سروش گيلانى - حسنعلى محمودى
حسنعلى محمودى متخلص به سروش گيلانى به سال 1315 در لنگرود متولد شده و در رشتهء حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديده است .
شاعرى است خوشقريحه كه در همهء شيوهها طبعآزمائى كرده است .
چند كتاب شعر به فارسى و گيلكى از او به چاپ رسيده كه عبارتند از :
نىلبك ( مجموعهء 60 ترانه ) - كومه ( مجموعهء اشعار فارسى ) - اتكلمتكل ( اشعار گيلكى ) .
پاى طلب
مرغان باغ را به گلو ، هاىهو شكست * گلهاى راغ را ز خزان نرخ بو شكست
از تندباد حادثه شاخ امل بريد * وز گيرودار سانحه ، دلها فروشكست
يك جام عافيت نگرفتم به دور عمر * تا دل شكست و جام شكست و سبو شكست
يا رب ! چه آفتى به گلستان ما فتاد * كاينگونه ، ظالمانه گل آرزو شكست ؟
ما را هزار نغمهء خوش بود در گلو * اكنون چه شد كه نالهء ما در گلو شكست ؟
هرگز ز بار غم نشكستيم اى « سروش » * تا مدعى به طعنه نگويد كه : او شكست
سرّى - محمد باقر طاهرى
محمد باقر طاهرى متخلص به سرى به سال 1274 شمسى در رشت متولد شده و در 1331 وفات يافته است . ديوان اشعار او تحت عنوان « جام احمدى » در سال 1351 منتشر گرديد .
آنان كه رخ چو ماه دارند * در پيش تو ، رنگ كاه دارند
افكنده سرى ، چو گوى بر خاك * در مقدم چون تو شاه دارند
اقليم دو كون ، زير فرمان * بىلشكر و بىسپاه دارند
بر افسر شاهى دو عالم * فخر از نمدين كلاه دارند
در خون خود اين گروه مقتول * از چشم تو صد گواه دارند
چون چشم پرانتظار « سرّى » * بر مقدم تو به راه دارند
سعيد - ضياء الدين سعيد گيلانى
ضياء الدين سعيد گيلانى كه « سعيد » تخلص مىكرد به سال 1288 شمسى در رشت متولد شد . سعيد دائى دكتر محمد معين بود .
پيوسته درِ رحمت حق بر همه باز است * دلباختگان را به برِ دوست نياز است
هردر كه زدم پاسخى از كس نشنيدم * سرگشته و حيران كه چهكس محرم راز است
ناگه ز درون دلم آن هاتف غيبى * در داد ندائى كه بيا وقت نماز است
خوش آنكه به هرجا و مكان ياد خدا هست * دستش به سوى كعبهء مقصود دراز است
گر رنج رسد بر تو هم از سرزنش خلق * اى بنده مخور غم كه خدا بندهنواز است
آنكس كه به اخلاص به درگاه حق آيد * همواره « سعيد » است كه در رازونياز است
سميعزاده - جمشيد
جمشيد سميعزاده به سال 1308 در رشت متولد شده و به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد .
غمى كه چشم تو دارد - ملاحتى دگر است * دمى كه حرف تو دارد ، صداقتى دگر است
نهايت غم من از بدايت غم تست * چرا كه درد ترا هم نهايتى دگر است
بيا كه با تو بخوانيم در شب ماتم * كه در مدار صداى تو ، آيتى دگر است
دو بيت شعر نگاه ترا نمىفهمند * كه اين دو قصهسرا را اشارتى دگر است
دريچههاى صدا بستهاند بر « جمشيد » * ولى صداى دلش را حكايتى دگر است
شائق - محمد
محمد شائق به سال 1307 شمسى در لنگرود تولد يافته است . مجموعهء اشعار وى تحت عنوان « شقايق » منتشر شده است . شاعر در تيرماه 1373 درگذشت .
رقصيدهايم بسكه به آهنگ روزگار * ما را شكست پاى طلب ، سنگ روزگار
پائى چو كوه محكم و چون سرو ، راست بود * اكنون شكست از آتش نيرنگ روزگار
چون مرغ حق كه در قفسى مبتلا شود * پر ريختيم در قفس تنگ روزگار
ما پاسدار پرچم عدليم ، كاين چنين : * با خون نوشتهايم به فرهنگ روزگار
تا صبح تازه گردد و تا شب سحر شود * پيوسته بودهايم شباهنگ روزگار
گمنام مُرد « شايق » اگر ماند جاودان * آزادگيش ، نقش چو ارژنگ روزگار
شعله - محمد تقى علىزاده
محمد تقى علىزاده متخلص به شعله به سال 1313 شمسى متولد شد .
هواى باغ تو دارد دل شكستهء ما