تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
عكس 9 - هيزم آوردن براى شام عروسى از جمله رسمهائى است كه همكارى جمعى را موجب مىشود و به جشن يك تعلق جمعى مىدهد . خوشهء نيمه‌رس شالى است كه تازه دانه بسته است . سنبله‌هايش را از غلاف ساقه مىكشند ، دسته مىكنند و دانه‌اش را روى آتش برشته مىكنند و به آن شكر و ادويه مىزنند ، تحفه‌اى است كه قديم براى اربابان مىبردند و نوعروسان و دختران نامزددار براى خانوادهء شوهرشان تهيه مىديدند . جوكول‌كشى نوعروسان در روستاهاى اطراف لاهيجان و شرق گيلان تفصيل بيشترى دارد . در روستاهاى بالامحله و پايين‌محله پاشاكى سياهكل ، جوكول‌كشى كه « جوكول قندزنى » ناميده مىشود ، با ياورى زنان هردو خانواده انجام مىگيرد . به اين ترتيب كه كار چيدن خوشه‌ها با عروس و همراهانش مىباشد و برشته كردن و درست كردن آن با زنان خانواده داماد است ؛ براى اين كار قبلا خبر مىدهند و به خانهء عروس مىروند . تهيه هيزم و به اصطلاح « هيمه‌بار » براى مجلس عروسى ، از جمله مواردى است كه در تمام مناطق گيلان با همكارى جمعى انجام مىشود . معمولا دوستان داماد و در بسيارى روستاها ، همه جوانان محل الاغها و قاطرهايشان را راه مىاندازند و به اتفاق براى تهيهء هيزم به جنگل مىروند . بخشى از هيزم را به خانه عروس و بخشى را هم به خانهء داماد مىبرند ، در نقاط كوهستانى ، جوانان همهء روستاها و آباديهاى نزديك كه با يكديگر ارتباط دارند ، براى هيمه‌بار عروسى به ياورى مىروند . زنگهاى پرسروصدائى كه براى هيمه‌بار به گردن حيوانات مىبندند ، ورود آنها را به آبادى با شور و شادى همراه مىكند . كارهاى زنانهء مجلس عروسى مانند پاك كردن برنج نيز معمولا با يارى دختران و زنان دو خانواده و خويشان و همسايه‌ها و اهل محله و آبادى انجام مىگيرد . از جمله شنيدنىترين رسمهائى كه با ياورى ارتباط پيدا مىكند رسمى است كه در گورى محلهء ليشك از روستاهاى نزديك سياهكل معمول است . در اين روستا ممر معاش مردم كشاورزى و گاودارى است . در فصلى كه درختان برگ دارند ، كشاورزان هرروز صبح گاوهايشان را از خانه بيرون مىكنند و براى خوراك آنها سرشاخه‌هاى درختان را با داس مىزنند و به زمين مىريزند . اين كار را در اصطلاح محل « ايجين زئن » مىنامند . تا ساليانى پيش در اين روستا رسم بود كه اگر پسرى دل به مهر دخترى مىبست ، سحرگاه وقتى خانوادهء دختر گاوهايشان را بيرون مىفرستادند ، بالاى درختى مىرفت و براى گاوها ايجين مىزد . وقتى پدر دختر به سركشى گاوهايش مىرفت با ديدن او پى به موضوع مىبرد . به خانه مىرفت و به زنش مىگفت كه فلان پسر براى