كوچك نهاده شده است . از اينجا چه مىتوان فهميد آنچه در بادى نظر در انديشه پديد مىشود اين است كه عمران و آبادى و حضارت در اين نواحى رو به تحليل رفته و دايما كم و كمتر شده تا اينكه امكنه و محلهايى كه با نامهاى بزرگ نامبردار بوده است و البته بايد نام و محل باهم تناسب داشته باشند ، سطح عمران و آبادىاش تقليل پيدا كرده و به صورتى كوچك و نارسا و حقير درآمده است . اين امر مىتواند باشد بر اثر اتفاقات مثلا جنگها و غيره رخ دهد ، ولى در اينجا بيشتر البته راجع است به كمآبى و قلت نزولات آسمانى كه آب قناتها كم شده و به موازات آن آبادانى نيز كمتر . تا ديهها به اين حد از حقارت و مستمندى رسيده است .
واژهشناسى :
مشتمان مركب از دو جزء است ؛ « مشت + مان » . جزء آخر « مان » معناى روشنى دارد و همان است كه در خانمان و دودمان و امثال اينها داريم و به معنى جايگاه ، خانواده و خانه است . جزء اول « مشت » در فرهنگها هم به كسر اول آمده و هم به ضم اول .
با ضم اول « مشت » به همان معناى معروف ( دست گره كرده ) يا دو دست به هم آمده ، در صورت دوم به معناى جزئى در جملهء مثل مشتى مردم و امثال آن آمده است . اين معنا مناسب نام محل نيست مگر فكر كنيم از آن خانهء كوچك اراده شود و به كسر اول « مشت » را به معنى جوى آب آوردهاند « 1 » و بنابراين مشتمان يعنى خانهء جوى در اين صورت نامواژههاى ديگرى همچون جوىمند ( گناباد ) و جوىآباد ( اصفهان ) و جوپشت ( رشت ) و غيره به همين معنى داريم كه بىمناسبت نيست .
مشگنان
Ma S gen n
اين واژهء فاخر دلاويز هم نام ديهى است و هم نام دهستانى كه به نام آن ديه نامبردار شده است . اول از ديه شروع كنيم . ديه مشگنان در دهستان مشگنان افتاده است بر شمال پايانى رودخانهء زايندهرود كه به فاصلهء چند فرسخ از جنوب آن مىگذرد . اگر شاهراه اصفهان به يزد را پيش گيريم همينكه از كوهپايه رو به خاور گذشتيم دهستان مشگنان را در دست راست خود در سرازيرى مىبينيم .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع و حاشيهء مصحح . ذيل همين واژه .