بيشتر آب مىدهد و اين امر موجب نزاعى مىشود كه سرانجام معتمدان محل آن را حلوفصل مىكنند . انواع تقلبهاى مربوط به تقسيم آب را در نمايش مىتوان مشاهده كرد كه از قسمتهاى شيرين و خندهدار است . يك بار هم ميراب با يكى از اهالى ده مجاور كه شريك آب آنهاست اختلاف پيدا مىكند ؛ ريشسفيدان هردو آبادى جمع مىشوند و پس از بحث و گفتگو قرار و قانونى براى تقسيم آب مىگذارند كه « چاركه » ناميده مىشود . تمام آنچه در اين بازى نشان داده مىشود عينا تقليد وقايعى است كه در ده اتفاق مىافتد و در عينحال داستان پيدايش قرار تقسيم آب بين گلديان و آباديهاى نزديك آن است . اجراى اين نمايش با حركات ، نكتهپردازيها و شيرينكاريهايى همراه است كه مردم را سخت خوشحال مىسازد . اين نمايش به خوبى روابط و ساخت اجتماعى آباديهاى مزبور و بخشى از مسائل و مشكلات آنها را مىنماياند . واقعگرائى خصلت اصلى و عمدهء اين گونه نمايشهاست و ذهنيّت منتزع از واقعيت راهى به آنها پيدا نكرده است . بازيگران اين نمايشها حرفهاى نيستند و اصولا اجراى اين بازيها احتياج به مهارت و تخصّص حرفهاى ندارد . معمولا در مجالس عروسى چند نفر از جوانان و دوستان صاحبمجلس داوطلبانه به اجراى نمايش مىپردازند . البته در مورد يكى دو نقش مهمتر ، حاضران مجلس كسانى را كه بهتر از عهده برمىآيند ، به بازى برمىانگيزند . به اين ترتيب در هردهى چند نفر هستند كه هربار آنها را به بازى برانگيختهاند و در نتيجه با فوتوفن اين كار ، آشنايى پيدا كرده و در اجراى بازيها به مختصر تجربه و مهارتى دست يافتهاند . بازيگران اغلب از گروه كاسبكاران و كارگران روستا هستند و به ندرت ممكن است افرادى كه متعلق به خانوادههاى مرفّهتر باشند به اين بازيها بپردازند . در صورتى هم كه براى مجلس نوازنده دعوت نكرده باشند ، در قسمتهايى از بازى يكى دو نفر از تماشاگران با زدن طشت و دايره و دمبك و در مواردى با نواختن نى بازيگران را همراهى مىكنند . صحنهء بازيها اغلب وسط اتاق و در ميان تماشاگران و به اصطلاح « صحنهء گرد » است و صحنهآرائى بسيار ساده و ابتدائى . با چند وسيله ساده و در دسترس ، صحنه را مجسم مىكنند و تماشاگر نيز آن را مىپذيرد . گاهى هم اصلا صحنهآرائى ندارند . شيوهء اجراى بازيها طورى است كه گوئى همهء تماشاگران در جريان امر شركت دارند و به زبان ديگر ، هم تماشاگر و هم بازيگرند . بازيگران ضمن بازى با حاضران در مجلس صحبت و شوخى مىكنند و هر وقت لازم باشد ، كسى را از ميان آنها به بازى مىگيرند . گاهى بازيگر براى حرفى كه مىزند و عملى كه مىكند ، از يكى از حاضران تأييد مىخواهد و يا اگر بخواهد مزاحى بكند و متلكى بگويد ، يكى از دوستان خود را از ميان تماشاگران مورد خطاب قرار مىدهد . به همين ترتيب تماشاگران نيز ضمن تماشاى بازى در كار بازيگران دخالتهائى مىكنند . مثلا او را به گفتن كلامى و يا انجام حركتى تشويق مىنمايند و يا برعكس او را از زدن حرفى و انجام كارى برحذر مىدارند . بهطور كلى تماشاگر خود را نه در يك نمايش ، بلكه در متن موضوع و جزئى از حادثه كه گوئى در واقعيت رخ مىدهد ، احساس مىكند . بسيارى از خصلتهاى اين بازيها و بهويژه رابطهء بازيگر و تماشاچى در اغلب نمايشهاى سنتى به چشم مىخورد . « 3 »
خيمهشببازى
خيمهشببازى تا حدود چهل سال پيش در شهرهاى گيلان معمول بود و آن را « گوشى » مىناميدند . خيمهشببازان گيلان دورهگرد بودند ، مركزشان شهر رشت بود و عروسكهاشان را به بازارهاى هفتگى مىبردند و به نمايش مىگذاشتند . پيرمردى از اهالى فخرآباد لشتنشا مىگفت در لشتنشا ، كوچصفهان ، آستانه ، لولمان و خشكبيجار در روزهاى بازار ، خيمهشببازى مىكردند و روزهاى جمعه هم در جمعهبازار رشت بساط خيمهشببازى برپا بود . اين نمايش عروسكى ، علاوه بر شهرهاى يادشده ، در غرب گيلان نيز معمول بود و سالخوردگان شهرهاى اين منطقه نيز آن را به ياد مىآورند .
