محلى بيشتر دربارهء وضعيت كسب و كار ، سختى برنجكارى و ستم ارباب و مباشر ، و زبان حال روستائيان بود .
گهگاه هم مضمونى عاشقانه داشت و سرانجام هم دعا و آرزوى سال خوش و سلامتى براى اهل خانه . از اينگونه :
به حق سورهء ياسين و عمران * به حق حرمت آيات قرآن
به حق آن تن شاه شهيدان * بلا را دور از اين خانه بگردان
نوروزىخوانها كه غالبا محلى بودند ، اهل هر خانه و محله را خوب مىشناختند و در قالب شعرهاى دعائى و موزون و آهنگين كه خودشان در حال مىسرودند نام يكيك پسران هر خانه را مىآوردند ، برايشان آرزوى دامادى و خير و بركت مىنمودند و براى بزرگترهاى خانواده هم دعا مىكردند كه سعادت زيارت نصيبشان شود ، و به اين ترتيب صاحبخانه را به دادن هديه بيشتر ترغيب مىنمودند . براى صاحبخانهاى هم كه ناخنخشكى مىكرد ، شعرهايى مناسب حال داشتند . نوروزىخوانها را معمولا گروهى از كودكان محل شادمانه و با شور و اشتياق همراهى مىنمودند .
عروسگوله :
گروه عروسگوله يا عروسىگوله نيز از جمله پيشاهنگان نوروز بودند . عروسگوله نمايشگونهاى بود كه ايفاگران نقشهاى اصلى آن عبارت بودند از غول ، پيربابو و نازخانم . غول كلاهى از كلش ( ساقههاى خشك شالى ) بر سر مىنهاد ، زنگ و زنگولههائى به خود مىآويخت و چماقى هم به دست مىگرفت . پيربابو ، خود را به هيأت پيرمردى مىآراست ( اين نقش را در مناطق غربى گيلان كوسه و در كوهستانهاى شرق گيلان پيربابو مىناميدند ) و نقش نازخانم را هم يكى از جوانان كه لباس زنانه مىپوشيد ، بازى مىكرد .
موضوع نمايش ، دعواى غول و پيربابو بر سر نازخانم بود . سرانجام قرار مىشد كشتى بگيرند . غول پيروز مىشد و همراه نازخانم ، رقصكنان بازى را به پايان مىبرد . گروه عروسگوله شامل شش هفت نفر مىشد و بقيه عبارت بودند از فانوسدار ، باركش ، نوازنده و گاهى يك نقش زنانهء ديگر به نام « كاس خانم » . اين گروه معمولا چند روز پس از نوروزىخوانها ظاهر مىشدند . آنها هم شبها حركت مىكردند و در هر خانه كه بازى مىكردند از صاحبخانه هديههائى مىگرفتند ، كه مانند هداياى نوروزىخوانها عبارت بود از برنج و تخممرغ و شيرينى و گاهى پول . نمايش عروسگوله ريشه در سنتهاى نمايشى اسطورههاى كهن مربوط به آغاز بهار دارد ، كه در آنها نمادهاى سال كهنه و نو با هم به ستيز برمىخيزند . اينگونه نمايش به صورتهاى مختلف در اغلب
عكس 15 - نمايش سنتى « عروسگوله » را در مناطق كوهستانى شرق گيلان و غرب مازندران « پيربابو » مىنامند . عكس صحنهاى از نمايش پيربابو است .
مناطق ايران و حوزههاى فرهنگى همجوار وجود دارد . « 14 »
عيّار آتشباز ( غول آتشباز ) :
تنها نوروزىخوانان و گروههاى عروسى گوله نبودند كه در مقدم بهار و نوروز شبهاى محلات و كوچههاى گيلان را پر از شادى مىكردند . آتشبازها هم با صورت سياه كرده از دوده ، در كوىوبرزن به آتشبازى مىپرداختند و در شادى اين شبها سهمى داشتند . آتشباز كلاهى بوقى بر سر مىنهاد ، يك ظرف نفت و چند مشعل ( ميلههاى نازك به طول نيم متر كه سر آنها كهنهپيچى شده بود ) بهدست مىگرفت . مشعلها را آتش مىزد و در دهان فرومىبرد و خاموش مىكرد . نفر همراهش هم خود را به همان هيئت مىآراست ، دو تخته چوب بهدست مىگرفت و بر هم مىكوفت . آنها در كوچه و بازار به راه مىافتادند و مىخواندند : « عيار آتشبازم - ميل به آتش دارم » .
آتشباز گاهى مقدارى نفت در دهان مىريخت و در حالىكه آن را به شدت و با مهارت بر روى مشعل آتش مىپاشيد ، چنان مىنمود كه انبوهى شعله را از دهان خارج مىسازد . آتشبازها بيشتر در بازار و جلوى دكانها به هنرنمائى مىپرداختند و نيازشان را از مغازهداران مىگرفتند . در هر محله و كوئى گروهى از بچهها نيز جستوخيزكنان همراهشان بودند و برايشان شعر مىخواندند .
علاوه بر اينها ، ميمونبازان كه از كوليان اطراف رشت بودند و « خرس
هامش
( 14 ) . عروسگوله از جمله نمايشهاى سنتى آئينى است ؛ اما به جهت اينكه معمولا در شمار رسمهاى مقدمهء نوروز انجام مىگرفته است ، در اين قسمت آورده شد . اين نمايش با رسمهاى نمايشى و آئينى طلب باران و رسمهاى چوپانى كه در شب چله كوچك زمستان ( دهم بهمنماه ) در بسيارى از مناطق ايران معمول بود ، وجوه مشترك قابل ملاحظهاى دارد و اين امر بيانگر پيشينهء آئينى اين نمايش و ارتباط آن با رسمهاى مذكور مىباشد .
كوسهگردى ، محمد ميرشكرائى ، صحنهء معاصر ، شمارهء اول ، اسفند 1359 . در فصل ديگرى از اين كتاب تحت عنوان « نمايش در گيلان » از عروسگوله صحبت شده است . براى آنكه اين بخش نيز ناقص نباشد مطالبى به اختصار در اين زمينه درج گرديد .