مىگيرد . دستههاى عزادار ديگر علم و پرچمى همراه ندارند . ايستاده حركت نمىكنند . با هيجان و خروش دستهاشان را بر سينه نمىكوبند و زنجيرها را بر پشت فرود نمىآورند . نوحههاشان ديگر از مضمون رزم و شهادت خالى است .
چلچراغى به همراه ندارند ، راهشان را شعلههاى لرزان شمعها و چراغهائى كه كودكان بهدست گرفتهاند روشن مىكند . به ديدوبازديد يكدگر نمىروند . در مسجد و تكيه و ميدانگاهى توقف نمىكنند . زنگ آهنگ سنج و زنجير پايهاى ، كه سكوتش ابهت و شكوه و عظمت را بنماياند و بانگ طبل و كرنائى ، همصداشان نيست . چهرهاى نمادين از غروب عاشوراى كربلاى راستين را مىنمايانند . در دو سه دسته جداجدا حركت مىكنند ، به صورت انبوه با هم مىنشينند ، سرها را درهم فرومىبرند ، دستها را آرامآرام و بىصدا بر سر مىزنند و با صدائى محزون ، غريبانه نوحهاى مىخوانند ، كه حكايت از جستجوى كودكى گمشده را دارد :
طفل صغيرى ز حسين گم شده ، گم شده * قامت زينب ز الم خم شده ، خم شده
و باز برمىخيزند و چند قدم آنسوىتر دوباره مىنشينند و همان نوحه را تكرار مىكنند . آخرين بخش نوحهشان را دستهاى كه به دنبال مىآيد واگير مىكند و بند ديگرى با همين مضمون مىخواند . گوئى به راستى در سكوت شامگاهى ميدان خونين رزم نهان از چشم دشمن در پى گمشدهاى هستند . اينها دسته شام غريبانند و به همين ترتيب كوچه پسكوچهها را مىگردند . غروب عاشورا همه شهرها و روستاهاى گيلان را آواى حزين و كورسوى تكتك شمعهاى دستههاى شام غريبان پر مىكند .
در منطقهء تالش ( در هشتپر ، نومندان ، شاندرمن ، ماسال و . . . ) در شب شام غريبان بچهها را با طناب و زنجير مىبندند و همانند كودكان اسير همراه دسته مىگردانند . در نومندان به لحاظ شمعها و چراغهائى كه در دست بچهها است ، شام غريبان را « چراغكشى » مىنامند . در اين منطقه علمگردانى هم دارند .
دستهء قوم بنى اسد :
دستهء قوم بنى اسد يا دستهء عربها دوازدهم محرم ، سومين روز شهادت امام به راه مىافتد ؛ افراد اين دسته لباسهاى بلند و سفيد مىپوشند و بيل و كلنگ همراه برمىدارند و چنين مىنمايانند كه براى دفن شهيدان كربلا مىروند . نوحههائى هم كه مىخوانند ، از همين امر حكايت مىكند . اين دسته در واقع تركيبى از دستهگردانى و شبيهخوانى است .
بنابر روايات تاريخى ، قوم بنى اسد از اعراب ساكن در سواحل فرات بودند و روز سوم عاشورا به محل قتلگاه رفتند و اجساد شهيدان را دفن كردند .
« آذربايجانيهاى ساكن گيلان هم در روز سوم امام دستهاى راه مىاندازند و گرباز ( بيل مخصوص شخم زدن ) بهدست مىگيرند و به زبان آذرى نوحهاى مىخوانند كه ، ما به دفن شهدا آمدهايم . » « 12 »
كرپزنى :
« كرپ » قطعه چوبى است تراشيده شده ، به اندازهاى كه در كف دست جا مىگيرد و سطح بيرونى آن صاف است . در پشت آن بندى قرار دارد كه به پشت دست مىافتد كرپ در كف دست قرار مىگيرد و انگشتان بر گرد آن حفاظ مىشوند . يك جفت كرپ را در دست مىگيرند و به آهنگ نوحهاى كه خوانده مىشود . آنها را بر هم مىكوبند . كرپزنى در لاهيجان ، لنگرود و آستارا و در ساير مناطق ايران از جمله در آذربايجان ، مازندران و هرمزگان معمول بوده است .
