فصل پانزدهم نقاشان گيلان
مقدمه
هنر نقاشى يا نگارگرى را على الاصول نبايد شبيهسازى يا منظرهسازى به صورت تقليد از طبيعت و يا داستانسازى به مفهوم نقّالى دانست . زيرا حد اعلاى اين فن را كه كندهكارى و نقشاندازى است و هم به معنى نگاشتن ( نوشتن ) مىباشد ، بايد در هنر تزئينى كه داراى بار فرهنگى - هنرى سطح بالاست ، جستجو كرد . البته اين برداشت و معنا با دستآوردهاى موجود در فلات ايران كاملا صدق مىكند .
واژهء « نگر يا نگار » از نگارش ، نگاريدن فارسىدانان ، و « نقر » سامىزبانان كه همان « نگر - نگار » فارسى به معنى كندن ، شيار زدن و منقور به معنى نگاريده است ، به همين صورت در خطنگارى ( كندهگرى در سنگ و گل ) سپس در قلمزنى و طراحى و تدريجا در نقشاندازى و نقاشى صورت عام گرفت .
بديهى است كه نخستين مصوّران از آغاز كار عناصر پيرامون محيط خود ( مناظر ، پرندگان و چرندگان و ددان ) را زمينهء كار خود قرار دادهاند و مىدانيم كه اين هنرمندان كار نگارگرى را تا به آنجا رساندهاند كه امروزه آثارشان از شاهكارهاى شگفتآور در امر سادهنگرى طبيعت و سادهسازى بوده ، سرمشق الهامگيرى و بهرهگيرى شدهاند .
اين نكته كه هنرمندان كهن ، چگونه به اين سادهنگرى و سادهسازى فوق العاده شگفتآور دست يافتهاند ، قابل دقت است .
در روزگار ما هم ، هنرمندان با آنها به صورت ناخودآگاه برخورد دوجانبهء عينى و ذهنى دارند ، و آنها عبارتند از :
عامل شتاب و نياز و عوامل نور ، انكسار ، سراب و مه كه موجب سايش