تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦

ورزا جنگ

جنگ انداختن و به بازى گرفتن بعضى از حيوانات و به نمايش گذاشتن جنگ و بازى آنها به شيوه‌هاى گوناگون ، در اغلب نقاط ايران معمول بوده است و هنوز هم كم‌وبيش رواج دارد . از اين گونه است جنگ انداختن ورزا ، قوچ ، خروس و غيره . . . و نيز آموزش دادن و به بازى گرفتن حيواناتى نظير خرس و ميمون به منظور نمايش . چنان‌كه از توصيفها و اشارات منقول در برخى از متون فارسى و غيرفارسى برمىآيد ، اين نمايشها و بازيها در گذشتهء نسبتا دور تر نيز رواج داشته است و پيشينهء آن حتى به قبل از دورهء اسلامى مىرسد و در همه متون از آنها به عنوان بازى و نمايش ياد شده است ، شايد به اين لحاظ كه حيوانات به بازى گرفته مىشوند و جنگ و بازى آنها به معرض تماشا گذاشته مىشود و به عبارت ديگر به نمايش درمىآيد . در بند 62 از متن پهلوى « خسرو قبادان وريدكى » ، مربوط به اواسط دورهء ساسانى ، از ماربازى و ميمون‌بازى به صراحت ياد شده است . به‌طور كلى نمايشهاى مردمى يا نمايشهاى عاميانه نسبت به نمايش به مفهوم و معناى دقيق آن ، طيف وسيعى را دربر مىگيرد و همهء پديده‌هاى موجود در فرهنگ مردم يا فرهنگ عامه ، كه به لحاظى جنبهء نمايشى دارند ، در شمار نمايشهاى مردمى به حساب مىآيند و در همهء موارد ، نمايش ، كلمهء بازى را همراه و مترادف خود دارد . استفاده از حيوانات براى كارهاى نمايشى ، در مناطق فرهنگى مختلف ايران ، سه صورت متمايز دارد : 1 - جنگ انداختن حيوانات . مانند گاو جنگى ، قوچ جنگى ، خروس جنگى و نظائر آنها . 2 - دواندن حيواناتى از قبيل اسب ، گرگ ، سگ و غيره . . . . 3 - نشان دادن حركات تقليدى و رفتارهائى كه به حيوانات آموخته مىشود ، مانند خرس‌بازى ، ميمون‌بازى و امثال آنها . اينك به شرح و توصيف يكى از معروفترين نمايشها و بازيهاى مردمى گيلان يعنى جنگ انداختن گاوها مىپردازيم كه گيلانيها به آن ورزا جنگ يا ورزوجنگ مىگويند . اين بازى يا نمايش از ديرباز در گيلان و ساير مناطق ايران معمول بوده و عبارت است از به جنگ انداختن گاوهاى نرى كه به اين منظور تربيت شده‌اند . بنا به تحقيقاتى كه نگارنده در منطقه كرمان داشته است در روستاهاى اطراف شهر كرمان و نيز در روستاى « نگار » در راه بردسير و دهكده‌هاى مجاور آن گاو جنگى معمول بوده است . اين بازى يا نمايش طى سالهاى گذشته در منطقهء بختيارى نيز اجرا مىشد . پيترو دلاواله كه در دورهء صفويان به ايران سفر كرده در سفرنامه خود تماشاى گاو جنگى را از تفريحات شاه عباس ذكر كرده است . در كتاب زندگى شاه عباس اول نوشته نصر الله فلسفى از گاوبازى مفصلى ياد شده است كه در سال 1027 هجرى قمرى حاكم كاشان براى يكى از سفيران اروپايى عازم پايتخت ترتيب داده بود . تاورنيه جهانگرد فرانسوى نيز كه در همان دوره از ايران ديدن كرده است در سفرنامهء خود به تفصيل از گاو جنگى در شهر قم ياد مىكند . وى شخصا جنگ گاوها را در اين شهر تماشا كرده است . از حدود يك قرن پيش اغلب كسانى كه دربارهء گيلان كتاب نوشته‌اند ، به ورزا جنگ نيز اشاره‌اى دارند . از جمله اسناد معتبرى كه از رسم جنگ انداختن گاوان جنگى در گيلان حكايت مىكند ، سنگى است كه بر سر در مسجد جامع لاهيجان نصب شده و فرمان شاه سلطان حسين صفوى دربارهء منع پاره‌اى امور از جمله تربيت گاوان جنگى بر آن كنده شده است . شاه سلطان حسين طى فرمان مزبور در شوال 1106 قمرى به وزير گيلان بيه‌پيش دستور مىدهد كه اهالى را از ارتكاب اعمال خلاف بازدارد كه پيرامون اعمال شنيع نگردند و بدكاران را در حضور اهالى شرع شريف و كلانتران و ريش - سفيدان محلات توبه داده مرتكبين محرمات مزبور را تنبيه و تأديب نمايد به طورىكه موجب عبرت ديگران گردد . همچنين اهالى و اوباش را از كبوترپرانى ، گرگ‌دوانى و نگهداشتن گاو و قوچ و ساير حيوانات به منظور جنگ و پرخاش ، كه باعث خصومت و عناد و موجب انواع شورش و فساد است ، ممنوع سازد . بر اساس اين سند كه به حدود سه قرن پيش مربوط مىشود ، در آن زمان ورزا جنگ ، بازى جاافتاده‌اى بوده و با مسائل مختلف جامعه آميختگى داشته است . از اسناد ديگر چنين برمىآيد كه مدتى پس از آن ممنوعيت باز هم ورزا - جنگ در گيلان رواج پيدا كرده است . چنان‌كه در سفرنامهء مظفر الدين شاه آمده كه وى به سال 1320 هجرى قمرى وقتى از راه بندر انزلى عازم اروپا بوده ، در باغ محتشم رشت ورزاجنگ را تماشا كرده است . ابراهيم فخرائى در كتاب گيلان در گذرگاه زمان مىنويسد : « . . . در يكى از سفرهاى مظفر الدين شاه به فرنگ ، اين نمايش ( ورزاجنگ ) در باغ محتشم رشت داده شد ، كه شاه از روى كراهت به اين نمايش نگريست و خوشش نيامد و عاملين نمايش را مورد ايراد قرار داده تجديدش را ممنوع ساخت . » پس از آن نيز اين بازى دوباره رايج شد و به‌طورىكه از گفته‌هاى مطلعان و سالخوردگان محلى برمىآيد ، تا دههء 1330 همچنان در گيلان معمول بود و باز هم پس از مدتى ممنوعيت در دههء 1340 رواج يافت و تا اواخر دههء 1350 ادامه پيدا كرد .