قفلزنى ( چارآينه ) :
در لنگرود و لاهيجان و آستارا چند روز قبل از محرم برخى از عزاداران به حمام مىرفتند ، پوست بدنشان را نرم مىكردند و از زير پوست ، قفل ، كليد ، زنجير ، حلقه و چيزهاى ديگر به خود مىآويختند و همراه دستههاى عزادار حركت مىكردند . اينها را « چارآينه » هم مىناميدند . پيرمردى كه در اينباره توضيح مىداد ، مىگفت تا سه روز و سه شب در حمام مىماندند و بدنشان را مشتومال مىدادند تا پوستشان اين آمادگى را پيدا كند . اين رسم علاوه بر گيلان در ساير مناطق و از جمله در آذربايجان هم معمول بوده است .
تعزيه
مراسم سوگوارى دههء اول ماه محرم با روضهخوانى در مساجد تا آخر ماه ادامه پيدا مىكند و تعزيهخوانها نيز در اين مدت در روستاها و شهرهاى مختلف كارشان را پى مىگيرند . ماه صفر نيز از اين جهت در واقع دنبالهء ماه محرم است و مجالس عزادارى كموبيش تا روز بيست و هشتم صفر ، روز وفات حضرت پيامبر ( ص ) و شهادت حضرت امام حسن ( ع ) در مساجد برپا است .
روز بيستم صفر ، اربعين عاشورا و روز بيست و هشتم در مساجد علاوه بر روضهخوانى ، سينهزنى مىكنند و غذاى نذرى مىپزند و شربت و حلوا و خرما و خوردنيهاى ديگر خيرات مىدهند .
در دو ماه محرم و صفر جشن عروسى نمىگيرند و نوازندگان و گروههاى نمايشى ، مانند بندبازان نيز كارشان را تعطيل مىكنند .
تعزيه از مهمترين ، پرشورترين و پرجاذبهترين مراسم سنتى مذهبى و در عين حال كاملترين گونهء نمايش سنتى و مردمى ايرانى است و در گيلان از هر دو جهت يادشده داراى همين پايگاه مىباشد . در گيلان تعزيهخوانى هم در روزهاى سوگوارى حضرت امام حسين ( ع ) ، در ماه محرم و نيز در برخى از ماهها برگزار مىشود . بهويژه در روستاها دو ماه آخر تابستان و فصل پايان كار و فعاليتهاى زراعى ، هنگام رواج تعزيهخوانى است . اما به جهت نقش اصلى و محورى تعزيه به عنوان بخشى از مراسم سوگوارى ماه محرم ، در اين مقوله ، و در شمار مراسم سال قمرى آورده مىشود .
تعزيهخوانى در گيلان از جهت روش و شيوهء اجرا و نوع تعزيهنامه زير نفوذ و تأثير قزوين است . در شهرهاى گيلان تعزيهخوانها محلى هستند و گروههاى تعزيهخوان گيلان ، تا شهرها و روستاهاى جلگهاى مازندران هم مىروند . در قسمتهاى كوهستانى ، تعزيههاى ايام ماه محرم اغلب توسط افراد محلى خوانده مىشود و در غير ماه محرم گروههاى تعزيهخوان طالقانى و قزوينى هم به اين حدود مىآيند . در گيلان مكان خاصى كه به منظور خواندن تعزيه ساخته شده باشد وجود ندارد ، فضاى باز جلوى مسجدها را تكيه مىنامند و مجالس تعزيه در آنجا برگزار مىشود ، تكيه سردار معتمد در سنگر و تكيهء چارده ، از تكيههاى مشهور هستند . سابقا در جاهايى كه چند تكيه وجود داشت ، گاهى يك تعزيه را چند قسمت مىكردند و هر قسمت را در يك تكيه اجرا مىنمودند و مردم هم به دنبال تعزيهخوانها از يك تكيه به تكيه ديگر مىرفتند ، تا
هامش
( 12 ) . آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم ، محمود پاينده ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1355 ، صفحهء 189 .