است . در هردو روز مجالس جشن برپا مىدارند و به مدح و منقبت و ثناخوانى مىپردازند .
نيمهء شعبان
سالروز ولادت حضرت امام زمان ( ع ) است . شب و روز نيمهء شعبان را تقريبا در همهجا جشن مىگيرند و تنها جشن سنتى است كه در آن مردم معابر ، بازارها و مغازهها را آذين مىبندند و چراغانى مىكنند . « آئين و آئينبندان كردن و شهر را چراغان كردن » را كه در قصهها مىشنويم ، تنها در اين جشن مىبينيم در برخى نقاط از جمله در « كلشتر » و اطراف آن باور دارند كه در لحظهء نامشخصى از شب نيمهء شعبان بركت بر زمين فرود مىآيد و در آن لحظه آبها از حركت مىايستند و درختان سر فرود مىآورند و هركس آن لحظه را دريابد ، هر مرادى داشته باشد ، حاصل مىشود . اين موضوع را در نقاط ديگر براى شبهاى قدر و نيز شب عاشورا و ساعت تحويل سال نيز نقل مىكردهاند .
در ليسار و نومندان در شب نيمه شعبان عدهاى روزه مىگيرند .
عيد قربان
دهمين روز از ماه ذيحجّه عيد قربان است كه در تمام گيلان بهويژه در حوزهء هشتپر و تالش گرامى داشته مىشود .
قربانى كردن ، رسم محورى عيد قربان است كه نام روز مزبور نيز از آن گرفته شده است گيلانيها نام « قربان » را به ماه ذى الحجه هم دادهاند و آن را « ماه قربان » مىنامند . در گيلان علاوه بر حاجيان كه موظف به قربانى كردن هستند ، ساير مردم هم در صورت استطاعت قربانى مىكنند . حيوان قربانى بايد نر و سالم بوده كمتر از يك سال نداشته باشد . در برخى نقاط و بخصوص در منطقهء تالش و از جمله در ده نومندان همه بايد قربانى داشته باشند . گاهى چند نفر با هم شريك مىشوند و يك گاو يا گوسفند قربانى مىكنند و به هرحال اگر توانايى مالى اين كار را هم نداشته باشند دستكم با كشتن خروسى خون قربانى را در خانهشان مىريزند . در اغلب مناطق گيلان ، براى اجزاء حيوان قربانى و بهويژه خون آن حرمت قائلند ؛ خون قربانى را در گودالى كه به اين منظور حفر مىكنند مىريزند تا خوراك حيوانات نشود و بعضى در مورد استخوان حيوان نيز اين امر را رعايت مىكنند . در پارهاى نقاط ، از جمله در شاندرمن و ماسال عدهاى خون را به آب روان مىدهند . در نومندان آن را در طشتى نگهميدارند و وقتى وجين شالى تمام شد ، همراه با آخرين آب به شاليزار مىدهند . اگر چند نفر باهم در قربانى شريك باشند ، خون را تقسيم مىكنند و هركدام سهم خود را براى كشتزارشان نگهميدارند . برآنند كه اگر خون قربانى به زمين نرسد ، محصول زرد مىشود .
از جمله رسمهاى عيد قربان كه در تمام گيلان مرسوم است ، قربانى فرستادن براى دخترانى است كه نامزد شدهاند . پشت گوسفندى را كه به خانهء عروس مىفرستند با حنا رنگ مىكنند ، چشمانش را سرمه مىكشند ، شاخش را گل مىزنند و بعضى دستمال رنگينى هم به گردنش مىبندند .
عيد غدير
روز هيجدهم از ماه ذى الحجه عيد غدير است . اين عيد را عيد سادات مىدانند ، به ديدن آنها مىروند و از آنها عيدى مىگيرند . قابلتوجه است كه عيدى دادن جز در نوروز ، فقط در روز عيد غدير معمول است ؛ با اين تفاوت كه در اين عيد فقط سيدها عيدى مىدهند . در لاهيجان و شرق گيلان بعضى از ثروتمندان به خانهء سادات تهىدست مىرفتند ، عيدى مىدادند و براى تيمن عيدى مىگرفتند . در اينروز همچنين به ديدن بزرگتران طايفه و خانواده مىروند .
عيد غدير آخرين رسم معمول در گردش يك سال قمرى است ؛ جز اينكه در آخرين روزهاى ماه ذى الحجه چنان كه ذكر شد در برخى روستاهاى كوهستانى زنان با گلمالى ديوار مساجد به پيشباز محرم مىروند .
آئينها و مراسمى كه در گردش يك سال خورشيدى انجام مىشود
در گيلان علاوه بر سال رسمى خورشيدى ، كه از فروردينماه در آغاز بهار شروع مىشود و در اسفندماه و آخر زمستان پايان مىيابد ، تقويم ديگرى در ميان روستائيان معمول است كه آن هم مبتنى بر گردش خورشيدى و شامل دوازده ماه است كه از نيمهء تابستان آغاز مىشود . مطالب اين قسمت ، هردو تقويم را دربر مىگيرد .
منظور از آئينها و مراسمى كه در گردش يك سال خورشيدى برگزار مىشود ، آن آئينها و مراسمى است كه انجام آن به روز يا روزهاى معينى از گردش سال خورشيدى وابسته است . مانند نوروز در اولين روز بهار ، تيرماسيزه ، در سيزدهمين روز از تيرماه محلى ، شب چله ، در شب پيش از نخستين روز زمستان و مانند آنها . رسمها و آئينهاى وابسته به فعاليتهاى توليد كشاورزى و دامدارى ، مانند جشن خرمن ، اگرچه در محدودهء معينى از سال خورشيدى برگزار مىشود ، اما انجام آن به روز معينى از اين تقويم بستگى ندارد و به عبارت ديگر محور انجام آن ، روز معينى از اين تقويم نيست . از اين رو در اين قسمت به آنها نمىپردازيم .
نوروز و مراسم آن
از نوروز كه بزرگترين و فراگيرترين مراسم سال خورشيدى است شروع مىكنيم ، و از رسمهاى مقدمهء نوروز ، كه قبل از آغاز بهار و در آخرين ماه زمستان انجام مىشوند و از نوروزىخوانها كه تا چند سال قبل پيشآهنگان نوروز و بهار بودند .
نوروزىخوانها :
در اولين روزهاى اسفندماه از راه مىرسيدند و تا يكى دو روز به عيد مانده كارشان ادامه داشت . آنها معمولا شبهنگام حركت مىكردند ، يك چراغ و يك چماق براى ديدن راه و زدن سگها ، همراه داشتند .
در كوچهها مىگرديدند ، به هر خانهاى سر مىزدند ، مىرقصيدند ، شعر مىخواندند و شيرينزبانى مىكردند . گروه نوروزىخوانها غالبا از سه نفر تشكيل مىشد : يكى از آنها « سرخوان » بود ، شعر مىخواند و بيشتر شعر نوروز و نوسال را كه اينطور شروع مىشد :
فصل بهاران آمده * گل در گلستان آمده