ورزاداران و دست‌اندركاران ورزاجنگ

ورزاداران معمولا از مالكان و متنفذان محلى و از خرده‌مالكان و روستائيان مرفه بودند . زيرا نگهدارى ورزاى جنگى مستلزم مراقبتهاى ويژه و مخارج زياد بود و در كار كشاورزى هم مورد استفاده‌اى نداشت . بنابراين كشاورزان و افراد معمولى ، توانائى نگهدارى آن را نداشتند . به اين لحاظ ورزادارى از نشانه‌هاى تمايز طبقاتى و معرف ثروت و تمكن دارندگان آن بود و موجب افزايش اقتدار و تفوق اجتماعى آنها مىشد . اربابان و مالكان عمده براى نگهدارى ورزاى جنگى خود از اشخاص مطلع استفاده مىكردند و آن اشخاص نيز به نوبهء خود از اين جهت كه وابستهء ارباب و شخص متنفذى هستند و به لحاظ اين‌كه كار پرخطر و در نتيجه بااهميت نگهدارى ورزا به آنها سپرده شده است ، در ميان مردم كسب قدرت مىكردند . مسائل مربوط به گاو جنگى در ساير نقاط ايران نيز تقريبا شبيه گيلان بود . گاهى اختلافات اربابان توسط همين عوامل ، يعنى كسانى كه براى آنها ورزا نگهدارى مىكردند ، در جريان برگزارى مسابقات و نمايشهاى ورزاجنگ رخ