نگذاشت روزگار كه اين مرد مدعى * راز دلش به ملت ايران عيان شود
راهى - سيد محمد تقى روحانى
سيد محمد تقى روحانى متخلص به راهى به سال 1326 شمسى در رانكوه متولد شده است . وى اكنون استاد دانشكدهء مهندسى برق و كامپيوتر دانشگاه شهيد بهشتى تهران است و تأليفاتى در رشتهء تخصصى كامپيوتر دارد .
اشراق ، ابتداى تماشاى روى تو * ايهام ، ماجراى شب تار موى تو
ابداع ، ناگهانِ سحور شكُفتنت * ادراك ، حس روشن بىپرسوجوى تو
صبح نهانِ بينشِ بيدارِ هرشبى * احلام ، سعى بىثمرِ جستجوى تو
راز ملامتى شدنِ ما چرا نهان ؟ * اسرارِ فاشِ بىخبريهاى كوى تو
شور و شعور شيفتهء شعر ما ببين ! * اى ابتلاى شهرهء ما ، آرزوى تو
گر مستى شراب گنه ، ترك كردهايم * احرام بستهايم ، به دور سبوى تو
بغض گلوى خواهش هِجرانى سكوت * كى بشكند به غمزه گل گفتگوى تو
رحمت - عبد العلى موسوى
عبد العلى موسوى متخلص به رحمت به سال 1314 در رشت متولد شده و در همهء زمينههاى شعر كار كرده است . اما به غزل دلبستگى بيشترى دارد و سبك هندى را مىپسندد . چند اثر از وى منتشر شده كه عبارتند از :
گلدستهء رحمت - باران رحمت - درياى رحمت - غزالههاى غزل ( پژوهش در شعر شاعران ) . بخشى از ديوان شعرهاى او زير چاپ است .
چگونه دامن از اين شعله ، بر حذر داريم ؟ * كه آتشى چو خيال تو ، همسفر داريم
ضمير آينه ، گرد هوس ، نمىگيرد * دلى ز خانهء خورشيد ، پاكتر داريم
در آسمان دل از ياد او چراغانى است * به كيسه يك طبق از سكههاى زر داريم
نگفتهام مرو از ره ، وليك بايد ديد * كزين دو روزهء هستى چه درنظر داريم
شرار دل به نيستان كشد در آخر كار * كه چند بند نفس ، يك دهن شرر داريم
به حكم آنكه ز خلوت رسيم بر در دوست * هزار زمزمه در پردهء سحر داريم
چگونه با تو حكايت كنم ز غصهء دل * كه قفل بر دهن و دشنه در جگر داريم
نمىرسيم به آن كعبهء صفا « رحمت » * دلى ز قامت خود پاشكستهتر داريم
رحمدل شرفشادهى - غلامرضا
به سال 1330 شمسى در شرفشاده لنگرود ديده به دنيا گشود . مقدماتى را از گيلان آغاز كرد و از دانشگاه تربيت معلم موفق به اخذ دكتراى ادبيات فارسى شد . دكتر رحمدل ، اكنون استاد دانشگاه گيلان است . اشعار او در مطبوعات ايران منتشر مىشود و در همهء زمينههاى شعر طبعآزمايى مىكند و با غزل ميانهء بهترى دارد . كتابهاى با « راهيان حادثه » و « فصل مثنوى » از او منتشر شده است .
كرشمه مىشكند گامهاى تو اى دوست * بهار مىگذرد از صداى تو اى دوست
شكوه نى كه ز ناى ستاره مىرويد * نثار زمزمهء چشمهاى تو اى دوست
بگاه كوچ كه چشمت پيام ماتم بود * چه شعرها كه سرودم براى تو اى دوست
بيا بيا كه ز شادى تمام شعرم را * غزلغزل بفشانم به پاى تو اى دوست
رسولى املشى - عباس
عباس رسولى املشى در سال 1343 شمسى متولد شده است . غزل را به شيوهء متقدمان ، زيبا و روان مىسرايد :
كرديم وفا ، وفا نديديم * از يار به جز جفا نديديم
گفتيم به دوست ، درد خود را * فرياد كه همصدا نديديم
در كلبهء يار پا نهاديم * در محفل او صفا نديديم
در باغ عظيم آشنائى * يك شاخهء آشنا نديديم
ما طالب مهر يار بوديم * افسوس كه جز ريا نديديم
زكىپور - نادر
نادر زكىپور به سال 1340 شمسى در لنگرود متولد شده به فارسى و گويش گيلكى شعر مىسرايد . غزل زير از اوست :
تفتهء دشت عطش ، تشنهء سرگردانم * كِشتهء جلگهء تب ، منتظر بارانم
نبض چاهى نزده با دلى از غلغل آب * تا برويد گلى از خاك تن گلدانم
سيرم از فاصلهء بين لب و وَهم سراب * مبدأ چشمهء من ، مىچكد از پايانم
تاب بىتاب شد از ضجهء خونريزيها * خرمن غورهاى از جنگل تاكستانم
در من آن غلغله كوهگدازان جارى است * با رسوب قلم ، اينبار ، غزل طغيانم
ساحر ليلهكوهى - محسن حسنزاده
محسن حسنزاده به سال 1350 شمسى در لنگرود متولد شده است . شعر را به شيوهء متقدمان ، روان و بااحساس مىسرايد :
تنم پر شد از زخم سوفارها * رهايم كنيد اى كماندارها
صداى نفسگير هرتيرتان * فروريخت از ناى من بارها
به همنائى زخم زار تنم * غمين مىنوازند ، نيزارها
فريدون كجائى ، كه در عهد من * فزونند از شانهها ، مارها
بر اين سنگها بىجهت سر مكوب * كسى نيست آنسوى ديوارها
ساقى گيلانى - مظفر بالائى
مظفر بالائى متخلص به ساقى گيلانى به سال 1315 در لنگرود متولد شد و در 1366 وفات يافت . او روزنامهنگار بود و در مؤسسه اطلاعات به كار اشتغال داشت .
همين نه از لب لعل تو پسته مىريزد * كه از دهان تو ، گل دستهدسته مىريزد