تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
كار پيشه‌وران هنردوست و هنرمند داراى اصول مشترك در طرح و تركيب و نقش و رنگ بود و با اين شگردها آشنايى عادى و استادانه داشتند . از اينرو موجوديت و اصالت پنهان مداخله‌گر اين بازمانده‌ها ، خود را مدام ( تا به آيندهء دور ) رسوخ مىداده اسباب الهامگرى و مايه‌دهى به هنرمندان روشن‌نگر مىشدند . اما هنرمند مىبايست كه به اين نوع دهش آگاهى پيدا كرده باشد . مقدار چشمگيرى نقش‌ونگار ، با طرحهاى بسيار هنرمندانهء پيشه‌وران ماقبل تاريخى و زمانه‌هاى كهن گيلان زمين متعلق به دوره‌هايى تا چهار هزاره پيش را مىشناسيم ( سپاس بر اين هويت‌سازان گمنامى كه تأكيد بر ريشه‌دار بودن هنر گيلان‌زمينيان كردند و هنر را بر روى آثار باستانى مكشوفه از حفريات ارائه دادند ) . پيگيرى اين نقوش را مرهون نبوغ و شايستگى پيشه‌وران هنردوست و بانوان هنرمند گمنامى از سدهء اخير گيلان‌زمين هستيم كه هنر خود را بر روى بافته‌ها در ارتباط با زمانه‌هاى كهن عرضه كرده‌اند و آنها را بر آثار زنان قاسم‌آباد بالا و پايين و داماش عمارلو مىتوان ديد . اما در اين ميان ، گمشده‌هايى ديگر از آثار سده‌هاى ميانى داريم كه پيگيرى آنها ، تأمل و دقت بسيار مىطلبد و ملازمه با تجزيه و تحليل نقوش و بررسى عواملى كه بر روى آنها تأثير نهاده دارد تا دو سر آثار تاريخى دور و نزديك به هم پيوند گيرد . در چند سدهء اخير ، نقاشان فلات به سبب تأثيرپذيرى و تقليد كه معمولا به دور از واگيرى اطرافيان نيست و تابع روابط است ، از اصلى اجتناب‌ناپذير : « حفظ هويت قومى و ملى » غافل مانده‌اند و آثار تقليدى خود را نيز سارى كرده‌اند ! دو نفر از هنرمندان گيلانى را از دورهء صفويه مىشناسيم كه از نقاشان با ارج بوده‌اند : 1 - مولانا قديمى گيلانى كه از هنرمندان نامى قرن دهم هجرى بوده ، شرح آن در كتاب « گلستان هنر » « 2 » آمده است . مؤلف « گلستان هنر » دربارهء مولانا قديمى نوشته است : مرد ابدال صفت بوده شاه عالم‌پناه رضوان جايگاه شاه طهماسب جهت شبيه كشيدن ، او را در كتابخانهء معموره نگاهداشت . شعر را نيز نيكو مىگفت و اين مطلع از اوست :
مىخواست رقيب آيد ناخوانده به مهمانت * دربان تو شد مانع اى من سگ دربانت
در زيرنويس « گلستان هنر » ، گيلانى بودن مولانا قديمى تصريح شده است . « 3 » هنرمند ديگر اين دوره ، محمد سعيد لاهيجانى معروف به سعيداى گيلانى است كه شرح او در كتاب « تاريخ هنرهاى ملى و هنرمندان ايرانى . . . » چنين آمده است : « محمد سعيد لاهيجانى معروف به سعيداى گيلانى كه در فن نقاشى و طراحى طلا و نقره دست داشته و خوشنويس و شاعر نيز بوده است . در زمان شكل 4 - نقاشى سقف تالار خواب خانهء قديمى متعلق به سيد اسماعيل حسينى ضيابرى در شهر رشت كه اينك از ميان رفته است . جهانگير شاه به هندوستان رفته و جزو شاعران دربار قرار گرفته است و سرير مرصعى كه موسوم به تخت طاووس است به اهتمام او به اتمام رسيد . جهانگير در تزوك خود آورده است كه : « در سال 1037 به صلهء اين قصيده حكم فرمودم كه سعيدا را به زر وزن كنند . مطلع قصيده اين است :
اى نه فلك نمونه‌اى از آستان تو * دورانِ پير گشته جوان در زمان تو » « 4 »

وضع نقاشى در چند سدهء اخير

تا سى و اندى سال پيش در نقاط مختلف گيلان بناهايى وجود داشتند كه در و ديوار و سقف آنها با نقاشيهايى از نوع گل و بته و چهره‌هايى به شيوهء چند سده پيش تزئين شده بود ؛ اما در ديدار اخير از گيلان با فقدان اين آثار روبرو گرديدم كه فوق العاده مايه تأسف شد . « 5 » نقاشى سقفها كه روى قطعه تخته‌هاى كوچك قابدار اجرا شده بود و به طور مجموع در يك قاب بزرگ بر سقف تالار خودنمايى مىكردند ، اينك فرو
هامش
( 2 ) . گلستان هنر ، قاضى مير احمد بن شرف الدين حسين منشى قمى ، به تصحيح احمد سهيلى خوانسارى ، كتابخانهء منوچهرى ، تهران 1366 ، صفحهء 140 . ( 3 ) . همان كتاب ، صفحهء 140 . ( 4 ) . تاريخ هنرهاى ملى و هنرمندان ايرانى . . . ، عبد الرفيع حقيقت ( رفيع ) ، شركت مؤلفان و مترجمان ايران ، تهران 1369 ، جلد دوم ، صفحهء 944 . ( 5 ) . حدود سال 1335 شمسى در مأموريتى به گيلان براى تشكيل نمايشگاهى از اين سرزمين در موزهء كاخ ابيض تهران ، نگارنده ، آثار مزبور را از نزديك ديده بودم .