آمد به شهر و بازار ، خريد و فروش ، قراردادها ، اخذ و پرداخت وامها و قروض و بالاخره گرداندن كليهء امور اقتصادى و اجتماعى و انجام امور مربوط به ديگر اعضاء خانواده از وظائف پدر يا ارشد خانواده است .
انجام امور خانگى ، نخريسى و تهيه شال ، جوراب و دستكشبافى براى افراد خانواده ، دوشيدن شير گاوها ، تهيه پنير و ماست و غيره مربوط به زنهاست و مسئوليت كلى با مادر خانواده مىباشد .
پشمچينى گوسفندان ، شيردوشى از رمه و تهيه هيزم از جمله كارهائى است كه خاص كسى نيست و همهء افراد خانواده موظف به انجام آن مىباشند .
در اين تقسيم كار بين اعضاء خانواده تغييرى در طول سال انجام مىگيرد و آن هم در بحبوحهء زمستان پيش مىآيد بدين توضيح كه به سبب نبودن رمهء بره ، افراد نوجوان نقش دستيارى پدر خانواده را در انجام وظائف مربوط به او ايفا مىكنند ، بهويژه در زمينهء تهيه سوخت ، نگهدارى گاوها و رفتوآمدهاى ضرورى بين خانه و رمهء قوچها . در خانوادههاى قشرهاى پائين به سبب قلّت تعداد دام و سبك بودن امور خانواده و همچنين برخوردار نبودن اين خانوادهها از انسجام و گستردگى قشر خودكفا اكثر كارها به وسيلهء پدر انجام مىپذيرد .
در رابطه با قشر چندگانه كار نيز موضوع تفاوت بيشترى دارد و گاه كلا متفاوت است ، زيرا خانوادههاى اين قشر جهت تأمين معاش ، خلأ نداشتن يا كم داشتن گوسفند را با پرداختن به كارهاى ديگرى نظير زراعت جو ، گندم و ذرت و غيره پر مىكنند . تعداد خانوادههاى قشر خودكفا به سرعت رو به كاهش است . علت اصلى آن نيز مسئلهء ناهمخوانى ميزان توليد با افزايش جمعيت و نيازهاى فزاينده و جديد بر اثر عقبماندگى شيوهء توليد و سياستهاى نادرست برخى مسئولان است .
در شيوهء حاضر افزايش ميزان توليد به افزايش تعداد دام بستگى دارد و دام بيشتر به مرتع مناسب و وسيع و نيروى انسانى كافى نياز دارد . بنابراين براى از ميان برداشتن مشكلات دامدارى و توسعه و گسترش آن در منطقه مىبايست به افزايش تعداد دامها ، آماده ساختن مراتع ، فراهم آوردن خوراك و نيروى انسانى توجه شود . اگر در هريك از اين عوامل كاستى و نقصى پديد آيد توازن مزبور نيز بههم مىخورد . مثلا اگر به سبب نامناسب بودن شرائط كار ، وجود پيشههاى مناسبتر در نواحى جلگهاى و شهرها ، دامدار قادر به جلوگيرى از فرار نيروى انسانى از خانواده نگردد ، بايد جهت انجام امور دامدارى كارگران داوطلب را استخدام كند ، ولى با وجودى كه استخدام كارگر هزينه نسبتا بيشترى همراه دارد به اندازه عضو خانواده براى دامدار مؤثر نيست .
