ناحيه با آب آسانياب حاصل از الحاق آب كوهرنگ به زايندهرود و انشاى سد شاه عباس بهرهمند نبود سخت صغير و حقير و زبون بود ، ولى اينك به مدد آب آسانياب از يكسو و دفع بيماريهاى گياهى و بهداشت نسبتا خوب رونقى يافته و شكوفايى اقتصادى به خوبى در ناحيت براآن آشكار است . براى براآن و جغرافياى تاريخى و معناى آن در عنوان همين نامواژه به تفصيل گفتوگو شده است . « 1 » ايچى كه به آن نزديك است ، بزرگتر است و نيازمنديهاى كشاورزى هرمدان بيشتر از شركت تعاونى ايچى حاصل مىشود . توضيح بيشترى در اينباره لازم نيست و ما مىپردازيم به عمدهء مقصود خود كه نام آن است .
واژهشناسى :
چنان كه از ظاهر كلمه پيداست اگر هرمدان را به دو جزء « هر + مدان » تقطيع كنيم درمىيابيم كه هيچيك از دو جزء مناسبتى با نام ديه ندارد . جزء اول « هر » در پارسى از اصوات است و « مدان » صورت ديگرى از ندان و نادان است و هيچ تناسبى با نام ديه ندارد . بنابراين بايد صورت ديگرى براى تقطيع آن به دست آورد و چون پسوند « ان » آخر بىشك با نامهاى امكنه بهطورى كه در اين كتاب ديده شده است مناسب و سازگار است ، پس تقطيع صحيح آن ، « هرمد + ان » است . مىدانيم كه حرف « ميم » اغلب منقلب از « ب » است « 2 » چنان كه مخوان و بخوان و مدان و بدان و امثال اينها . پس صحيح واژهء « هرمد » ، « هربد » است و مىدانيم كه « هربد » تخفيف يافتهء كلمهء « هيربد » است كه يك واژهء صحيح حاضر پارسى است ، به معناى امروزى موبد و در اوستايى كهن به معناى آموزگار است . اين واژه از ريشهء اوستايى
" Aethropaiti "
آمده است و جزء اول آن به معناى آموزش است و جزء آخر
" Paiti "
همان است كه ما امروز « بد » مىگوييم و « هيربد » به معناى آموزگار بوده است و چون بيشتر آموزش را روحانيون و موبدان انجام مىدادهاند « هيربد » هم به معناى آموزگار و هم به معناى موبد بوده است و « هيربد هيربدان » معادل « موبد موبدان » است ، يعنى سالار موبدان و در روزگاران ساسانى عنوان بسيار باشكوهى بوده است . چنان كه هيربد هيربدان مؤلف نامهء تنسر است و او را مىشناسيم . بنابراين شكى باقى نمىماند كه اين ديه به همين نام « هيربد » بستگى دارد . « هيربد » در روال جارى زبان تخفيف يافته به صورت « هربد » درآمده و همين واژه در عربى « هربذ » و جمع آن « هرابذه » شده است و همهء اين صور در
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : همين فرهنگ و اين نامواژه .
( 2 ) - ن . ك . لغتنامه ، فاتحهء حرف ب .