سياگالش او را رانده است . بنابراين سياگالش حافظ نظام دامدارى است ، هم از چوپان و هم از دام حمايت مىكند و در هرمورد خاطى را كيفر مىدهد .
سياگالش احتمالا بازماندهء اسطورههاى كهن اقوام منطقه است و به نوبهء خود در فرهنگ امروز نماد ذهنى نيازهاى مادى مردمى است كه معيشتشان مبتنى بر دامدارى و شبانى است . سياگالش با توجه به نقش همانندى كه با برخى شخصيتهاى اسطورهاى در فرهنگهاى مناطق همسايه و يا ساير مناطق در ارتباط با اين حوزه ، دارد ، حاصل تداخل فرهنگى يا بيانگر نيازهاى مشترك جوامع و گروههاى انسانى است ، كه احتمالا در هر جامعه بهطور جداگانه و متناسب با مقتضيات آن جامعه بوجود مىآيند و طبعا داراى وجوه مشتركى هستند . به هرحال و بر اساس هرريشه و اصلى كه باشد ، سياگالش هنوز در فرهنگ جنگلنشينان دامدار اين منطقه نفوذى عميق دارد و بسيارى از چوپانان و شكارچيان نكات بسيارى را رعايت مىكنند تا شايد مورد حمايت سياگالش قرار گيرند و يا از خشم او در امان بمانند .
آل .
موجودى خيالى و وهمى است كه تقريبا در تمام شهرها و روستاهاى گيلان آن را باور داشتند ، و هنوز هم كموبيش ، بخصوص در روستاها و آباديهاى دورافتاده ، وجودش را به جدّ مىگيرند . آل دشمن زن زائو است و اگر زن در شبهاى اول زايمان تنها بماند ، به سراغش مىآيد و جگرش را بيرون مىآورد ، و زن مىميرد ! آل را « آل زنك » هم مىنامند ، و آنطور كه در ذهن مردم شكل گرفته ، زنى است بلندبالا كه موهاى بلند درهمپيچيده ، تا پشت پايش را مىپوشاند . بينى در صورت ندارد . پستانهاى بلندش را روى شانههايش مىاندازد ، و اغلب به صورت زن همسايه وارد خانه مىشود . آل از نسل دختر شيطان است ، از قرآن و آهن و هر شيئى فلزى مىترسد .
اما آل در واقع فرزند روزگاران ناتوانى انسان در مقابل بيماريهاست .
بيماريهايى كه هنگام زايمان زندگى زن زائو را در معرض خطر قرار مىداد .
زنان بسيارى به هنگام زايمان در نتيجهء بيماريها و عفونتهاى ناشى از آلودگيها جان مىباختند . اين مرگهاى ناگوار كه اغلب حضور كودك شيرخوارى ياد تلخ آن را زنده مىداشت ، در ذهن مردم بدون عاملى نمىتوانست باشد ؛ و مرگ بايد كار موجودى اهريمنى باشد ؛ اين موجود بايد چهرهاى زشت و كريه داشته باشد و بايد دختر شيطان باشد ، تا به چنين كار شيطانىاى دست بيازد . آل ، پيدائى و شكلپذيرى آن ، و شكل و شمايلش ، با اندك تفاوتهايى در همه جا بدينگونه است . اما انسان در برابر ناتوانيهايش هميشه به دنبال يافتن راه چاره بوده و اگر به راه چاره عملى نمىرسيده ، راهى ديگر و نقطهء اتكاء و اطمينانى مىجسته است و چنانچه فرهنگ جامعه از عهدهء حل آن مشكل برنيامده ، به گونهاى اين نياز را پاسخ داده است . پاى صحبت مردم كه بنشينى و گذشتهها را يادآورى كنى ، همهجا از دستگيرى آل توسط كسى از پيشينيان حكايتى مىشنوى . و اين حكايتها همه ساخت و چارچوبى همانند دارند . در همهء آنها كسى از اعقاب خانواده و طايفه ، كه معمولا نام و نشان و زمان مشخصى از او بهدست داده نمىشود ، در جنگلى يا كنار چشمهاى و در بازگشت از خانهء زائويى ، آل را ديده ، با او درگير شده سنجاقى بر سينهاش زده و او را دستگير كرده است ! در همهء اين قصهها ، آل پس از مدتى كه در خانهء آن شخص به خدمتكارى مشغول بوده با زارى و التماس از كودكى يا از خانه خدا آزادى خواسته ، به نمك يا چيز ديگرى سوگند خورده كه فرزندان و نوادگان او را نيازارد ، و سوزن را از بدنش كشيدهاند و آزاد شده است . به اين ترتيب بسيارى از زنان با اين باور كه از آزار آل در امانند و با اين اطمينان خاطر ، ترس و هراس را از خود دور مىكنند و با توان و روحيهء قويترى به مقابله بيمارى مىروند كه در نتيجهبخش بودن آن ترديدى نيست .
