گرفت فتنه همى شهسوار را به ميان * به روز هشتم ماه صفر ، به آدينه
نمونهاى ز قيامت پديد گشت و عيان * برون شدند چو ديوانگان گروهگروه
ز بيم جان همه از شهر بىسروسامان * زنان بيوه و اطفال بىپدر همگى
دوان ز بيم اسيرى ، ز ديده اشك فشان * همه وداع وطن گفته با دلى پرخون
همه گذشته ز ملك و ز خانه و دكان * زنان گمشده فرزند جفت ناله و آه
ز هرطرف پى گمگشتگان چو اشك روان * پسر ز حال پدر بىخبر كه تا چون شد
پدر ز حال پسر روز و شب همىپرسان * ز بيم ، خواب ز چشم همه گريخته بود
كه شب چه زايد ، اين مادر سيهپستان * خراب گشت همه شهرهاى چون مينو
ز ظلم از پى آبادى رى و تهران . . .
درتاج - حسين
حسين درتاج به سال 1320 در لنگرود متولد شد . تحصيلات خود را در گيلان و تهران ادامه داد و به كار تدريس در دبيرستانها پرداخت . غزلسراست و به شيوهء نيمائى نيز شعر مىسرايد .
كجا گذشتِ زمان طبع شستشو دارد ؟ * هنوز خاطر من عطر ياد او دارد
اگر بيايد و پائى دوباره پيش آرد * دو ديده اشك تمنا سبوسبو دارد
غريو سلسله بر پايم از خزر بشنو * كه بغض كهنهء من بسته در گلو دارد
درون سينهء تنگم چه مىكنى اى عشق ! * كجاى اين قفست جاى هاىوهو دارد
اگرچه سكه به نامم نزد هنوز اقبال * حوالهاى كه نوشتند پشتورو دارد
حديث دفتر خوشطرح گل بخوان « درتاج » * كه شرح ميل دل غنچه موبهمو دارد
دلخوشنواز - جواد
جواد دلخوشنواز در شهرستان رشت متولد شده و ليسانسيهء علوم بانكى است . ترانهسراست و به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد :
زائرى آشفتهحالم روسياهى پرگناهم * كن نظر اى مظهر حق لحظهاى بر اشك و آهم
رهروى گمكرده منزل خسته جانى ناتوانم * غم نصيبى بىشكيبم ، دردمندى بىپناهم
نشنوى گر نالههاى زار من در نيمه شبها * ننگرى ور هاىهاى گريهء هرصبحگاهم
رو به صحن پاكت آرم ترسم اين سيل سرشكم * تيره آن زرّينه گنبد گردد از اين دودِ آهم
گر بر افلاكم بود ره سر نهم در زير پايت * اى كه اندر پيش پايت كمتر از هرخاك را هم
دلخوشنواز - هاشم
هاشم دلخوشنواز در رشت متولد شده و تحصيلات خود را تا اخذ درجهء فوق ليسانس ادامه داده است .
چندين تصنيف و تأليف دارد كه عبارتند از : نغمههاى شاعر - طريقهء نگارش - اثبات علمى وجود خدا - پيشتازان دين اسلام و تفسير قرآن به شعر مثنوى .
غزل زير از اوست :
علم اگر در خدمت مردم بود غوغا شود * زن چو بد زايد چه بهتر از ازل نازا شود
علم اندكاندك اندر سينهء خود جمع كن * قطرهها چون جمع گردد لاجرم دريا شود
شاه مردان گفت : كودك را بده فهم زمان * غنچه چون نيكو به رشد و شوق آيد ، واشود
اينهمه آثار حق گر چشم ديد و شك نمود * بهتر آن چشمان حقنشناس نابينا شود
گفت پيغمبر ، عبادت كسب علم و دانش است * تيغ با سوهان اگر سائيده شد بُرا شود
درويش - فشتمى محمد حسين
محمد حسين فشتمى متخلص به درويش به سال 1304 در رشت متولد شده و از دانشگاه تهران در رشتهء زبان و ادبيات فارسى فارغ التحصيل گرديده است . غزل زير از اوست :
خستى دلم اگرچه ز خار نيازها * خالى مباد گلبن حسنت ز نازها
اى شاخ پرشكوفهء آزرم ، دور باد * از دامن وجود تو دست نيازها
چون شام تيرهاى كه به محراب بامداد * زلفت كند به مرمر دوشت نمازها
آن را كه در جهان هوس ننگ و نام نيست * انديشه كى كند ز نشيبوفرازها
پر كن ز باده ساقى آزاده ، جام را * تا بگذرم به بال يقين از مجازها
خرم دمى كه قالب كثرت رود به باد * جان گيرد از وحيد به وحدت جوازها
درويش گيلانى - محمد بشرى
محمد بشرى متخلص به درويش گيلانى شاعر ، محقق و گيلانشناس فاضل و گرانمايه در رشت به دنيا آمد . بشرى از سالهاى دورودراز گذشته ، در زمينهء شعر و ادب گيلكى و مردمشناسى و گيلانشناسى تحقيق مىكند و مقالات