تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
مغاندر
Moq ndar
مغاندر ديهى است كهن ولى كم‌جمعيت در ناحيهء كهن فريدن ، در برخى مكتوبات ديده شد كه آن را مغانذر هم نوشته‌اند و چون ترجيح يكى بر ديگرى دشوار است ما هردو را از نظر واژه‌شناسى توضيح مىدهيم . اين ديه در سال 1345 فقط 99 نفر جمعيت داشته است . و در ناحيهء گرجى واقع است « 1 » و فرهنگ گرجى در مردم محل همچنان رايج است ولى نام كهن آن بازگوى قدمت تاريخ آن است .

واژه‌شناسى :

مغاندر از دو جزء « مغان + در » و يا « مغان + ذر » تشكيل شده است . جزء اول آن نيز خود از دو جزء « مغ + ان » تركيب شده است . جزء اول « مغ » همان است كه در موبد از اوستايى « مغوپد » به معناى سرپرست دينى زردشتى آمده است . و مىدانيم قدمت آن را به زمان مادها هم مىرسانند و جزء « ان » علامت جمع و نسبت است و جزء سوم « در » در اينجا معناى وسيعى دارد و به معناى خانه و جايگاه است و « مغان‌در » به معناى خانه‌گاه و مركز زيست « مغان » مىباشد و بر فرض اينكه جزء دوم « ذر » به ذال فارسى باشد . ( « ذال » و « دال » فارسى اغلب به هم اشتباه مىشود و تشخيص آنها دشوار است ) « ذر » به معناى آذر و آذر به معناى آتشكده و مغانذر يعنى جايى كه آتشكدهء مغان وجود دارد كه خود واژه قدمت خود را داد مىزند و ما را از هر بحثى مستغنى مىسازد .
مغستان
Moqest n
در نشريهء شمارهء 289 مركز آمار ايران آن را مغستان اكبر آورده‌اند « 2 » و معلوم نشد « اكبر » در اينجا صفت است و يا به حالت اضافه متعلق به كسى اكبر نام بوده است . به‌هرحال مغستان نام ديهى است در دهستان رباطات از شهرستان يزد . « 3 » گفته‌ايم كه يزد ، همين نام قديم و باشكوه ، خود از مراكز تمدن قديم ايران است . در هر گوشه از پهنهء گستردهء آن نامى كهن بر ديهى كوچك و حقير نهاده شده است . خوب است به واژه‌هاى ساغند ، رنجقان ، خرانق ،
هامش
( 1 ) - براى توضيحات بيشتر دربارهء گرجى رجوع كنيد به همين نامواژه و نيز نامواژهء زرنه و خويگان و غيره از ديه‌هاى اين ناحيه . ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 68 . ( 2 ) - نشريهء 289 م . آ . ا . ص 125 . ( 3 ) - همان ص 125 .