تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
همين مناسبت به اين نام ناميده شده است .
وزوه
Vazve ( h )
وزوه ديهى است نسبتا كوچك با 172 نفر جمعيت در دهستان پشتكوه موگويى از شهرستان فريدن . فريدن كه امروز براى خودش شهرستانى شده و نام و نشانى پيدا كرده است و مركز آن شهر داران است ، از مراكز كهن تمدن و حضارت ايران بوده است . همين نام فريدن خود بر اين معنا شاهد بزرگى است و اسامى ديگر ديه‌هاى كهن در اين ناحيه چون وزوه ، سو ، شاهان ، لاوه ، ويجه و غيره و غيره دلايل ديگر اين گفتار است . « 1 » اين دهستان و اين شهرستان كه در آن واقع است با وجود داشتن نامهاى كهنى كه به تفاريق ما از آنها ياد كرده‌ايم و بر قدمت يكسرهء آن دلالت دارد ، ولى متأسفانه آثار تاريخى در شهر و ديه‌هاى اين ناحيت وجود ندارد ، چون‌كه بارندگى در ناحيهء كوهستانى و مرتفع فريدن زياد است و خاك سست و نااستوار و عمارتها همه با خشت خام برآورده شده است . بنابراين ساختمانها در مقابل اين آب و هواى يخ‌زار زمستان و گرماى تابستان پايدار نمىماند . مردم آنها را مىساختند كه بتوانند در زمستانهاى سرد پربرف گوسفندان خود را در آن حفظ كنند و خود در بالاى سر آنها و يا كنار آنها از گرماى آنها نيز استفاده كنند . محصول اين ديه‌ها بيشتر گندم است آن هم به صورت ديم و از آن پس حبوبات ديگر ( سيب‌زمينى در سنوات اخير ) و تخم شبدر و دانه‌هاى روغن‌دار و امثال اينها است . صنعتى نيز جز قالىبافى بدان جا راه نيافته است ولى شهرگرايى در آن به سرعت پيش مىرود . شاه عباس بزرگ در سال 1603 ميلادى ارمنيان جلفا و ايروان و برخى جاهاى ديگر را به ايران كوچ داد و در فريدن و اصفهان بيشترين آنها را سكونت داد و تا همين اواخر عدهء زيادى از ارمنيان در فريدن به شغل زراعت مشغول بودند ولى آن عده از ارمنيان كه در ديه‌هاى لنجان مثل پيربكران و غيره ساكن بودند ، همه به تفاريق محل خود را ترك كردند و به ارمنستان بازگشتند . فقط در فريدن بود كه اينان همچنان مانده بودند ولى بر اثر فشارهايى كه به آنها وارد آمد عدهء زيادى ديه‌هاى خود را تخليه كرده به ارمنستان رفتند و اينك عدهء قليلى ارمنى در اين نقطه هستند . ارمنيان در اين ناحيه و ناحيهء
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : عناوين بالا در همين رساله و همچنين نشريهء 289 م . آ . ا . ص 58 تا 70 .
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 847 | محمد مهريار