ايلميلى ، ايلميلى جان !
برگردان به فارسى
كوهى در رامسر
« ايلميلى » بهار بار ديگر از راه رسيده . . . * بار ديگر برفهاى جنگل آب شده
ابرها فرار مىكنند ، دارند مىگريزند * ايلميلى ، بنفشهء وحشى كنار رودخانه سر برافراشته
و مانند عروس چتر خود را باز كرده است * همهجا ، گنجشكها ساز مىزنند
بر روى پرچين ، بر روى شاخههاى درختان
*
ايلميلى ، بار ديگر بيجار ( شاليزار ) و مزارع برنج زنده شده . . . * زنان برنجكار ، براى « وجين » راه مىافتند
همهجا تا سر زانو براى كار در مزارع برنج در گِل فرومىروند * از صبح زود مدام كار مىكنند ، كار مىكنند
دمدماى غروب ، به خانهها برمىگردند * بوتههاى چاى ، غنچه زدهاند
باغهاى چاى ، مثل زمرد شده است * دختران ، بار ديگر زنبيلهاى چاى را بسر گرفتهاند !
*
ايلميلى ، گالِشها به سوى ييلاق مىروند * مىگويند كه هنوز « جواهرده » انباشته از برف است
تو مىدانى ايلميلى ، كه براى گالشها ، بودن برف در اين فصل مطرح نيست ! * ايلميلى گالشها ، راحت و آسوده مىشوند
( چراكه ) بار ديگر ، بچه گالش ، مجبور نيست ، * برود تا نوك درختان جنگلى و برگ درختان را براى « دام » بچيند
ايلميلى بخاطر مىآورى ، * كه تاكنون چند جوان از درختها سقوط كردهاند
ايلميلى ، درختان مركبات شكوفه زدهاند * كوه و صحرا ، همهجا عطرآگين شده است ،
تو مىدانى ، كه دل مردم با درختان و به محصول درختان مركبات است * ايلميلى ، مردم دل ترسيده دارند و دلهاى مردم خوفناك است
نكند برف بيايد ! * نكند باد برخيزد !
ايلميلى ، بخاطر مىآورى ؟ * آن زمستان سياه ، برف سنگين آمد ،
پرتقال يخ زد و نابود شد ! * ايلميلى ، مردم آن سال عيد نگرفتند
دختران ، گوشوارههاى خود را برداشتند ! * پسران ، در ميدانهاى ورزش ، كُشتى نگرفتند !
ايلميلى ! مردم ترسيدهاند و بر دلهايشان ترس لانه كرده است !
*
ايلميلى ، « تهرانىها » به سوى شمال سرازير مىشوند * از راه رشت ، از جادهء چالوس ،
« سختسر » ( رامسر ) ، انبوه از آدمها مىشود ، * ايلميلى ، مىبينى !
كه چگونه آنها جفتك مىاندازند * و چقدر آنها بىخيالاند !
*
ايلميلى ! آنگاه كه از تهران به شمال مىآيم * و آنگاه كه چشمهايم بر دامنههاى سبز تو مىافتد ،
و آنگاه كه چهرهء آلالهگون تو را مىبينم ، * من كه ، باور نمىكنم ، كه دستهاى تو را كوتاه كردهاند !
من كه باور نمىكنم ، كه بر چشمهاى تو گَرد پاشيدهاند ! * ايلميلى ، ايلميلى جان !
به ياد گذشته مىافتم كه مردمان ديارم تفنگ برداشتند ، * و رفتند و هفت سال تمام در ميان انبوه جنگل جنگيدند
دلت تنگ نشده است ؟ ايلميلى ؟
*
ايلميلى ، هنگامىكه بر قلهات برف مىنشيند ، * و مِه غليظ ، بر ديدگان تو ، پرده مىكشد
و برگهاى درختان ، گريهكنان و نالان ، فرومىريزند * و باد ديوانه سركش ، در غارهاى سنگى جنگل زوزه مىكشد ،
و آسمان ، تيرهوتار مىشود و پائين مىآيد ، * آنگاه ايلميلى ! دل من پيوسته پيش تو است !
تو همانطور راست ايستادهاى . . . ! * تو نه فرياد مىزنى و نه حرف مىزنى !
تو مىدانى ايلميلى كه بار ديگر بهار مىآيد ! * بار ديگر برفهاى جنگل ، آب مىشود
ابرها مىگريزند ، مىگريزند ! * آفتاب ، آنسوى دريا ، مانند عروس ، خنده مىزند
همهجا دوباره زندگى و شادابى پا مىگيرد و زنده مىشود . بهار دوباره * مىآيد ! ايلميلى . . . ايلميلى جان !
محمد بابائىپور دريائى لنگرودى ( دريا )
محمد بابائىپور دريائى لنگرودى متخلص به « دريا » از شاعران حوزهء شرق گيلان است . وى به سال 1322 در لنگرود چشم به جهان گشود و تحصيلات خود را تا اخذ درجهء ليسانس در رشتهء علوم ادارى دنبال كرد . بابائىپور از دبيران فعال و خوشنام زادگاهش به شمار مىرود . سالهاست كه شعر مىسرايد .
اغلب اشعارش به گويش گيلكى در اوزان نيمائى است و گهگاه به فارسى نيز شعر مىگويد . مضامين شعرهايش تازه و دلنشين است . اشعار گيلكى و فارسى