جاپلق و بربروت و هركجا سكونت كردند كليسايى ساختند و فرهنگ ارمنى خود را حفظ كردند ، ولى فرهنگ آنها به ايرانيان و مسلمانان سرايت نكرد و توسعه نيافت و ارمنيان چون به صورت يك جزيرهء بىارتباط با اطراف زندگى مىكردند سرانجام از اين ناحيه به ارمنستان مهاجرت كردند و اينك عدهء قليلى ارمنى در اينجا باقى است . بپردازيم به نام قشنگ اين محل .
واژهشناسى :
وزوه در تقطيع به دو صورت « وز + وه » در مىآيد . جزء اول « وز » از همان ريشهء « وز »
( Vaz )
اوستايى به معناى وزيدن است و جزء دوم « وه » همان واژهاى است كه بعدها به صورت « به » درآمده است و مكرر گفتهايم كه « و » و « ب » در لهجههاى مختلف به هم تبديل مىشود و گاه « و » به صورت « واو » مكسور در مىآيد و ممكن است هم حركات آن تغيير يابد ، چنان كه در ورامين يعنى « بهرامين » با « واو » مفتوح است . بههرصورت جزء دوم « وه » همان به معناى خوب است و دو جزء روى هم به معناى جايى كه باد آن خوش است . يعنى خوشباد ، نيكباد و امثال اينها و به همين صورت . اين واژه نام بسيارى از امكنه در سرتاسر ايران قرار گرفته از جمله وزران ( نطنز ) ، وزره ( پاوه ) ، وزميان ( ايلام ) ، و زنا ( دماوند ) ، و زوار ( بهشهر ) ، وزوان ( اصفهان ) و وزوه خود ما در فريدن .
وسكان
Vesk n
وسكان به كسر اول ديه كوچكى از دهستان قهاب در شمال خاورى اصفهان ، نزديك به فرودگاه بزرگ اصفهان است . دربارهء دهستان قهاب بسيار گفتوگو كردهايم « 1 » و مكرر دربارهء جامعهشناسى آن سخن گفتهايم . اين بلوك از اين پيش از « كىّ » ( به كسر اول و تشديد « ى » آخر ) كه در لهجهء اصفهان به معنى كهريز و قنات سرباز است مشروب مىشد . اينك به علت قلت نزولات آسمانى كاريزها خشك شده و از شبكهء نهرهاى تازهء آبيارى زايندهرود مشروب مىشود . جمعيت آن را در سال 1355 ه . ق فقط 19 تن برآورد كردهاند ؛ شهرگرايى به شدت به منطقه رخنه كرده و نزديك بودن به اصفهان نيز اين معنا را تشديد مىكند . كلمهء قهاب را گفتهايم كه از « كه + آب » گرفته شده است و « كاف » اول به « قاف » عربى تبديل يافته است و در اينباره هيچ شكى نيست و اينك بايد به نام وسكان كهن بازگرديم .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : همين فرهنگ در اين عنوان .