مىافتد ، ولى ما با واژهء نام آن سروكار داريم و همين نام است كه كهنسالى آن را نشان مىدهد . چنان كه در مطاوى اين كتاب مكرر توضيح دادهايم اين نامهاى كهن سند قدمت و تاريخ كهنسال اين مردم و اين مرز و بوم است . البته هرچه آب كاهش يافته و اين كاهش از روزگاران پيش ادامه داشته است ، دايما جمعيت اين مناطق كمتر شده و مىشود ، تا روزى كه در زمانى خيلى قريب به ما ، بهكلى آب كم شود و من مىترسم كه مسألهء كمبود آب در ايران به صورت فاجعهء علاجناپذير در آيد .
دربارهء جغرافياى تاريخى اردستان و نواحى آن و همچنين جامعهشناسى ناحيه مراجعه كنيد به نامواژههاى اردستان و مضافات آن در همين كتاب ، مىپردازيم به نام آنكه عمدهء مقصود ماست .
واژهشناسى :
نصرند ( با « صاد » عربى ) بىمعنى مىنمايد چونكه در مورد نامهايى كه « نصر » و « نصرت » و « ناصر » و امثال اينها در آنها هست و در اطراف كشور ديده مىشود ، همه منظور اين است كه مردى به نام نصر اللّه آن را آباد كرده است . از نصر الله و يا نصرت اللّه محلى به نام نصرتآباد و نصرتيه پيدا مىشود اما اين صورت تركيب نصرند صورتى است يكسره بديع و نمىتواند باشد كه آن را كسى به نام نصر اللّه آباد كرده باشد . در واقع نصرند به « صاد » عربى غلط فاحش است چونكه واژه بىمعنى است و آريايى نام بىمعنا بر روى ديه زيستگاه خود نمىنهد ؛ بنابراين بايد ببينيم كه معناى آن چيست ؟ همانگونه كه از ظاهر آن پيداست نصرند از دو جزء « نصر + ند » تركيب شده است . « نصر » به صورت عربى در اينجا بىمورد است و صورت صحيح آن « نسر » به « سين » است كه خود از دو جزء « ن + سر » تركيب يافته است . بنابراين اجزاى مركبكنندهء واژهء « نسرند » عبارت است از « ن + سر + ند » كه در تلفظ « نسرند » به گوش مىرسد . اما جزء اول « ن » تخفيف يافتهء كلمهء « نا » به معناى آب است . « 1 » در همين ناحيهء نطنز هم ديه ديگرى داشتيم به نام نسران كه با نسرند صورت تركيبى واحد دارد و جزء دوم « سر » به همان معناى سار ، نسار ( اسلامآباد ، ايلام ) ، نسارود ( هشتپر ) ، نساره ( سنندج ) و غيره ، درست به همان معناى « سر » است و « ناسر » معادل « نسر » يعنى سرآب و جزء آخر « ند » پسوند اتصاف است . نسرند يعنى جايى كه سرآب است ،
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نصرآباد .