صرفنظر از انواع موسيقى فولكلور كه همراه با مراسم ويژهاى در روستاهاى مختلف گيلان جريان داشت ، تا زمان وقوع انقلاب مشروطيت موسيقى سازمانيافتهاى غير از نوازندگان « سرنا و نقاره » در استان گيلان وجود نداشت ، و حضور رسمى الحان موسيقى جز در قالب مراثى و نوحه خوانى در دههء اول محرم به صورت دستههاى عزادارى و اجراى گوشههاى غمانگيزى از رديف موسيقى و يا به هنگام اجراى تعزيه كه در حقيقت نوعى نمايش شبيه اپرا مىباشد ، جلوه ديگرى نداشت .
پيتربروك ، هنرمند انگليسى معاصر ، با تماشاى تعزيهاى در نيشابور گفته است : ناديده گرفتن ارزشهاى تعزيه در ايران در حكم آنست كه شكسپير را تحقير كرده باشيم .
پس از نهضت مشروطيت كمكم پاى انواع سازهاى موسيقى از قبيل ويلن ، سنتور ، تنبك ، گيتار ، ماندولين ، ترومپت ، ارگ و پيانو به گيلان باز شد و هنرمندانى همچون ابو الفتح خان ، ابراهيم كوتاهپا ، يعقوب فلوتى ، حسن سنجرانى و حسين صوتى در عرصهء موسيقى گيلان حضور يافتند .
اجراى كنسرتهاى موسيقى در گيلان
مدرسهء عالى موسيقى
در فروردينماه سال 1306 استاد علينقى وزيرى همراه با هيئت اركستر موسيقى مدرسهء عالى موسيقى عازم رشت شد . در آن ايام كه سالن شهردارى رشت تازه ساخته شده بود براى افتتاح تالار ، از استاد وزيرى دعوت به عمل آمد كه در آنجا كنسرتى برگزار نمايد .
سليمان سپانلو رئيس محاسبات عاليهء گيلان مراتب را به اطلاع وزيرى رساند و پس از جلب موافقت وى مقدمات برگزارى اين كنسرت فراهم گرديد و استاد وزيرى همراه با اعضا گروه موسيقى جهت اجراى كنسرت موسيقى در رشت و بندر انزلى عازم استان گيلان شدند .
روح الله خالقى در كتاب « سرگذشت موسيقى ايران » در مورد اجراى كنسرت مزبور مطالبى را آورده كه به شرح زير از نظر خوانندگان مىگذرد :
« . . . اهالى گيلان كه مردم باذوق متجدد و موسيقى دوستى بودند ، استقبال شايستهاى كردند و از كلنل تقاضا نمودند شعبهاى از مدرسه را در رشت داير نمايد . وزيرى براى اين كار بهترين شاگرد خود ابو الحسن صبا را در نظر گرفت ؛ مؤسسهاى به نام مدرسهء صنايع ظريفه را در رشت تأسيس كرد و صبا سمت رياست آن را عهدهدار شد . مدرسهء مزبور با حضور حاكم گيلان و معاريف محل افتتاح شد . . . صبا در رشت ماند و ما به تهران مراجعت كرديم .
فروردين سال بعد ( 1307 ) مجددا به رشت رفتيم و چند كنسرت ديگر داديم و در اين مسافرت چند تن از هنرپيشگان تآتر هم مانند غلامعلى فكرى و رفيع حالتى همراه ما بودند . اپرت گلرخ كه از ساختههاى وزيرى بود به نمايش گذارده شد و يكى از شاگردان مدرسهء رشت كه استعداد خوبى داشت در اركستر شركت كرد .
روحانگيز هم كه 1 سال بود تحت تعليم قرار گرفته بود ، بعضى قطعات موسيقى را خواند و بسيار جالب واقع شد . مردم گيلان به « صبا » اظهار علاقه
روز افتتاح مدرسهء صنايع ظريفه در رشت .
بسيار مىكردند ولى هواى آن ناحيه به مزاج او نمىساخت و ميل نداشت در آنجا بماند . اين بود كه بعد از چندى ناچار به تهران بازگشت و مدرسهء رشت هم منحل شد . صبا از اين سفر ارمغان خوبى به تهران آورد كه از آن جمله چند آهنگ محلى بود . . . صبا اين نغمات را با لطفى خاص مىنواخت . » « 8 »
ابراهيم فخرايى چگونگى برگزارى كنسرت مزبور و سوابق مدرسهء موسيقى رشت را به گونهء ديگرى به شرح زير بيان نموده است :
« . . . استاد كلنل وزيرى كه پس از پايان انقلاب جنگل به دعوت فرمانده تيپ مستقل شمال ( سرتيپ فضل الله زاهدى ) به رشت دعوت شده بود پس از اجراى چند كنسرت كه مورد تجليل عامه قرار گرفت به تقاضاى اهالى اقدام به افتتاح مدرسهء موسيقى نمود كه استاد ابو الحسن صبا ، به معلمى و محمد كسمايى به مديريت و معلم نقاشى مدرسه برگزيده شدند . كسمايى پس از چندى اعراض و كنارهگيرى نمود و ( محمد حاتم ) به جايش انتخاب شد ، ليكن از حاتم نيز كارى ساخته نبود ، زيرا نه ذوق اين كار را داشت نه فرصتش را و لذا ادارهء مدرسه كلا به استاد صبا محول گرديد . شاگردان صبا كه آمادگى بيشترى داشتند در دوران اقامت كوتاه استاد در رشت به پيشرفتهاى چشمگيرى نايل آمدند و در نواختن ويلن ، از روى نتهاى موسيقى ( كه تا آنزمان سابقه نداشت و هر نوازندهاى آرشه ويلن را روى سيمها بر طبق تمرينات ذوقى خويش به صدا درمىآورد ) مهارت يافتند بهطورى كه هر كدامشان در هنر نوازندگى صاحبنظر شدند . اما خود مدرسه در نتيجهء عناد رضا افشار كه به انتخاب عبد الحسين تيمورتاش ( سردار معظم خراسانى وزير دربار آنزمان ) به استاندارى گيلان اعزام شده بود دستور داشت انتقام ولينعمتش را از مردم گيلان بگيرد ، مدرسه را مانند ساير مؤسسات و سازمانهاى فرهنگ ملى آن دوران منحل ساخت و مقر مدرسه را تخليه كرد و خود در آنجا سكونت اختيار نمود . « 9 » »
قمر الملوك وزيرى در بندر انزلى
اسحق شهنازى از خاطرات ايام كودكى خود چنين ياد مىكند :
هامش
( 8 ) . سرگذشت موسيقى ايران ، روح الله خالقى ، انتشارات صفى عليشاه ، تهران 1362 ، جلد 2 ، صفحهء 242 .
( 9 ) . گيلان در گذرگاه زمان ، ابراهيم فخرايى ، انتشارات جاويدان ، تهران 1354 ، صفحهء 370 ، 371 .