فرزندخواهى و آداب و رسمهاى تولد
به سبب نقش فعال بچهها در خانوادههاى سنتى و بهويژه روستائى ، و به لحاظ اهميت تداوم نسل ، بارورى و فرزندآورى ، از جايگاه خاصى برخوردار است . چندانكه نازائى براى زن عيب بزرگى بهشمار مىآيد و اغلب جدائى و فرو ريختن بنيان خانواده را در پى دارد . ازاينرو زنان براى بارور شدن به تمهيدات گوناگونى مىپردازند ، كه مبتنى بر تجربيات پيشينيان است و معمولا پيرزنان و ماماهاى محل ، كارآشناى آن هستند . همچنين بقعهها و مكانهاى نظركرده نقطههاى اميد زنان حاجتمندى هستند كه خواهان فرزند مىباشند .
براى بقعهها شمع و قربانى نذر مىكنند ، به آنها دخيل مىبندند و از آنها حاجت مىطلبند ، يا نذر مىكنند كه فرزندشان را به زيارت امام رضا ببرند و بخصوص اگر پسر باشد او را غلام يكى از امامان مىكنند و نامش را بر حسب نذرشان ، غلامعلى ، غلامحسين ، غلامرضا و مانند آن مىگذارند . در مواردى گوش بچه را هم سوراخ مىكنند و به نشانهء غلامى حلقهاى از گوشش مىآويزند . بسيارى از درختان نظركرده در گوشهوكنار گيلان پارچههاى دخيل زنان حاجتمند را بر شاخههاى خود دارند ، از جمله در روستاى اصطلخجان در درهء سپيدرود رسم است كه زنان « آلالو » يا گهوارهاى كوچك از شاخههاى نازك درخت نظر كردهاى كه در كنار رودخانه است ، درست مىكنند ، آن را به درخت مىآويزند ، تكه چوب كوچكى هم به نشانه نوزاد در آن قرار مىدهند و به اين اميد دل مىبندند كه آلالوى كوچكى كه به درخت آويختهاند ، جنبش گهوارهاى و بانگ نوزادى را در خانهشان در پى داشته باشد .
علاوه بر فرزندخواهى ، پسر داشتن نيز به لحاظ پايگاه بااهميت مرد در جامعه ، براى همه آرزوئى است كه به صورتهاى مختلف در آداب و مراسم عروسى و در باورها و اعتقادات مربوط به دوران باردارى و زمان تولد نوزاد ، به چشم مىخورد . سرخروئى ، زرنگى و چابكى و همهء نيكوئيهاى زن باردار را نشانهء اين مىدانند كه فرزند پسر به دنيا خواهد آورد . در سالهاى پيش كه عروس را با اسب به خانهء داماد مىبردند وقتى موكب عروس به خانه داماد مىرسيد ، قبل از آنكه پياده شود ، يك پسربچه جلوى اسب سوار مىكردند . اين رسم كه در منطقهء هشتپر و از جمله در روستاى « نومندان » معمول بود ، با تفاوتهائى در ساير نقاط گيلان هم وجود داشت و در يكى از مراحل مراسم عروسى پسربچه كوچكى را به نيت پسردار شدن عروس در كنار او مىنشاندند . همچنين رسم است كه براى پسردار شدن نذر مىكنند به فرزند خود در روزهاى محرم لباس سياه پوشانده به سقائى وادارند و يا چنان كه گفته شد او را غلام يكى از امامان بنامند و بسيار موارد ديگر . . . در هر صورت تولد نوزاد در همه جاى گيلان و در ميان قشرها و گروههاى مختلف ، به تناسب امكانات و بر حسب رسم هر محل با آداب و تشريفاتى همراه است . به ديدن مىآيند ، هديه مىآورند و به هر ترتيب قدم نورسيده را مباركباد مىگويند ؛ در واقع تولد و حضور يك انسان ديگر را در جمع خود گرامى مىدارند . ششمين و دهمين شب تولد نوزاد معمولا با جشن و سرور برگزار مىشود . شب شش شب نامگذارى است و اگر نوزاد فرزند يا پسر اول باشد ، مجلس با تفصيل بيشترى برگزار مىشود . در دهمين شب تولد نيز نوزاد و مادرش را به حمام مىبرند و از آن شب او را در گهواره مىخوابانند .
