فرهنگهاى فارسى راه يافته و به ذكر آمده است . « 1 » بنابراين هرمدان معادل « هربدان » است و جزء آخر « ان » پسوند كثرت و نسبت است و هرمدان معادل « هربدان » معادل « هيربدان » يعنى جايى است كه يا متعلق به آتشكده بوده « 2 » و يا اينكه هيربد نامآورى آن را ايجاد كرده و نامش بر اين محل باقى مانده و اطلاق نام مالك يا اداره كنندهء محل بر خود محل رايج است . از ذكر اين نكته غافل نبايد باشيم كه وجود اين نام در اين ناحيه چقدر تاريخ كهن را در خود دارد و تا چه اندازه بر محيط اطراف خود روشنايى قدمت مىبخشد .
تنبيه : صورت هرمدان در جاى ديگر ايران ، نيامده است ولى در ناحيهء داراب ديهى داريم به نام هربدان كه درست با تعليل و تشريحى كه ما به عمل آورديم تأييد و مسلم مىدارد .
هرند
Harand
هرند ديهى بسيار بزرگ و امروز شهرى است كه مركز دهستان رودشت در بخش كوهپايه شهرستان اصفهان قلمداد مىشود . از دور در سوابق ايام وقتى به هرند نگاه مىكردى مخصوصا در گرماى تابستان كه اشعهء آفتاب بر ريگستان دور و بر آن مىتابيد و سرابها به وجود مىآورد ، اشباحى بزرگ و كوچك به نظر مىآمد كه چون به آنها نزديك مىشدى ديوارهاى ستبر و برجهاى بلند و عظيم الجثه را مىديدى كه اينسو و آنسو فرو ريخته و ويرانههاى حيرتآورى را پديد آورده است ، و شبهنگام اگر تاريكى آن را فرو نمىخورد و چيزى از آن در زير نور ستارگان پيدا بود اشباحى غولآسا به نظر مىآمد . اينك اين وضع تغيير كرده ، نور چراغ برق همهجا را روشن كرده يكى دو خيابان آسفالت شده كارخانهء ريسندگى و راههاى آسفالت شده آن را به كوهپايه و قهى و روستاهاى رويدشت مربوط ساخته است . از آن برجها و خرابهها اثرى نيست بلكه جنب و جوش شهرنشينى جديد را مىبينيم كه آنجا را فرا گرفته است . گفتم كه ريگستان به مساحت شايد هفت فرسخ در شمال و شرق و غرب هرند را فرا گرفته است ، در اين ريگستان داغ گاه و بىگاه قلعهاى و قناتكى ديده مىشود و ديگر تا مشكنان اثرى از آبادى بزرگ نيست . معمولا اين ديهها
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : لغتنامه و همچنين برهان قاطع و جز اينها .
( 2 ) - در بعضى فرهنگها هيركده به جاى آتشكده هم آمده است .