دامدار كوچك يا خردهپا :
قشر دامدار كوچك حدود 25 درصد جمعيت كوهستان را تشكيل مىدهد . با توجه به توضيحات فوق بيشتر خانوادههاى اين قشر در اثر تضعيف خانوادههاى سنتى و تحليل دامدارى در كوهستان شكل گرفتهاند . تعداد گوسفندانى كه هر خانوادهء دامدار كوچك در اختيار دارد به طور متوسط حدود 150 رأس است . گروه زيادى از اين خانوادهها در تمام يا قسمتى از دامدارى خود با خوانين و سرمايهداران شريك هستند . بسيارى از نيازهاى حرفهاى اينان ايجاب مىكند كه در بيشترين ماههاى سال ، هردو خانواده با هم زندگى كنند ؛ يعنى ضمن اينكه در كليهء شئون اقتصادى و خانوادگى مستقل هستند ، رمهء واحدى از دامهاى خود تشكيل مىدهند و با استفاده مشترك از مراتع يكديگر در امور مختلف نيز تشريك مساعى مىنمايند . با توجه به شيوهء توليد و نگهدارى دام چنانكه در كوهستان رايج است دامدار كوچك به سختى امرارمعاش مىكند . ازاينرو اكثرا زير فشار سودجوئيهاى سلفخران و بازرگانان و همچنين در قيد وامهاى بانكى قرار دارند . برخى بدون توسل به كارهاى جنبى مانند كشت ذرت و گندم و بستان كارى ، توان گرداندن چرخ زندگى خانواده خود را ندارند ، در حالىكه همين اشتغالات موجب محدوديت دامدارى و ايجاد مشكلات در امور مربوط به آن است ، زيرا پيش از هرچيز زندگى دامدار تابع ضروريات كار دامدارى است .
مثلا ناگزير است تحت شرائط اقليمى سالى چندبار از نقطهاى به نقطه ديگر كوچ كند ، در حالىكه كار زراعت جهت كاشت و داشت و برداشت مستلزم چندين ماه وقت مىباشد ؛ بنابراين يك خانواده دامدار در صورتى كه از نيروى انسانى كافى بهرهمند نباشد نخواهد توانست هم همراه رمه سالى چندبار از جائى به جاى ديگر كوچ كند و هم به كار كشاورزى بپردازد . لذا آن گروه از دامدارانى كه ناگزير دستى هم در زراعت دارند بار دشواريهاى توانفرسائى را به دوش مىكشند و در نتيجه به قشر پائينتر سقوط مىكنند .
چندگانهكار :
از 70 درصد بقيهء ساكنين كوهستان ، اگر پيشهوران و صنعتگران غيربومى را 1 درصد تخمين بزنيم 69 درصد ديگر جزء قشر چندگانهكار است . در صورت دقت بيشتر به ساخت اجتماعى اين قشر مىتوان آن را به سه گروه متمول نسبى ، متوسط و فقير تقسيمبندى كرد .
برخى از خانوادههاى گروه متمول نسبى از نظر امكانات رفاهى در سطح بالاترى از دامداران كوچك قرار مىگيرند . حال نگاهى به ويژگيهاى كلى قشر چندگانهكار بيافكنيم :
الف - ممرّ اصلى معاش قشر چندگانهكار ، زراعت و دامدارى است و گاه نيز به پرورش زنبور عسل مىپردازد .
ب - نوعى دامى كه اين قشر پرورش مىدهد ، بز و گاو و گاه تعدادى گوسفند است .
ج - به اقتضاى شرائط شغلى در سال بيش از دو بار كوچ نمىكند : از قشلاق به ييلاق در اواخر بهار و از ييلاق به قشلاق در اواخر تابستان و مهرماه .
اين كوچها نيز مربوط به گروه كوچكى از خانوادههاى قشر چندگانهكار است زيرا اكثرا در نقاط بين قشلاق و ييلاق سكونت دائمى دارند .
د - مسكن چندگانهكار چه در ييلاق و قشلاق و چه در نقاط بين اين دو ناحيه به صورت دهكدههاى چندين خانوارى است .
ه - برعكس گوسفنددارها هرگز به ارتفاعات خارج از مرز جنگلى كوچ نمىكنند .
و - انجام امور خدماتى نظير كارهاى ساده ، خانهسازى ، زغالپزى ، كرهچىگرى ( كرهچى عنوان كارگرزنى است كه امور زنانه كشت شالى را در قبال مزد قطعى براى صاحب كار انجام مىدهد ) و توليد كالاهائى از صنايع دستى نظير شال و جوراب و اشياء چوبى بر عهده همين طبقه است .
همانطور كه اشاره شد قشرهاى دامدار خودكفا و دامدار كوچك بر حسب ضرورت شغلى و وابستگيهائى كه در اين راستا با شرائط اقليمى دارند