شكل 29 - نقش كاشى . عمل خليل بن احمد كاشيگر .
روى هم تركيب كردهاند . بر حسب روال سنت قديم ، همهء جاخاليها را از چهرهء شخصيتها به صورت كوچكتر مصور كردهاند . در جلوى اسب قمر بنى هاشم حضرت زينب با پوشش سياه ايستاده و در زير شكم اسب و پيرامون ، تا هرجا كه راهى براى طرح مضامين واقعهء كربلا موجود بوده صحنهسازى شده است .
در گوشهء چپ و پائين اين نقاشى ، حضرت على ( ع ) را ساختهاند كه شمشير ذو الفقار بر روى دو زانو نهاده و عباس علمدار نيز با علم سهگوشهء سبزرنگ در حضور ايستاده است . نقش اخير را به صورت بزرگتر و مشخصتر در شكل 22 مىتوان ديد .
شكلهاى 23 و 24 تصاوير شخصيتهاى عينى واقعهء كربلا و حضور چهرههاى ذهنى عدالتگستر در انتقامگيرى از اعداى مسبب واقعهء عاشورا و مصائب كربلا كشيده شده است . در اين نقاشى ، شقه كردن دشمنان و كباب كردن آنان و ميخ بر چهره فرورفتن ، به كنده و زنجير كشيدن و سر كندن به وسيلهء زنجير و كشش اسبها و با خنجر مثله كردن بدن و ديگر مسائل ديده مىشود .
در شكلهاى 25 و 26 تصاوير ديگرى از اينگونه صحنهها ديده مىشود .
بعضى از شخصيتها با هالهء سرخ به دور سر و با پوشاك سرخ ( به نشانهء باطن ناراحت ) و بعضى ديگر با هاله و لباس زرد ، رنگآميزى شدهاند و فرشتگان نيز در گوشهء بالاى صحنه با پوشش سرخ در محضر حضرت محمد ( ص ) ناظر اين مراسم هستند .
در بخش ديگر شكلهاى 27 و 28 باز مىتوان صحنههائى از انتقامجوئى از دشمنان را ديد . از جمله : يكى از دشمنان را در ميان ديگى نشانده بدنش را شمعآجين كردهاند . ضامن آهو نيز ناظر بر جريان است و چنانكه استنباط مىشود ، در اين نوع نقاشيها ، واقعيت امور تابع زمان و مكان و حضور و غياب و گذشته و حاضر ، بر روال عادى و منتظره نيست و امور بر حسب خواستهاى ذهنى تحقق گرفته است و اين ، در اصطلاح هنرى امرى سورآليستى مىباشد .
شكل 30 - نقش كاشى ( صحنههاى مختلف در سقاخانه ) ، عمل استاد آقائى نقاش .
در يك نگاه كلى مىتوان تشخيص داد كه نقاشيهاى موجود در بقاع گيلان غالبا تكرارى و مربوط به واقعه كربلاست . فقط اندك تفاوتى در تركيبها مشاهده مىشود . نقاشيها بيشتر به وسيلهء دو نقاش لاهيجانى ( پدر و پسر ) ترسيم شدهاند كه نام آنان قبلا ذكر شد .
از آنچه بر روى يكى از نقاشيهاى بقعهء ليچا ضبط شده چنين استنباط مىشود كه اين دو هنرمند نقاش و به احتمال زياد ساير نقاشان با دريافت دستمزد از افراد مؤمن و داراى امكانات مالى به كار تصويرسازى براى بقاع و اماكن مقدسه مىپرداختند .
همهء چهرهها در اين آثار از روبرو و گاه نيمرخ ساخته شدهاند ، و اين كار در ماقبل تاريخ ايران و ( پس از دورهء هخامنشى ) نيز سابقه داشته است .
در نهايت ، صفات حماسى - تراژدى مذهبى موجود در نقوش عرضهشده با همهء ضعف فنى در آنها ( كه اگر سبب تكيهء شديد سنتّيان به تكرار اصول سنتى ازبرشده را ضعف به حساب آوريم ) در كل ، بزرگترين امتياز را به هرجهت براى نقّاشان اين تصاوير بايد در نظر داشت . زيرا كه ، چنين تراوشى از انديشهء هر هنرمند ( با اين قوت گويائى در عين سادهكارى ) جز از طريق ايمان و خلوص بنيادى نمىتواند تظاهر كند .
نگارنده در سفر اخير به گيلان ، بررسى دو نكته يكى امضاء هنرمندان و ديگر رنگآميزى نقاشيها را در آن زمان مورد نظر داشتم . گرچه غالب آنها از ميان رفته ، اما آنچه باقى مانده ، خود كفايت مىكرد كه نحوهء كار و برداشتهاى هنرى ، قابل تشخيص و اظهار نظر باشد . بهعلاوه ، وجود اسامى كثيرى از هنرمندان گيلان اين زمان ، نشان از فعاليت هنرى دارد كه خود باارزش است . « 11 » آن اسامى عبارتند از :
غلامحسين لاهيجانى نقاش آستانهء نصير على كيا در دهكدهء كويهء رانكوه
هامش
( 11 ) . اين اسامى را دكتر ستوده با دقتى قابل تحسين در كتاب خود ضبط كرده است و در اينجا براى مزيد آگاهى ارائه شد .