تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
برخوردار بوده‌اند . « 115 » به عنوان نمونهء مهمى از اين راهها ، راه كوهستانى از كرگانرود به اردبيل را مىتوان ذكر كرد كه از ييلاق به آق‌اولر مىآمده است . اين راه در زمستان به واسطهء پوشيده شدن از برف ، مسدود مىمانده و براى ارتباط از راه آستارا استفاده مىشده است . « 116 » البته براى تشخيص برخى از اين راهها كه معمولا كمتر مورد استفاده قرار مىگرفتند قاعدتا برجهاى سنگى كه گاه ارتفاع آنها به حدود يك متر مىرسيد ، تعبيه مىشد . « 117 » شاه عباس اول در « بازگشت و فراغت از تسخير گنجه و شيروان » به هنگام عبور لشكريانش از راه گيلان به مازندران و به هنگام « سير و شكار گيلانات » ، بر طبق روايت « تاريخ گيلان » دستور مىدهد تا « از ابتداى آستارا تا سرحد و سامان مازندران در ترتيب شوارع و تعمير پلها » بكوشند . « 118 » اولئاريوس در حدود سال 1637 ميلادى در اين مورد مىنويسد : شاه عباس با احداث شاهرائى كه از استراباد ( گرگان ) آغاز مىشود و به آستارا پايان مىيابد [ نقيصه فقدان راهها را ] جبران كرده است ، چنان‌كه اكنون مردم مىتوانند به سهولت با هرگونه وسيلهء نقليه‌اى مثل گارى و اسب و شتر و امثال آنها در طول اين راه سفر كنند . » « 119 » ظاهرا كوشش شاه عباس عمدتا مفهومى نظامى داشته و منظور از ايجاد اين راه ، پيش از هرچيز ، سهولت عبور لشكريان بوده است . اين راه پس از مدتى به علت عدم تدابير نگهدارى رو به ويرانى مىگذارد و از لحاظ ارتباط تجارى به صورت فراموش‌شده و غيرقابل استفاده درمىآيد . به هنگام ديدار فريزر از گيلان ، اين راه « مستور از جنگل و متروك شده و براى عبور از آن راهنما لازم بود . » « 120 » رابينو گزارش مىدهد « جادهء سنگ‌فرش در 1031 هجرى از جاجرم به دشت مغان ساخته شده ( بود ) كه از ميان تمام ولايات ايران واقع در ساحل جنوبى درياى خزر عبور مىكرد . اين جاده سنگ‌فرشى است كه معمولا عرضش 20 پا بود و گويا در ساختن آن دقت بسيار نموده و زحمت زياد كشيده بودند و سراسر آن را با سنگهاى درشتى فرش كرده كه از رودخانه‌هائى كه از ميان جلگه‌هاى پرجنگل جارى است آورده بودند . » « 121 » كرزن اين سنگها را بلوكهاى سنگى تراشيده‌اى مىخواند كه گاه تا يك پا مساحت دارند و پهناى آنها از 15 فوت در استراباد تا 8 الى 10 فوت در قسمتهاى جنگلى تفاوت مىكند . « 122 » مطابق گزارش رابينو : « براى خشك نگاهداشتن اين راهها گودالهائى عميق در دو طرف آن كنده بودند و با حصار محكمى از شاخه‌هاى درختان انار صحرائى . . . پرچين شده بود . ولى اين جاده را به قدر كافى از سطح زمين بلندتر نساخته و براى جريان آب از يك طرف سنگ‌فرش به سمت ديگر آبروههائى تهيه ننموده بودند . » « 123 » ابوت در همين ارتباط گزارش مىدهد كه در سفر خود پس از لاهيجان ( به سوى شرق ) به اين جاده رسيده ، اما به علت خرابى جاده از راههاى فرعى حاشيهء اين جاده عبور كرده است . « 124 » تا حدود سال 1269 هجرى قمرى هر چند راه شاه‌عباسى هنوز راه عبور از لاهيجان به سوى شرق به حساب مىآيد ، اما راه مزبور در اين زمان به نحوى خراب شده بود كه عبور از آن با اشكال زياد همراه بود ، به نحوى كه بهلر مىنويسد : « بعضى اوقات [ اشكال راه ] نوعى مىشود كه حتما بايد از راه خارج شد و از اطراف آن به دشوارى عبور نمود . » « 