خيمهشببازى احتمالا از سمت آذربايجان و قفقاز ، توسط بازيگران آن مناطق به گيلان آمده است ، چرا كه در آن قسمتها نمايش عروسكى بسيار رايج بوده و بازيگران زبردستى داشته است . از ميان آن بازيگران « لوطى جبار اردبيلى » را بايد نام برد . خيمهشبباز مشهورى كه حدود پنجاه سال پيش در آذربايجان و قفقاز دستاندركار نمايشهاى عروسكى خيمهشببازى و سايهبازى بوده است . « 4 »
آهوچره
بازى « آهوچره » نيز تا حدود بيست سال پيش در منطقهء شرق گيلان در شمار بازيها و نمايشهاى مقدمهء نوروز انجام مىشد . گروه آهوچره سه نفر بودند ، بازيگر « آهو » ، شعرخوان و توبرهكش . محور بازى « آهو » بود . با وسايل مختلف چيزى شبيه كلهء آهو يا بز درست مىكردند ؛ برايش شاخ مىگذاشتند ، گل و سبزه به شاخش مىزدند ، با مهرهء شيشهاى برايش چشم مىگذاشتند ، زنگوله به آن مىآويختند و آن را بر سر چوبى قرار مىدادند . بازيگر آهو گونى يا كيسهاى پارچهاى روى سر خود مىكشيد ، بهطورى كه تمام بدنش را مىپوشانيد ، و از داخل آن چوبى را كه كلهء آهو بر سر آن قرار داشت به دست مىگرفت ، چنان كه به هيأت حيوانى درمىآمد و با آن چوب مىتوانست سر خود را حركت بدهد . نفر دوم گروه شعرهايى مىخواند و با خواندن شعر و با چوبى كه در دست داشت نمايش را هدايت مىكرد . نفر سوم توبرهكش بود . هرسه با هم كوچهبهكوچه به خانههاى ده مىرفتند ، بازى آهوچره را اجرا مىكردند ، شعر مىخواندند و از هر خانه چيزى مىگرفتند .
آهوچره ، آهوچره ، ببين چقد خوب مىچره * ( آهو مىچرد ، آهو مىچرد . ببين چقدر خوب مىچرد )
مِ آهو از باغ آمده ، چريده و چاق آمده * مِ آهو مرغانه خوره ، صد تا به كمتر نخوره
هامش
( 3 ) . در مورد نمايشهاى سنتى و مردمى گيلان نگاه كنيد به مقالهء :
- پايگاه اجتماعى نمايشهاى عاميانه در گيلان و مازندران ، محمد ميرشكرائى ، هنر و مردم ، شماره 193 و صحنهء معاصر شمارههاى 2 و 3 .
( 4 ) . نمايش در ايران ، بهرام بيضايى ، چاپ كاويان ، تهران 1344 ، صفحهء 112 .