و نوشتههاى سودمندى از او در مطبوعات چاپ شده است . كتابهاى « هنگى ايسه - هنگىنيه » مجموعهء چيستانهاى گيلان ، « ايله جار » مجموعهء شعر گيلكى اين شاعر خوشقريحه تاكنون منتشر شده است .
شعرهاى گيلكى بشرى ، بيشتر در اوزان نيمائى است و از زندگى مردم ساده روستاهاى ولايت ، حكايت دارد .
بشرى كمتر فارسى مىسرايد و بيشتر فرصتهاى خود را صرف گيلانشناسى مىكند . غزل زير نمونهاى از اشعار فارسى اين شاعر گيلكى سراست . براى آگاهى بيشتر ، به بخش « گيلكىسرايان » گيلان در اين مجموعه مراجعه شود .
متاع ما ندارد مشترى جز بىبهائيها * شكست ما نزد شورى به هم ، جز بىصدائيها
به غير از عزلتم كس همدمى كردن نمىداند * به خاموشى گرايد طبعم ، از دير آشنائيها
دل ، از اين بىصفا ياران به تنگ آمد نمىدانم * شكايت با كه بايد گفتن از اين ، بىصفائيها
جرس هم يك نفس با ما در اين منزل نمىنالد * زبان شكوه خاموش است از اين بىصفائيها
نمىگيرد مدد هرگز به پيرى از عصا دستم * ندارد سازگارى همتم ، با اين گدائيها
بهاران را همه برگ و نوا - تاراج سرما شد * خوشا « درويش » ، گلگشت بهار بىنوائيها
دهقان - اسماعيل
اسماعيل دهقان به سال 1266 شمسى در رشت متولد شد و به سال 1325 چشم از جهان پوشيد . او از آزاديخواهان دورهء مشروطيت و از همسنگران ميرزا كوچك خان بود . اشعار و مقالات او در روزنامهء جنگل منتشر مىشد .
ديوان اشعارش تحت عنوان « مجموعهء اشعار دهقان » در سال 1330 به چاپ رسيده است . شعر زير از اوست .
هركه دزد خانگى را محترم در خانه دارد * بايدش خونيندل خود را از آن كاشانه دارد
واى بر آن مملكت كز جهل و نوميدى ، توقع * پاس استقلال خويش از رأفت بيگانه دارد
يك نظر بر كشور تحت الحمايت كن كه بينى * بوميانش بومآسا ، جاى در ويرانه دارد
چهرهء ايران ازين مشاطگان زينت نخواهد * طرهء محبوب ما كى احتياج شانه دارد
ناخلف آن زادهء ايران كه در بزم اجانب * در كفى اوراق پيمان ، در كفى پيمانه دارد
دادى از صهباى عشقت اى وطن جامى به دهقان * روز و شب از نشئهء وى نالهء مستانه دارد
ديهيم - على اكبر
على اكبر ديهيم به سال 1291 شمسى در لاهيجان متولد شد و در 1333 وفات يافت .
وى نقاشى را در هنرستان كمال الملك و خط را نزد عماد الكتاب آموخت .
استاد ادبيات فارسى در دانشكدهء افسرى بود . كتاب « كعبهء عشاق » از وى باقى مانده است .
آذربايجان
ز ايران است آذربايجانم * جدائى نيست بين جسم و جانم
چو جانان من آذربايجان است * جدائى كى ز جانان مىتوانم
ز خون بر خاك ايران مىنگارم * به خنجر گر دو نيم آيد ميانم
نمك خوردم نمكدان نشكنم من * چو هست از خوان ايران آب و نانم
مرا ذكرى به جز ايران نباشد * از آن ايران بوَد ورد زبانم
منم ديهيم گيلانى و ليكن * زبانِ حالِ آذربايجانم
ز لاهيجانم و ليكن مساوى است * خراسان و رى و مازندرانم
بگفتم اين چكامه از ته دل * خدايا واقفى تو از نهانم
ذاكرى - عبد الحسين
عبد الحسين ذاكرى به سال 1292 شمسى در رشت متولد شد و در 1367 وفات يافت .
صاحب امتياز روزنامهء كنام بود . كتاب « شهادتنامه » بيان منظوم رويدادهاى گيلان از سقوط قاجار تا شهريور 1320 از وى به يادگار مانده كه بخشى از آن مربوط به قيام جنگل است .
كوچك خان و دكتر حشمت جنگلى
خوشا ياران و همراهان كوچك * خوشا آن همت ياران كوچك
چو ( دكتر حشمت ) آن محبوب جانى * زهى احسنت بر آن طالقانى
به لاهيجان چو شد اين مرد ، مأمور * حقيقت چون چراغى بود پرنور
نديده همچو حاكم ، لاهجانى * روانت شاد باد اى « طالقانى »
يكى رودى چو ( حشمترود ) پرداخت * كه نيكى كرد و اندر آب انداخت
به جرم يارى با ( ميرزا كوچك خان ) * اسير افتاد آن مرد مسلمان
چو آوردند در ميدان اعدام * تماشاچى چو باران از در و بام
چو حشمت ، رو به سوى دار آورد * روان خلق از آن نظاره افسرد
بدون اينكه او خود را ببازد * به مردم گفت چند از نيكى و بد
چو حق با ماست ، بر مرگ آفرين باد * هميشه حالت ما اينچنين باد
ز تاريخ ار بپرسى چند بگذشت ؟ : * هزار و سيصد افزون بود سى و هشت
راجى لاهيجانى - حسن
حسن راجى لاهيجانى به سال 1274 شمسى در لاهيجان متولد شد و در 1331 وفات يافت .
شاعرى نكتهسنج و بذلهگو بود و شعر به شيوهء متقدمان مىسرود . رباعى زير را هنگامىكه سر بريدهء ميرزا كوچك خان به تهران حمل مىشد سرود :
كوچك خيال داشت بزرگ جهان شود * همدوش خسروان و رفيق شهان شود