دروغ و حيله و نيرنگ كار نامرد است * براستى و صفا كوش و مرد ايمان باش
ز جهل و بيخبرى بهرهاى نخواهى بُرد * بكوش و در صدد كسب علم و عرفان باش
حديث جسم مگو چون فناپذير بود * بقا اگر طلبى فكر قُوّت جان باش
مسلم است كه گمنام زيستن سهل است * بنام نيك توانى اگر نمايان باش
تو برترى ز فلك در مقام و از اينروى * نگويمت كه ملك باش گويم انسان باش
« طبيب » خسته دلى را بصحبتى بنواز * چنان كه رنجه تنى را دوا و درمان باش
جودى - محمد
محمد جودى به سال 1275 شمسى در لنگرود متولد شد . پس از اتمام تحصيلات به كار قضاوت پرداخت و آخرين سمت قضائى او دادستانى دادسراى اراك بود . به سال 1317 چشم از جهان پوشيد . جودى ، شاعر ، نويسنده و نمايشنامهنويس بود . نمايشنامهء « وصلت اجبارى » از آثار اوست .
نمونهاى از اشعار او را در زير مىخوانيد :
اى خوشا آن دل كه از زنجير غم آزاد شد * اى خوش آن صيدى كه آزاد از كف صياد شد
سينهء غمديدهام را كار از درمان گذشت * سعىها بايد كه تا ويرانهاى آباد شد
بس كشيدم رنج و محنت از عذاب زندگى * آرزوهاى جوانى سربهسر از ياد شد
راستى ، لفظى است بىمعنى در اين دوران كه من * همچو برق اندر پىاش افتادم او چون باد شد
هركه در راه صداقت رفت جز زحمت نديد * در طريق حيله ، هركس زد قدم ، دلشاد شد
واژگون گردى به سان بخت ( جودى ) اى فلك * زانكه بنيان وجودش از تو بىبنياد شد
حاكى - عباس
عباس حاكى شاعر و محقق گيلانى به سال 1314 متولد شده است . به شيوهء سخنسرايان كهن شعر مىسرايد ، تصحيح « ديوان پير شرفشاه دولائى » از آثار اوست :
اگر زمانه دريغم ز مهر و ماه كند * نه قادر است كه اين سينه را سياه كند
نمىرسد به جوابى حكيم در غايت * دو روز عمر ، بدين جستجو تباه كند
حقيقتى چو نهان نيست در سلالهء عقل * حكيم كور به هرسو چرا نگاه كند ؟
چو كودكى است ز لغزش نبرده هيچ خَبَر * كه سر فرو به تماشا ، درون چاه كند
از اين محيّره ، عارف سزد كه سيل سرشك * به شب فشاند و بىاختيار آه كند
در اين زمانه كه پرهيز مىكند ( حاكى ) * اگرچه عشق گناه است ، گو گناه كند
حديدى - وهابزاده محمد تقى
محمد تقى وهابزاده متخلص به حديدى به سال 1301 قمرى ( 1262 - 1263 شمسى ) در بندر انزلى متولد شد و به سال 1331 شمسى به ديار باقى شتافت .
او شاعرى آزاده بود كه در نهضت مشروطيت و قيام جنگل با آزاديخواهان و مجاهدان گيلان صميمانه همكارى كرد .
دوستى با گرگ كردن ، يار گشتن با پلنگ * دست بر سوراخ افعى بهر بازى آختن
با نهنگ ملك افريقا شدن در يك مكان * خانه اندر زير اقيانوس اطلس ساختن
عور ماندن فصل دى در قلّهء البرز كوه * پابرهنه بر سر خار مغيلان تاختن
اينهمه سهل است و آسان ، در بَرِ آئين من * تا كه با بيگانگان نرد محبّت باختن
حسابى صيقلانى - محمد
محمد حسابى صيقلانى به سال 1285 شمسى در رشت متولد شد و در 1328 چشم از جهان پوشيد . غزل زير از اوست :
ببين به كشور ايران ، چگونه سامان كرد ؟ * عدو كه كاخ جلالش به خاك ويران كرد
هنوز بيم خرابى رود ، فزونتر از اين * اميد نيست كه بتوان دوباره جبران كرد
عروس دهر سيهروز باد از اين ماتم * كه دست جور قضا ، زلف او پريشان كرد
لواى نصرت فرعونيان ز نيل گذشت * خود اين مسامحه ، شمشير پور عمران كرد
گداى سيم و زر آن مرد ديو طبع حريص * فداى آز خود اين خاتم سليمان كرد
خدايارى - محمد حسين
محمد حسين خدايارى به سال 1309 شمسى در رشت متولد شد ، دو دفتر به گويش گيلكى پرداخته است كه عبارتند از : « بيده بيشتاوستان » به نثر و دومى « گيل ايجگره » به شعر . اشعار فارسى او به شيوهء متقدمان است :