سابقهاى ديرينه داشت ، محمد نيز از ميان هنرها به شعر و شاعرى روى آورد و با برخوردارى از مصاحبت مادر فرزانهاش كه با زبان فرانسه آشنائى داشت و به زبان و فرهنگ فارسى عشق مىورزيد ، با آثار و احوال بزرگان شعر و ادب خارجى و ايرانى آشنا شد .
محمد قلى صدر اشكورى در حال حاضر در تهران مشغول كار است و در آزمايشگاه فنى و مكانيك خاك شهردارى ، سمت كارشناسى ارشد فنى را داراست . برخى از اشعار او در مطبوعات منتشر شده و چند اثر در دست چاپ دارد كه عبارتند از :
تاريخ اشكور ، جامعهء دهقانى اشكور ، چگونگى زايش ترانهء « رعنا » ، منظومهء بلند « وَسّه » ، منظومهء بلند « قراقوش » ، مابگيته اسالان ( به گويش گيلكى گالشى اشكور ) ، ترانههاى پلورو : سرودههاى شاعران گمنام اشكور .
نمونهء اشعار محمد قلى صدر اشكورى
قراقوش
تاره مى ، پيچه مسان ، دره انه دل * هى نيشه ، هى ورسه ، رادكهه
خو ، پلا لمپوسه جى پو دكونه * « كاكرو » درها ، هما ، دودكونه
آفتاو شانهسر ، امّا ، حلا * « سورى » اسّا نه كوله جى
- دتاوه * جوزمى بون پره تا
- جوره تله ا * تاره مى ، اى ، پلاكل سويد پيچه
خوپلا ياله اويه والاگوداه * افتاوه امرا ببه
- ورفه دوشاو * يا كه گى ، زرن گيسه
كاشه گول ساتن پيران بپوشه * ووته ادسمال دبوسه
سانه توموّن دگوداه * باد اونه لاكنه باپاتوكولى
- ودهه اهمبرا تاو
*
گرمه پئيزه ، حلا * - سرده زومسّون نرسه
تازه رنگاگيته باغونه سره تورشه هسه * شوه خرمن سره سر ، صوبا كونه
- « آمار » ى كل « دوموسه » * چپران و چكلانه سره جى
- فينيچه خو كوچ و كاچه « خوموسه » * افتاوه ،
وارونه ، * پيرانه گبه
« شاله مارى عروسه »
برگردان به فارسى شاهين
مه ، مثل گربهاى توى درهها * هى مىنشيند ، هى برمىخيزد ، راه مىافتد
با لپ بزرگش ، فوت مىكند * دره « كاكرود » را آكنده از دود مىكند
خورشيد غروب دم ، امّا هنوز * از فراز بقعهء « سورى »
مىتابد * پائيندست مزرعه جوتا
بالاى صخرهء سنگى را * مه ، اين گربه نر سفيد و بزرگ
يال بلندش را آنجا افشانده * با خورشيد
آميزهاى از برف و دوشاب به وجود آورده * يا كه گويى ، زرين گيسو
پارچهاى از ساتن گل صورتى بر تن كرده * دستمال بافتنى به سرش بسته
دامن چلوار سفيد پوشيده * باد با نوك پا او را مىجنباند
و آرام تاب مىدهد .
*
اوايل پائيز است ، هنوز * زمستان سرد فرانرسيده
تازه سيب ترش در ميان باغها به رنگ نشسته * شب را روى خرمن جا به صبح مىرساند
- « دوموس » نر « آمار » * از روى پرچينها و ديوارهء بناها
- جمع نكرده بار و بنديل خويش را « خوموسه » * آفتاب است
باران است * حرف پيرهاست
عروسى مادر شغال است .
وَسّهِ
پالوان ، چفته و تاش و توشه جى * خوكوله وندها « شَرَم » خاله نهه ا