كشور از شعبده و رنگ نگردد آباد * دانش و بينش و هوش و هنرش كابين است
چشم نادان و فرومايه نبيند روشن * شيد از چشمهء ناهيد و يا برزين است
( پور ) آرامگه سعدى ، خرّم خواهد * سخنش از سر مهر است نه ز آز و كين است
پير - پيركارى حاج محمد تقى
حاج محمد تقى پيركارى به سال 1319 در رشت متولد شده است . از ايام نوجوانى به سرودن اشعار فارسى و گيلكى به شيوهء قدما پرداخته است . شعر زير از اوست :
غم كه در دل سبب نشوونما مىگردد * بىسبب نيست كه دنبال بلا مىگردد
خود به زنگار دلآلوده چو آئينه مباش * باصفا باش ، صفا گرد صفا مىگردد
دل كس را مشكن ، شكوهء دلسوختگان * همچو تيريست كه از شست رها مىگردد
شاخهء خشك اگر سرو و صنوبر باشد * قامتش با تبر كينه دوتا مىگردد
عاشقان شيفتگانند كه در راه وصال * خاكشان تربت مردان خدا مىگردد
( پير ) ما را چه غم از سفسطهء تيرهدلان * تا كه فانوس سحر ، نالهء ما مىگردد
پيشنماززاده - مهدى
مهدى پيشنماززاده به سال 1336 در لنگرود ديده به جهان گشود .
به فارسى و گويش گيلكى ، و نيز شيوهء نو شعر مىسرايد . غزل زير از اوست :
عبور
از اين ظلمتسرا تا خانهء مهتاب راهى نيست * هلا ، لبتشنگان ! تا ردپاى آب راهى نيست
بيا در پيچوتاب عشق ، درياديدهاى جوئيم * كران موجخيز عمر ، تا غرقاب راهى نيست
نگاه روشن احساس ، شط آبى هستى است * سكون زندگى تا سينهء مرداب راهى نيست
فراز چشم عنقا باش اى عزلتنشين خاك * نشيب كوهسار عمر تا سيلاب راهى نيست
وضو از اشك مىگيريم زير طاق ابرويت * ببين از جويبار ديده تا محراب راهى نيست
بيا دروازهء دل را به سوى نور بگشائيم * كزين كاشانه تا خورشيد عالمتاب راهى نيست
ثارى - مير احمد ثار اللهى
مير احمد ثار اللهى به سال 1281 در رشت متولد شده است . در زمينههاى مذهبى و اخلاقى به شيوهء متقدمان شعر سروده است . كتاب « طرايف و ظرايف » از اوست . نمونهء اشعارش را در زير مىخوانيد :
نماز چيست ؟ خدا را به چشم و دل ديدن * خدا به ديدهء دل ديدن و پرستيدن
به قرب حق به خضوع و خشوع رو كردن * به حال صدق و صفا خاك عجز بوسيدن
حضور حضرت حق را به قرب دانستن * ز راه حق و يقين سوى حق خراميدن
و گرنه نيست نماز آن نماز بازارى * كه سر به سجده ، به دل عشق سود ورزيدن
حساب سودوزيان را به خاطر آوردن * به گرد مسئله كار روز گرديدن
نماز دور ز عجز و نياز ، بازيچه است * ز تلخگوئى ( ثارى ) خطاست رنجيدن
*
آسايش و راحت فقيران * بشنو كه برى ز شاخوبرگ است
يا مرگ موقتى ، كه خواب است * يا خواب هميشگى ، كه مرگ است
جفرودى - ابراهيم
دكتر ابراهيم جفرودى به سال 1296 شمسى در رشت متولد شد . وى پس از پايان تحصيلات ابتدائى و متوسطه دورهء پزشكى را به پايان رسانيد .
اشعارش به شيوهء متقدمان است . او در شعر طبيب تخلص مىكند .
انسان باش
گرت ز دست برآيد چو شمع تابان باش * بسوز خويشتن و جمع را فروزان باش
فضاى تيره كاشانهاى منوّر كن * چو آفتاب درخشنده نورافشان باش
ز دستگيرى بيچارگان دريغ مكن * هميشه مونس و غمخوار بينوايان باش
ببند تا بتوانى كمر به خدمت خلق * بدينوسيله تو خود در پناه يزدان باش
پريش تا نشود خاطرت اگر خواهى * بفكر راحت درماندهاى پريشان باش
چه گويمت كه چنين باش يا چنان ايدوست * ببين كه ارزش انسان به چيست آنسان باش
بگوى نيك و بينديش نيك و نيكى كن * هماره پيرو رسم و ره نياكان باش
بزهد خشك و ريا كى توان مسلمان شد * تو با فضيلت و تقواى خود مسلمان باش