اميد اوج نخيزد ز بال بستهء ما * مگر در آشيانهء آغوش او بيارامد
پرندهء دل خاموش و بال خستهء ما * ز نقش طلعت تو مست مست خويشتنيم
بيا به ميكدهء جام و خم شكستهء ما * به بزم شوق چه سان « شعله » مىتواند خواند
دلشكستهء در كنج غم نشستهء ما
شفيعى - سيد ضياء الدين
سيد ضياء الدين شفيعى به سال 1349 در رودسر متولد شده است . اشعارش آيندهء درخشانى را براى او نويد مىدهد .
ما مىرويم او را صدا كن * تنهاترين قو را صدا كن
بگريز از چشمان مرداب * رود هياهو را صدا كن
درياتر از دريا شو اى دل ! * موج تكاپو را صدا كن
تا بگذريم از اين گوَنزار * پاهاى آهو را صدا كن
شكيبا - هارون شفيقى
هارون شفيقى به سال 1296 شمسى متولد شده است . به شيوهء متقدمان شعر مىسرايد .
بهار آمد و من آن خزان ديرينم * اگر هزار بهار آورند من اينم !
پرند دشت و دمن بين صفاى باغ و چمن * سپس بيا به تماشاى قلب خونينم
شب سياه مرا نيست غير صبح سياه * به هركجا كه نگه مىكنم سيه بينم
دمى ز عمر مرا بىغم و الم نگذشت * مگر كه اهل دلى كرده است نفرينم
به جز مرارت هستى به جز حلاوت مرگ * به بزم دوست ندارند تلخ و شيرينم
شمس - جعفر
حجة الاسلام جعفر شمس به سال 1296 در لنگرود متولد شده است . به شيوهء متقدمين شعر مىسرايد . ديوان اشعار او با نام « خاطرات » در 1358 انتشار يافته است . كتاب « گامهائى با تاريخ اسلام » كه در 1396 منتشر شده از اوست .
دل مده بيهده از كف به نگارى هرگز * كه ز مهرت ننشاند به كنارى هرگز
دل بر اين توسن سركش نكنى خوش به غرور * كاين فريبنده نشد رام سوارى هرگز
شمع را بين كه همه سوز و گداز است ولى * نگشايد دهن خويش به زارى هرگز
عاقبت مىكشدم حسرت آزادى سرو * پيش كس كج نكند گردن خارى هرگز
پى اين عمر مكن خاطر كس رنجه ، كه بحر * قرنها زيست نيانگيخت غبارى هرگز
« شمس » آسا به جهان فيض ببخشا و مباش * بىاثر مرده چو شمعى به مزارى هرگز
شمس معطر - محمد
محمد شمس معطر به سال 1320 شمسى در لاهيجان تولد يافته است .
به فارسى و گيلكى شعر مىسرايد و بيشتر به غزل و اشعار گيلكى مىپردازد . منظومهء بلند گيلكى « حاجى گول » او كه به صورت نوار درآمده زير چاپ است . شعر زير را تحت عنوان « بغض كوچههاى بىپنجره » در فاجعه زمينلرزه خرداد 69 سروده است :
آسمان راهزن قافلهء باران شد * خاك گهوارهء خونين سپيداران شد
خواب گلنارى پروانه ، پريشانى كرد . . . * بستر باغچه قربانگه گلناران شد
مويه در مرثيهء زنده به گوران نجيب * شاه بيت غزل قافيهپنداران شد
بغض صد كوچهء بىپنجره درهم بشكست * گريه بر ديده غمگين قمر ، باران شد
عشق بر سر زد و فرياد برآورده كه آه . . . * خانه ، خالى عجب از چلچلهكرداران شد
غزل « شمس معطر » كه غريو غم اوست * پيرهن چاكترين شعر عزاداران شد
شوريده گيلانى - ذبيح الله تقىپور
ذبيح الله تقىپور متخلص به شوريده گيلانى به سال 1319 شمسى متولد شده است . شعر زير از اوست :
در پناه صبرها ، چيدم گل مقصود را * وسعت دل ، مىگشايد عقدهء كمبود را
تا سوار قدرتى ، از كار حق غافل مشو * پشهاى با ناتوانى مىكشد نمرود را
عاقبت جالوت را سنگ فلاخن مىكشد * لطف حق را بين چسان قدرت دهد داود را
شاهد مريم شود طفلى كه بار تهمت است * حق اگر خواهد سخن مىآورد مولود را
از دورنگيهاى نزديكان و خويشان سوختم * آتش اندر خويش باشد خانهء پردود را
گر خدا يارى كند « شوريده » را از غم چه باك ؟ * برگشا از لطف ، يا رب طالع مسعود را