توضيح خوب آشكار است . از آن جمله ورگوران ( نطنز ) ، وركوه يعنى قلعهكوه ( بروجرد ) ، ورق ( سميرم ) معادل ورك مصغر ور ، وركبود ( ايلام ) ، ورمغان ( باختران ) ، ورمكان معادل ورمغان ( سنقر - سنندج ) و بسيارى ديگر . « 1 » البته به معانى ديگر هم هست كه در فرهنگها متعرض آنها شدهاند ولى همانطور كه گفته شد ، هيچكدام با نام محل سازگار نيست . جزء دوم « نوس » هم در ظاهر معنى ندارد ، ولى ما مىدانيم كه در زبان فارسى حرف « س » به « ش » تبديل مىشود . « 2 » ازاينرو آسان مىتوان دريافت كه حرف « سين » در اينجا مبدل از « شين » است و « نوس » صورت ديگرى است از « نوش » كه در فارسى معنى دارد و به معنى آن خواهيم رسيد . اما جزء سوم حرف « ف » در اينجا در حقيقت زايد است و براى سهولت تلفظ اضافه مىشود و در اسامى ديهها امثلهء بسيار دارد . « 3 » اما جزء چهارم « آدران » خود مركب از دو جزء است « آدر + ان » . آدر صورت تلفظ ديگرى از « آذر » است . آذر به صور مختلف آذر ، آتر ، آتور ، آتش ، تش و تيش در گويشهاى مختلف به كار مىرود و جزء آخر « ان » پسوند نسبت و كثرت و همچنين علامت جمع است و دو جزء روى هم رفته در اصطلاح دين زرتشتى به معنى آتشكده است . خود واژهء آذر و معادلات ديگر آن آتش به معناى آتشكده هم مىآيد . و آذر و آذران به آتشكدههاى كوچك اطلاق مىشده است و در اين معنى در شاهنامه آمده است :
به دو گفت پايت به زين اندر آر * همه كافران را به دين اندر آر
به گيتى همه بتپرستان بكش * پس آتشكده كن به آيين و هش
پراكند گرد جهان موبدان * نهاد از بر آذران گنبدان
و باز فردوسى در اشاره به زرتشت گويد :
يكى سرو آزاده را زردهشت * به پيش در آذر ايدر بكشت « 4 »
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ذيل همين مدخل .
( 2 ) - لغتنامه ، فاتحهء حرف « سين » و نيز برهان قاطع به تصحيح معين ، مقدمه و فاتحهء حرف « سين » .
( 3 ) - همچنين است حرف « ب » و « ف » كه به صورت زينت اضافه مىشود مثلا در سرشبادران و سرشفادران ( هر دو به گويش اصفهانى ) كه نام ديهى است در براآن اصفهان معادل سروشآذران .
( 4 ) - ن . ك . به : شاهنامه فصل ظهور زرتشت در سلطنت گشتاسب .