گازفورشان ( دندون فروشون ، گازويشون )
براى دندان درآوردن بچه در همه جاى گيلان به تناسب بضاعت مالى خانواده مجلس ميهمانى برقرار مىكنند . اين رسم علاوه بر گيلان تقريبا در تمام نقاط ايران معمول است . براى اين ميهمانى دانههائى مانند گندم ، برنج ، نخود ، لوبيا ، عدس و غيره يعنى موادّ اصلى غذاى مردم را مىپزند و با آنها از ميهمانان پذيرائى مىكنند ؛ مقدارى نيز براى همسايگان مىفرستند . جشن و ميهمانى دندان درآوردن بچه در حوزهء تالش به نامهاى « گازويشون » و « گازفروشون » و در شرق گيلان به نام « دندون فروشون » موسوم است . مفهوم آن در هر سه تركيب نثار كردن و فروپاشيدن دانه ، به خاطر دندان درآوردن مىباشد ، و به نظر مىرسد بنمايهء آنگونهاى شكرانه و نثار فديه باشد به مناسبت اينكه آن طفل توان غذا خوردن و تأمين نيروى جسمانى خود را به دست آورده است .
در ماسال و شاندرمن و روستاها و آباديهاى آن منطقه براى « گازويشون » برنج و نخود را برشته مىكنند و بچه را در ميان ميهمانان وسط حياط يا اتاق روى سفرهاى مىنشانند و دانههاى برشته را با نقل و كشمش و گردو و نظاير آنها در يك سينى يا طبق مخلوط مىكنند و روى سرش مىريزند . خانوادههاى كمبضاعت در حياط خانه مقدارى برنج روى سر بچه مىريزند تا مرغ و خروسها بخورند . در ديلمان و روستاها و آباديهاى واقع در كوهستانهاى شرق گيلان ، گندم ، باقلى ، عدس و لوبيا را مىپزند و همراه با گردو و كشمش و تنقلات ديگر به ميهمانان مىدهند . خانوادههاى تهىدست اين منطقه مقدارى گندم مىپزند و روى بام مىريزند كه پرندگان بخورند . در كلشتر و گلديان ، گندم و نخود و لوبيا را با هم مىپزند و آن را گندمپزه مىنامند . مقدارى از گندمپزه را به ماكيان مىدهند و مقدارى نيز براى همسايگان مىفرستند . در برخى نقاط منطقهء تالش براى گازويشونى آش شير و برنج درست مىكنند .
ختنهسوران
ختنهسوران تركيبى است از دو كلمه ختنه و سوران به معنى جشنى كه براى سنت ختنه كردن برپا مىشود . ختنه بريدگى غلاف سر آلت تناسلى پسران است و از نشانههاى مسلمانى است . « در قاموس كتاب مقدس آمده ، يكى از رسوم مشهور دين يهود مىباشد و آن بريدگى گوشت غلفه هر فرزند نرينه است كه هشت روز از تولدش گذشته باشد و اين مطلب نشانه عهدى است كه خداوند در ميانهء ابراهيم و ذريّه او گذارده ، فورا خود و همگى اهل بيتش ختنه شدند . » « 9 »
در گيلان ختنهسوران معمولا در صورت توانائى مالى خانواده و متناسب با آن طى تشريفات و جشن و ميهمانى برگزار مىشود . اين مراسم در تمام نقاط گيلان بلكه تقريبا در تمام مناطق ايران عموميت دارد .
تركيب كلمهء « ختنهسوران » و به زبان گيلكى « ختنهسورئون » خود حاكى از آن است كه ختنهء كودك هميشه با جشن و سور و سرور همراه بوده است . در ماسال و شاندرمن و آباديهاى اطراف آنها برخى كسان كه در سنين پيرى صاحب پسرى مىشوند ، به خاطر اينكه شايد در عروسى فرزندشان زنده
هامش
( 9 ) . لغتنامهء دهخدا ، حرف خ . ختنه و ختنهسوران .