نمايشهاى سنتى و مردمى
نمايش از جمله كهنترين رفتارهاى فرهنگى و در شمار عناصر فراگير فرهنگ در تمام جوامع و گروههاى انسانى است . نقشونگارهاى منقوش بر روى سفالينههاى كهن و ديواره غارهاى محل زندگى انسانهاى نخستين ، كه حركات و رقصهاى نمايشى مبتنى بر اعتقادات جادويى را نشان مىدهد و نيز وجود اين گونه آئينها و مناسك در ميان بوميان امروزى مناطقى از جهان كه از جريان عمومى فرهنگ و تمدن به كنار ماندهاند و نمونههاى ديگر عناصر نمايشى در فرهنگهاى باستانى و تداوم آنها تا زمان حال ، همه حاكى از اين واقعيت است كه نمايش قدمتى به عمر فرهنگ انسانى و وسعتى به پهناى عرصهء زندگى انسان دارد .
نمايش به تناسب مقتضيات و شرايط فرهنگ و مكان و زمان ، رشدى متفاوت داشته است و در شكل كهن خود نه به عنوان يك هنر ، بلكه به صورت بخشى از زندگى و جزيى از آئينها و مراسم ، در فرهنگ جامعه حضور دارد .
امروز آنچه را كه نمايشهاى سنتى و مردمى ( عامه ) مىناميم ، در واقع تداوم همان نمايش به معناى كهن آن است و با تفاوتهايى ، كموبيش داراى همان نقش و پايگاه مىباشد .
در گيلان صورتهاى متفاوتى از نمايش سنتى به مفهوم عام آن ، يعنى همهء رفتارهايى كه به نحوى داراى جنبهء نمايشى است ، وجود دارد . از اين شمار است نمايشهاى آئينى يا آئينهاى نمايشى ، مانند طلب باران ، پيربابو ، لالبازى ( در تيرما سيزه ) و نيز نمايشگونههاى عروسكى نظير « آهوچره » ، « آينهتكم » ، و خيمهشببازى كه تا حدود سى سال پيش در گيلان معمول بود و بندبازى كه بويژه كارهاى يالانچىپهلوان آن دقيقا جنبهء نمايشى داشته و هنوز هم در گيلان رواج دارد . اما نمايش به معنى اخص آن و به معنى تقليد ، كه آرامآرام راهش را از فرهنگ عامهء مردم جدا كرده و در مقام هنرى قرار گرفته است ( كه البته مورد نظر اين بررسى نيست ) به صورتى ابتدايى در نواحى كوهستانى گيلان وجود داشت ، كه تا دو دهه پيش تقريبا در تمام عروسيهاى سنتى اجرا مىشد و هنوز هم كموبيش در برخى نقاط دورافتاده وجود دارد .
موضوع اين نمايشها از واقعيات زندگى مردم مايه مىگيرد و با طنزها و شوخيهاى كنايهآميز و اغلب صريح ، آميخته است . مانند رابطهء ارباب و رعيت ، كدخدا و چوپان ، رعيت و دختر ارباب ، آبيارى كشتزارها و اختلافاتى كه بر سر آب وجود داشته ، برخوردهاى محلى ، شخمزنى و غيره . نمونهاى از اينگونه بازيها ، نمايشى است با عنوان « آبيارى » از روستاى گلديان رودبار ، شخصيتهاى اين نمايش عبارتند از : سرميراب ، آبيارها ، چند نفر صاحبان باغها ، يك نفر از اهالى ده مجاور و چند نفر ريشسفيد و معتمد روستا و روستاى مجاور . در نمايش مزبور آبيار ، درختان كدخدا و بستگان خود را