125 » همين نكته را مكنزى نيز مطرح مىسازد و مىنويسد : « . . . گودالهاى عميق و مملو از گل‌ولاى نيز [ در اين مسير از لاهيجان به بعد ] فراوان بود ، به طورى كه گاه لازم مىشد از جاده خارج شويم و از داخل جنگل عبور كنيم . » « 126 » كرزن در حدود 1892 ميلادى مىنويسد : « اين جاده در برخى قسمتها كاملا از ميان رفته است ؛ برخى جاها سنگها شكسته شده يا جابه‌جا شده‌اند و به صورتى پراكنده درآمده و جاده چندان قابل استفاده نيست . » وى اضافه مىكند : « اين جاده در هيچ قسمتى در هيچ زمانى تعمير نشده است . » « 127 » مكنزى كه رسالت گسترش منافع تجارى انگليس را بر دوش داشته ، از وضع نامناسب راههاى گيلان چنان به تنگ مىآيد كه با ناسپاسى تمام مىنويسد : « در واقع فقط مرغان دريائى و قورباغه‌ها و گيلكها مىتوانند در گيلان زندگى كنند . » « 128 » وى اضافه مىكند ، « مسير جاده ( از لاهيجان به لنگرود ) اكثرا همان مسيرى است كه شاه عباس بنيان نهاده بود ، ولى اين جاده معروف در عوض اين‌كه كمكى باشد ، باعث زحمت عابرين است ، چون در هر قدم با توده‌هاى سنگ مواجه مىشوند و يا در گودالهاى عميق مىافتند . . . جاده‌هاى فرعى كه از جنگل مىگذرند ، بهتر نيستند ؛ چون باريك و گل‌آلوده‌اند و بريدگيهاى بسيار دارند و اطراف آنها بوته‌هاى تيغ روئيده كه لباس و سر و صورت را زخم مىكند . » مكنزى بهترين راههاى گيلان را مسير بستر رودها مىداند . « 129 » اين مطالب ، گفتهء امين احمد رازى ( 1010 ه . ق ) را به ياد مىآورد كه مىنويسد : « شوارع اطراف آن تشابك و تفامخ الاشجار ( گيلان ) به مرتبه‌اى است كه مسافر شمال و صبا از فرود و فراز آن افتان و خيزان مىروند . » « 130 » مكنزى اضافه مىكند : هيچ‌يك از راههاى زمينى گيلان را نمىتوان واقعا خوب ناميد . « 131 » در زمان اولئاريوس از 4 طريق بسيار دشوار و باريك و پرخطر امكان
هامش
( 115 ) . سرزمين و مردم گيل و ديلم ، صفحهء 72 . ( 116 ) . سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبى درياى خزر ، صفحهء 211 . ( 117 ) . سرزمين و مردم گيل و ديلم ، صفحهء 71 . ( 118 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، به كوشش دكتر منوچهر ستوده ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحهء 202 . ( 119 ) . جغرافياى تاريخى گيلان ، مازندران ، آذربايجان از نظر جهانگردان ، صفحهء 16 . ( 120 ) . سفرنامهء مازندران و استرآباد ، صفحهء 27 . ( 121 ) . همان كتاب ، صفحهء 25 . ( 122 ) .Persia and The Persian Question , Vol . I , Page 358 .( 123 ) . سفرنامهء مازندران و استرآباد ، صفحهء 25 . ( 124 ) . از آستارا تا استارباد ، جلد 2 ، صفحه 74 - 73 . ( 125 ) . سفرنامهء بهلر ، صفحهء 28 . ( 126 ) . سفرنامهء شمال مكنزى ، صفحهء 15 . ( 127 ) .Persia and The Persian Question , Vol . I , Page 358 .( 128 ) . سفرنامهء شمال ، مكنزى ، صفحهء 35 . ( 129 ) . همان كتاب صفحه 28 - 27 . ( 130 ) . هفت‌اقليم ، امين احمد رازى ، به كوشش جواد فاضل ، مؤسسهء مطبوعاتى علمى ، تهران 1340 ، جلد 3 ، صفحهء 133 . ( به نظر مىرسد كه واژهء تفامخ كه معنا و مفهومى ندارد درست نيست و اشتباها به جاى تصافح چاپ شده است . ) ( 131 ) . سفرنامهء شمال ، مكنزى ، صفحهء 14 .
كتاب گيلان ( فارسى ) — صفحة 368 | ابراهيم اصلاح عربانى